تبليغاتX
سینا و فوتبال

سینا و فوتبال

بررسی بازی‌های فوتبال

جام ملت‌های اروپا یکی از زیباترین جام‌های در سطح ملی در 20 سال اخیر بود. فکر می‌کنم پس از جام جهانی 1986 و جام ملت‌های اروپای 1988 مدت‌ها بود فوتبال‌دوستان در انتظار بازی‌هایی این چنین دیدنی بودند؛ زیرا بازی‌های 1990 استراتژی مربیان استفاده از سیستم‌های دفاعی و گرفتن فضاهای حیاتی بود، و روند بازی‌های تدافعی هم‌چنان تا 2004 ادامه داشت؛ بطوری که یونان با اتخاد راهبردهای تدافعی توانست قهرمان یورو 2004 شود. ایتالیای 2006 هم تیم چندان تهاجمی نبود. اما در یورو 2008 راهبردهای جدید جایگزین شیوه‌های قدیمی شد و دستاوردهای مهمی داشت که در زیر می‌آید:

1- تیم‌ها حرکات بدون توپ را بیش از پیش در دستور کار خود قرار دادند. هم‌چنین سرعت و تعداد حرکت رفت و برگشت تیم‌ها افزایش محسوسی داشت. این موضوع با دو مسأله آماری به خوبی دیده می‌شد؛ اول این که وقتی مسافت دویدن بازیکنان در طول بازی را بررسی می‌کنیم به اعدادی مانند 12 کیلومتر برای هافبک‌ها می‌رسیم که بسیار زیاد است. دوم وقتی به آمار شوت به سمت دروازه نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم که توپ‌های زیادی به سمت دروازه‌ها زده شده است. برای این که توپ با این تعداد به روی دروازه‌ها بیاید در هر لحظه باید بازیکنان در یکی از نیمه‌های زمین مستقر شوند و این موضوع جز از طریق دویدن زیاد محقق نمی‌شود. بنابراین اصل اول در فوتبال روز دنیا قدرت بدنی زیاد و بدن‌سازی مناسب است.

2- وقتی تیم‌ها در اصطلاح باز بازی می‌کنند؛ یعنی این که فضاهای حیاتی به تیم مقابل می‌دهند. به عنوان مثال، هنگام حمله از جناحین دو مدافع کناری پیش می‌روند و در نتیجه پشت آنها خالی است. هم‌چنین بین دو مدافع میانی با توجه به سیستم چهار دفاع خطی حتما خالی است و در نتیجه مربیان باید توجه بیشتری به این نقاط داشته باشند. در اینجاست که نقش کلیدی هافبک دفاعی تیم‌ها (در اصطلاح بازیکن شماره 6) مشخص می‌شود. برای توضیح این نکته باید بحثی تاریخی داشته باشیم. دهه 70 در اختیار فوتبال کامل هلند و حضور همگانی بازیکنان در دفاع و حمله بود. دهه 1980 دوره سیستم‌های 4-4-2 با دفاع خطی باز بود، اما این سیستم وقتی برزیل 1982 با سه فرار از آفساید پائولو روسی از جام جهانی حذف شد، زیر سؤال رفت. وقتی برزیلی‌ها دوباره در سال 1986 حذف شدند، تیغ انتقادات از گوشت گذشت و به استخوان سیستم‌های تهاجمی 4-4-2 رسید. در مقابل، استفاده از مدافع پوششی در آلمان 1988 و 1990 و موفقیت این تیم و هم‌چنین سیستم سراسر دفاعی و نتیجه‌گرای آرژانتین 1990 موجب شد تا اقبال زیادی به سیستم سه‌دفاعی و پنج‌دفاعی شود. حتی همگان به یاد دارند سباستیانو لازارونی – مربی برزیل 1990 – سیستم 3-5-2 استفاده کرد! در این سیستم یک مدافع پوششی پشت مدافعان را جمع می‌کرد تا فضای حیاتی پشت و بین دو مدافع میانی (جلوزن و یارکوب) پوشش داده شود. در چنین سیستمی مسلما تیم به لحاظ دفاعی در شرایط خوبی قرار می‌گرفت، اما نکته اصلی چگونگی استقرار تیم در هنگام حمله بود تا بیشترین اثربخشی را داشته باشد. آلمان 1990 به رهبری قیصر فرانس بیکن‌بائر زیباترین و کامل‌ترین 3-5-2 را ارائه می‌داد. در تیم آلمان برمه و بتولد دو بال کناری تیم بودند که در هنگام حمله خود را به خط عرضی حریف می‌رساندند و عملا نقش هافبک کناری و گاه گوش را بازی می‌کردند. فرانسه 1998 و 2000 به سیستم چهار دفاعی برگشت و با قهرمانی در جام جهانی و جام ملت‌های اروپا دوباره 4-4-2 را باب کرد. اما نقش مارسل دزایی در آن تیم اهمیت زیادی داشت، زیرا وی مانند مدافع پوششی در کنار دفاع میانی دیگر تیم (لورن بلان یا فرانک لبوف) قرار می‌گرفت و در نتیجه نقش پوششی داشت. از همان موقع نقش هافبک دفاعی و هافبک‌های میانی بسیار پراهمیت شد. هنگام دفاع هافبک‌های میانی باید جلوی بازیکنان دفاع میانی قرار می‌گرفتند تا توپ به میان آنها ارسال نشود و در صورت دریبل خوردن از پشت مهاجم عمل یارگیری را انجام می‌دادند. فرانسه با وجود بازیکنانی چون پتیت، ماکلله و ویرا چنین سیستمی را به خوبی اجرا می‌کرد. جالب اینجاست برزیل 1998 به رهبری زاگالو به بازیکنی چون سزار سامپایو وظیفه مشابهی واگذار کرد تا آن که توپ‌های پشت دفاع را جمع کند. در نتیجه گاه سیستم بازی برزیل با 3-5-2 اشتباه می‌شد. سیستم 4-4-2 با فرانسه 98 شروع و با اسپانیای 2008 کامل شد. در اسپانیای 2008 مارکوس سنا نقش تعیین‌کننده داشت. در اصل، اسپانیایی‌ها باید سال‌ها صبر می‌کردند تا مردی از برزیل بیاید و مشکلات دفاعی تیم آنها را برطرف کند. نقش مارکوس سنا در پوشش دفاعی اسپانیا بسیار کلیدی بود. در ضمن، یکی از موارد کلیدی در سیستم چهاردفاعی جدید، نقش دفاع‌های کناری برای پوشش دفاعی در هنگام لزوم است که بازیکنان کناری در صورت لزوم به وسط می‌آیند و عمل پوشش را انجام می‌دهند.

3- تعداد پاس‌های سالم در بازی‌های جام بیش از 350 برای هر تیم بود. یعنی ارسال پاس‌های کوتاه و صحیح به جای پاس‌های بلند و یلخی در دستور کار تیم‌ها قرار داشت. بازیکنانی در فوتبال امروز جا دارند که بتوانند با تیم هماهنگ باشند و تیم را راه بیندازند؛ بنابراین بی‌دلیل نیست که ژاوی هرناندز بهترین بازیکن جام می‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 22:22  توسط سينا انصاری  | 

امشب بازی‌های یورو 2008 با بازی تیم‌های اسپانیا و آلمان به پایان می‌رسد. بازی‌های امسال دستاوردهای فنی زیادی برای علاقه‌مندان داشت که در پست آینده به آن خواهم پرداخت. اما تحلیل تقابل فینال پیش از شروع آن لذت خاصی دارد؛ چرا که ما با دو خطر هافبک قدرتمند روبرو هستیم و برنده بازی را خط میانی دو تیم تعیین خواهد کرد. اسپانیایی‌ها به اجبار به سیستم 4-2-3-1 روی خواهند آورد؛ زیرا داوید ویا مصدوم است و نمی‌تواند در بازی امشب به میدان برود. آلمان‌ها هم در بازی‌های امسال 4-2-3-1 بازی کردند. اتفاقا با آمدن شوان‌اشتاینگر جنس آنها کاملا جور شد و توانستند بازی‌های خوبی ارائه دهند. نکته مهم این که پیش از بازی شوان‌اشتاینگر حناح راست آلمان در حملات تیم بسیار کم‌اثر بود، در حالی که آمدن وی امکان حرکت از سمت راست و از آن مهم‌تر تشکیل مثلث‌های بزرگ در سطح تیم و حرکات ترکیبی پودولسکی-شوان‌اشتاینگر را فراهم کرد. این حرکات ترکیبی که یکی از مهم‌ترین مشخصه‌های مسابقات امسال بود، چندین بار موجبات موفقیت آلمان‌ها را فراهم کرد. به خصوص با توجه به آن که بالاک بازیکن شناخته و همه کاره آلمان‌ها در بازی‌های پسا گروهی شناسایی شده و با یارگیری شدید مهار شده است، این حرکات گروهی راه‌گشای آلمان‌ها است. بنابراین ماتادورها اگر می‌خواهند موفق شوند، باید علاوه بر مهار بالاک (که حضورش در بازی فینال در پرده‌ای از ابهام است) گوش‌های آلمان‌ها را ببندند. برای این منظور حتما باید وظایف جدیدی برای هافبک‌های کناری خود یعنی سیلوا و اینیستا تعریف کنند تا با پوشش مناسب جلوی حرکت پودولسکی – لام از چپ و شوان‌اشتاینگر-آرنه را در راست بگیرند. مسلما زوج مارکوس سنا که یکی از بهترین‌های یورو 2008 است و ژاوی هرناندز به خوبی میانه میدان را از آن خود خواهد کرد و بدین ترتیب اسپانیایی‌ها موفق خواهند شد تا بازی را در دست بگیرند.

در مقابل، اسپانیایی‌ها امسال نتیجه چندین سال بازیکن‌سازی در سطح بین‌المللی را دیدند و موفق شدند تیمی یکدست و هماهنگ داشته باشند که با وجود مربی نه چندان فوق‌العاده‌اش بتواند به فینال برسد. اسپانیا با وجود محروم ماندن از بازی ترکیبی ویا-تورس در خط حمله می‌تواند از حرکات ترکیبی و بازی هماهنگ هافبک‌هایش بازی را در دست بگیرد و آلمان‌ها را در زمین خودشان محبوس کند؛ همان نوع بازی که بارسلونای آماده سال‌های پیش انجام می‌داد و به واسطه آن به شهرت رسید. با توجه به بدنه اصلی بارسایی تیم ملی اسپانیا همین روند می‌تواند به دو تیم کمک کند.

به هر حال باید به انتظار نشست و دید که خط هافبک اسپانیا بر آلمان‌ها پیروز خواهد شد یا برعکس.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 19:35  توسط سينا انصاری  | 

سوم تیر ماه 1384 برای بسیاری از ما یادآور خاطره ارزشمندی است. از یک سو، حماسه بزرگی از شکوه و عظمت جمهوری اسلامی رقم خورد که میلیون‌ها زن و مرد ایرانی به پای صندوق‌های رأی رفتند و رئیس‌جمهور منتخب خود را برگزیدند. انتخابات که نماد دموکراسی و آزادی در ایران اسلامی است. تحلیل‌های گران‌قدری که در مورد آزادی در ایران و انتخابات ارائه شده است، در بسیاری وبلاگ‌ها و مجلات آن دوره وجود دارد و علاقه‌مندان می‌توانند به آنها مراجعه کنند. با توجه به آن که در سومین سالگرد حادثه سوم تیر و پیروزی محمود احمدی‌نژاد بر حریفان پرآوازه‌ای چون مصطفی معین، علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف و محمد کروبی هستیم، بسیاری دوستان علاقه‌مند هستند تا به بررسی عملکرد و علل پیروزی وی بپردازند و برای آنها سوم تیر تاریخ غلبه احمدی‌نژاد است، اما برای من سوم تیر و انتخابات آن زمان یادآور مسأله بسیاری مهمی است و آن هم تشکیل جبهه دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر (چیزی در همین مایه‌ها) از سوی دکتر مصطفی معین و دوستانش است. معین پس از شکست در انتخابات به این نتیجه رسید که حقوق بشر در ایران رعایت نمی‌شود و به همین دلیل با ریزبینی خاصی که داشت این سازمان / جبهه / مؤسسه را به همراه یاران وفاداری چون رضا خاتمی تأسیس کرد که دستاوردهای آن تا کنون بی‌سابقه بوده است. در مورد دستاوردهای بی‌بدیل این سازمان همین بس که هنوز کسی در مورد آنها چیزی نمی‌داند. امیدوارم که این سازمان هم‌چنان به کار خود ادامه دهد تا روزی که حقوق بشر در ایران رعایت شود.

اما حتما این سوال پیش می‌آید که آنچه گفتم چه ربطی به فوتبال دارد. یادم می‌آید وقتی دانشجو بودم – در اسفند ماه 1378 یا 1379 – آقای بریتانیایی به تلویزیون آوردند و چند برنامه ورزشی با وی مصاحبه کردند و وی اعلام داشت که به منظور استعدادیابی در مدارس ایران آمده است. آنها که با ساختار باشگاهی ایران آشنا هستند می‌دانند که یکی از معضلات فوتبال ایران عدم توجه به مدارس است و کسانی که علاقه‌مند به فوتبال هستند گاه در دوراهی مدرسه و تحصیلات دانشگاهی از یک سو و حرفه فوتبال می‌مانند. چنین ساختاری گاه موجب شده است که برخی استعدادهای فوتبال ایران به تحصیلات آکادمیک روی بیاورند و گاه مانند علی دایی دیر به جامعه فوتبال معرفی شوند و گاه مانند فرزدا هرگز چهره نشوند. ورود آقای بریتانیایی امیدهای زیادی در دل فوتبال‌دوستان به وجود آورد، امیدی که با یک انتظار 8 ساله به پوچی گراییده است.

به هر حال این روضه را خواندم که یادآوری کنم حرف زدن خوب است، اما عمل کردن مهم است.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:53  توسط سينا انصاری  | 

12 ژوئن مطابق 23 خرداد روز جهانی مبارزه با کار کودک است.

به من گفته بودی می‌خواهی فوتبالیست بشوی، می خواهی پول زیادی بدست بیاوری تا دیگر واکس نزنی، اما تو فقط کریستیانو رونالدو را دیده بودی، تو فقط فکر می‌کنی که می‌دوی گل می‌زنی تشویقت می‌کنند و قراردادی میلیونی جلویت می‌گذارند و دیگر پولدار شده‌ای.

قاچاق کودکان یکی از کثیف‌ترین مصادیق بهره‌کشی از انسان‌ها در دوره معاصر است. مطابق مقاوله‌نامه‌های 138 و 182 «سازمان جهانی کار» حداقل سن کار در تمامی کشورها باید مشخص باشد و کودکان نباید در کارهای زیان‌بار مورد استفاده قرار بگیرند، اما هم‌چنان در دنیا به منظورهای مختلف کودکان قاچاق می‌شوند: فحشا و سربازی به شدت مورد نکوهش جوامع بین‌المللی قرار دارند، در کنار این موارد بارز استثمار در فوتبال هم کودکان زیر 18 سال مورد جابجایی‌های غیرانسانی قرار می‌گیرند تا موجبات ثروتمندی برخی افراد را تأمین کنند. هم‌اکنون تعداد زیادی استعدادیاب در کشورهای توسعه‌نیافته و به خصوص کشورهای آفریقایی به دنبال بازیکنان مستعد هستند تا با گذرنامه‌های جعلی آنها را به کشورهای توسعه‌یافته و آکادمی‌های ورزشی بیاورند و با فروش آنها ثروتی سرشار کسب کنند. به نظر زیبا می‌رسد، اما در صورتی که این کودکان کم‌سن و سال دچار مشکل و آسیب شوند کسی از آنها حمایت نمی‌کند و به راحتی کنار گذاشته می‌شوند و به خیل عظیم خیابانی‌ها می‌پیوندند. به همین دلیل مطابق بند 4 ماده 19 قوانین فیفا بازیکنان زیر 18 سال آفریقایی نمی‌توانند به باشگاه‌های اروپایی منتقل شوند، مگر آن که والدین وی نیز به آن کشور مهاجرت کنند و این بر عهده باشگاه است تا مقدمات کار را فراهم کند. با وجود قوانین فیفا سودجویان در پی ترفندهایی هستند تا روش‌هایی بیابند تا با استفاده از آنها استثمار کودکان را در فوتبال ادامه دهند. مشهورترین مورد آن به تخلف باشگاه دانمارکی «میدتیلاند» بر می‌گردد که در سال 2004 به دلیل انتقال‌های غیرقانونی کودکان از نیجریه مورد شکایت قرار گرفت.

در مقابل چنین حرکات سودجویانه برخی موارد امیدبخش در جهان دیده می‌شود که با استفاده از محبوبیت فوتبال تلاش می‌شود تا با کار کودک مقابله شود. مهم‌ترین جنبش شکل‌گرفته «کمپین کارت قرمز به کار کودک» است که توسط تیم‌های بزرگ فوتبال جهان پیگیری می‌شود. مطابق آن تیم‌ها با پلاکاردهای مبارزه با کار کودک و کودکان وارد زمین می‌شوند. مطرح‌ترین تیم‌هایی که به کمپین پیوسته‌اند و پلاکارد را پیش از بازی به نمایش گذاشته‌اند رئال مادرید و تیم ملی آرژانتین هستند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:21  توسط سينا انصاری  | 

 

جام ملت‌های اروپای 2008 آغاز شد و چهار تیم پس از انجام اولین دور بازی‌ها بیش از سایر تیم‌ها توجه فوتبال‌دوستان را به خود جلب کردند؛ چهار تیمی که با چهار سبک متفاوت بازی می‌کنند. پرتغال که به برزیل اروپا مشهور است، با بازیکنان تکنیکی‌اش موفق شد تا ترک‌های قدرتی را مغلوب کند. فوتبال منطقی و ماشینی آلمان‌ها دوباره ثابت کرد که همواره باید در تورنمنت‌های بزرگ حساب ویژه‌ای بر روی ژرمن‌ها گشود؛ به خصوص که یکی از تئوریسین‌های بزرگ فوتبال آلمان چهار سالی است با تیم ملی همکاری می‌کند. فوتبال کامل هلندی‌ها باز هم برگشته است. فوتبال کامل که با اندیشه‌های رینولدز آغاز شده و توسط رینوس میشلز (مربی قرن) در دهه 1970 به اوج رسیده بود، دوباره توسط مارکو فان‌باستن – شاگرد میشلز – به تیم ملی برگشت. در این نوع فوتبال تمامی بازیکنان در نقش‌های مختلف ظاهر می‌شوند و به سختی می‌توان مدافعان، هافبک‌ها و مهاجمان را تشخیص داد. در سال 1974 هلندی‌ها به خوبی این سبک فوتبال را ارائه دادند و باعث شدند که تیم‌ها مقابل آنها سردرگم و نامطکئن بازی کنند. یوهان کرویف در کنار هم‌تیمی‌هایش و با رهبری رینوس میشلز نماد فوتبال کامل هستند، اما به نظر می‌رسد همان سیستم شناور در تیم فان‌باستن اجرا می‌شود و در حمله موج نارنجی برمی‌خیزد و در دفاع دیوار نارنجی جلوی پیشرفت حریفان را می‌گیرد. فوتبال موکتی را اتریشی‌ها در دهه 1920 پایه‌گذاری کردند، اما در سال‌های اخیر فرانک ریکارد در بارسلونا چنین سبک زیبایی ارائه می‌دهد. توپ از زمین بلند نمی‌شود و تیم با پاس‌های کوتاه به دروازه حریف نزدیک می‌شود و با یک پاس عمقی دروازه گشوده می‌شود. حالا دیگر آراگونس ابزار کافی برای این سبک بازی را دارد. هافبک‌های تکنیکی و طراحی که می‌توانند توپ را به خوبی روی زمین حرکت دهند. دو هافبک بارسلونا نقش مهمی در چنین بازی دارند، به خصوص سس فابرگاس را باید به این جمع اضافه کرد و هرگز نباید تکنیک دیوید وییا و فرناندو تورس را نادیده گرفت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:38  توسط سينا انصاری  | 

تمامی زوایای ذهنم را جستجو می‌کنم شاید خاطره‌ای مشترک از فوتبال با او بیابم. چیزی به یادم امیر یعقوب‌علینمی‌آید؛ شاید همین نقطه اشتراک او با فوتبال و این سایت باشد. او اصلا فوتبال دوست ندارد و چندان علاقه‌ای به هیجان‌های فوتبال ندارد. اما او به آزادی و برابری اهمیت می‌دهد، او تلاش می‌کند که جامعه‌ای بهتر بسازد تا همه انسان‌های کشورش با حقوقی برابر در کنار یکدیگر زندگی کنند، او برای جامعه‌ای تلاش می‌کند که انسان‌های آگاه در آن زندگی می‌کنند به دور از اتش و خشونت. اما گویی حاکمان او را دوست ندارند. در جامعه‌ای که تماشاگری به صورت سربازی نارنجک می‌زند و اکنون آزاد است، در جامعه‌ای که تماشاگران فوتبالش بدترین الفاظ را در مورد داور و تیم حریف بکار می‌برند و اگر هم احیانا محروم شوند، با وساطت مسؤولی بخشیده می‌شوند، در جامعه‌ای که تماشاگرانش وحشیانه خودروهای عمومی و شخصی را نابود می‌کنند، در جامعه‌ای که تماشاگران فنس‌های اطراف را از بین می‌برند و به داخل زمین سرازیر می‌شوند، امیر یعقوب‌علی به جرم جمع‌آوری امضا به یک سال حبس تعزیری محکوم می‌شود.

امیر 20 تیر ماه 1386 هنگامی که در پارک اندیشه مشغول جمع‌آوری امضا برای کمپین یک میلیون امضا بود، دستگیر و 29 روز در زندان اوین بود. هم اکنون با حکم دادگاه باید یک سال در زندان بماند. حاکمان کسی را به آگاهی رسیده است و برای تغییر مبارزه می‌کند دوست ندارند، آنها ترجیح می‌دادند او هم مانند طرفداران افراطی فوتبال به ورزشگاه می‌رفت و هوار می‌کشید و اتوبوس‌ها را تخریب می‌کرد و به داور توهین می‌کرد؛ چرا که افراد آگاه برای حکومت‌های تمامیت‌خواه خطرناک هستند. آری اینجا آگاهی جرم است، نه خشونت.

اما برای ما امیر و امثال امیر افتخار هستند؛ چرا که در شرایط سخت و دشوار از حقوق دیگران دفاع کردند؛ یعنی آنها برای جامعه مبارزه کردند و از خود فراتر رفتند. برای ما افتخار این نیست که با هر قیمتی جامی را بالای سرت ببری، به جام جهانی بروی، آقای گل بشوی، محبوب تماشاگران شوی، برای ما افتخار این است که مانند امیر آگاه باشی.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 20:19  توسط سينا انصاری  | 

 

خیل عظیم طرفداران در رشته‌های ورزشی مختلف - به خصوص  فوتبال، موجب شده است تا همواره تیم‌های پرطرفدار در مرکز توجه سیاست‌گذاران قرار داشته باشند و از ورزش به عنوان اهرمی برای کنترل و ایجاد محبوبیت استفاده کنند. هفته گذشته همراه با دوستی قدیمی بودم که همواره مرا به دلیل عشق پایان‌ناپذیرم به فوتبال تخطئه می‌کند. به او گفتم و همیشه هم اعلام کرده‌ام که «علت عاشق ز علت‌ها جداست». من عاشق فوتبال هستم و این عشق از کودکی با من بوده است، اما به تأثیرات ورزش در دنیای امروز واقفم. در این گفتگوی کوتاه به موردی اشاره کردم که چگونه ورزش همواره مورد استفاده گرایش‌های پوپولیستی بوده است و خواهد بود. مهم‌ترین مثال به اسپانیای فرانکو برمی‌گردد که طبق قانون آن دوره اسپانیا تمامی روزنامه‌های اسپانیا موظف شدند تا دست کم یک صفحه ورزشی داشته باشند. چنین موردی به خوبی جایگاه ورزش برای تأثیرگذاری بر مردم را نشان می‌دهد.

سیاست‌های فوتبالی در ایران در دو دوره خاتمی و احمدی‌نژاد به خوبی نگرش‌های دو فرد را به همین پرسپولیس و سپاهانخوبی نشان می‌دهد. در دوره خاتمی تلاش شد تا فوتبال دو-قطبی ایران دچار تحول شود و قطب‌های جدیدی وارد فوتبال ایران شدند که برخلاف جرقه‌های کوتاه‌مدت پیشین – مانند دارایی در تهران و تراکتورسازی در کشور - عملکرد طولانی‌مدت داشته باشند. به همین دلیل در دوره خاتمی دیدم که فوتبال ایران بطور کامل از حالت دو-قطبی به صورت چند-قطبی درآمد. تیم‌های صنعتی مانند سپاهان و خصوصی مانند استقلال اهواز در چنین دوره‌ای تولد دوباره یافتند. به شکلی مشهود حمایت‌های مالی و قانونی از تیم‌های پرطرفدار پایتخت کاهش یافت، به شکلی که استقلال و پیروزی (پرسپولیس) در چند فصل نه تنها کامیابی نداشتند که به سمت تضعیف و انحلال رفتند.

با ورود احمدی‌نژاد و گرایش‌های پوپولیستی‌اش دوباره شاهد توجه به تیم‌های بزرگ و پرطرفدار پایتخت هستیم. دوباره جملات کلیشه‌ای و غیرمنطقی «تقویت استقلال و پرسپولیس، تقویت تیم ملی است» شنیده می‌شود. پرسپولیس که مقروض‌ترین تیم کشور است امکان پیدا می‌کند بازیکنانی گرد هم بیاورد که دست کم ده نفر از آنها در حد تیم ملی هستند و حبیب کاشانی در رأس کار قرار می‌گیرد که با توجه به «حراستی بودن» هم می‌تواند وجهه‌ای اسلامی – اخلاقی داشته باشد، هم مورد اعتماد سیاست‌گذاران کشور باشد و هم با توجه به نفوذ خود پول‌های زیادی وارد باشگاه کند. استقلال هم مدیری قدیمی در باشگاه می‌آورد که به ولخرجی شهرت دارد و در میان هواداران به «فتح‌الله‌زاده آبراموویچ» مشهور است. چنین تغییری یعنی آن که دوباره سیاست‌ها به سمت تقویت این دو تیم، فوتبال دو-قطبی و گرایانیدن جوانان به سمت فوتبال و ورزش – به خصوص از نوع قهرمانی آن است. به نظر می‌رسد حضور بسیار پرتعداد تماشاگران بازی پیروزی – سپاهان نشان از همین موضوع دارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 11:37  توسط سينا انصاری  | 

مارادونای 1986 در کنار بازیکنانی چون والدانو، باتیستا، بوروچاگا و پمپیدو قهرمان جام جهانی شد. مارادونامارادونای 1990 اما، جریان دیگری دارد. در سال 1990، آرژانتین ستاره‌های خود را از دست داده بود و تا حدی با شانس و اقبال و هنرمندی چند بازیکن چون گوی‌گوچه‌آ، کانی‌گیا و در رأس همه آنها دیه‌گو مارادونا به فینال مسابقات رفت. حرکت کودکانه کانی‌گیا در بازی نیمه‌نهایی باعث شد تا بازی فینال را از دست بدهد. دیه‌گو در فینال تنهای تنها بود. چشم‌ها به او خیره مانده بود، اما پاس‌هایش یک به یک لو می‌رفت و اخراج دو بازیکن اثر خود را گذاشت؛ آرژانتین باخت و دیه‌گوی تنها گریست. اشک‌های قهرمان تنها را همه دیدند. و میلیون‌ها نفر نه برای باخت قهرمان که برای تنهایی قهرمان گریستند. اما تنهایی مارادونا در او جسارتی پدید آورد که به همگان بتازد و از هیچ نترسد.

پس بد نیست گاهی تنهایی را تجربه کنیم. مانند مارادونا تنهای تنها برویم، بی هیچ ترسی، بی هیچ همراهی و بی هیچ انحرافی. در همین تنهایی تمامی آنچه باید آموخت را می‌آموزیم. وقتی که ساعت 4 صبح به شهر ناآشنا می‌رسی و باید راه را پیدا کنی، وقتی، ساعت 6 صبح در تاریکی به ابتدای جنگلی می‌رسی که نمی‌دانی در داخلش چیست، به جنگ ترس همیشگی دوره کودکی‌ات می‌روی و وقتی در زیر باران به قصد هدفی پیش می‌روی آن وقت همه غمناکی دوره نوجوانی را به دست فراموشی می‌سپاری؛ وه که چه لذتی دارد در این زمانه سیگاری بگیرانی و نفسی تازه کنی. تنها به مقصد می‌رسی؛ با باری که همراه آورده‌ای، عرق کرده و خیس و گاه تولد دوباره است آن زمان و به یاد آوردن این که «از تنهایی مگریز، به تنهایی مگریز» [مارگوت بیکل]، اما اشک‌های مارادونای تنها را میلیون‌ها نفر دیدند، اشک‌های دیگر تنهایان را چه کسی خواهد دید؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:15  توسط سينا انصاری  | 

در یکی از نوشته‌های پیشینم گریزی به خاتمی زدم و این که باید قدر آدم‌ها را دانست؛ متأسفانه آن نوشته این توهم را به وجود آورد که من قصد طرفداری از خاتمی دارم. هم‌اکنون فرصت خوبی به وجود آمد تا با اشاره به مدیریت سطح کلان از عملکرد برخی مربیان دفاع کنم.

یکی از مسائلی که در دوره خاتمی به وجود آمد و پس از آن با قانون‌گذاری مجلس اصلاحات تکمیل شد، نحوه قراردادهای بخش خدمات شرکت‌ها و سازمان‌های دولتی بود. در دوره خاتمی عنوان شد که دولت بزرگ است و باید کوچک شود (جالب اینجاست که در راستای کوچک شدن دولت وزارت رفاه تشکیل شد!). پس از آن، سیاست‌گذاران به دنبال افرادی گشتند که دیوارشان از همه کوتاه‌تر بود؛ خدماتی‌های سازمان‌های دولتی. مطابق قانون جدید، دولت حق استخدام نیروهای جدید را نداشت و کارگران بخش خدمات باید از طریق شرکت‌های خصوصی استخدام می‌شدند و سازمان‌های دولتی با آن شرکت قرارداد می‌بستند که حقوق آنها را پرداخت کند. طنز در اینجاست که مجموع حقوق و دستمزدهای کارگران و حق بیمه کارگران را سازمان دولتی به حساب آن شرکت خصوصی می‌ریزد و آن شرکت آن مبالغ را به کارگران و شرکت بیمه می‌دهد. دولت علاوه بر این مبالغ 15 درصد هم حق‌الزحمه به شرکت می‌دهد! یعنی پرداختی‌های دولت نسبت به گذشته تغییری نکرده است، فقط 15 درصد بیشتر بایت حق‌الزحمه می‌پردازد.

مجلس اصلاحات در تنها اقدام قانون‌گذارانه‌اش چه کاری انجام داد؟ قانونی گذاشت که امکان استخدام‌های یک‌ساله را فراهم می‌کرد و برای شرکت‌های کم‌پرسنل، معافیت بیمه‌گذاری کارکنان را به وجود می‌آورد. نتیجه این شاهکار دوستان اصلاح‌طلب ما چه بود؟ شرکت «الف» با منِ کارگر قراردادی امضا می‌کند به ارزش ماهیانه 183600 تومان (امسال 20 درصد افزایش می‌یابد). این قرارداد باید پس از مناقصه اردیبهشت ماه امکان انعقاد دارد. تا مراحل قانونی آن انجام شود، خرداد ماه می‌شود. پس از آن باید کارگران خبر شوند تا قراردادهای آنها در تأمین اجتماعی و وزارت کار ثبت شود، جالب اینجاست که اگر یکی از کارگران قرارداد نبندد، سازمان دولتی نمی‌تواند دستمزد دیگران را پرداخت کند؛ چون زحمت می‌شود و یک سری محاسبات پیچیده دارد که قسمت اداری – مالی خسته می‌شود! تیر ماه است که هیچ یک از کارگران حقوق دریافت نکرده‌اند، در این دوره معمولا سازمان دولتی لطف می‌کند و علی‌الحساب مبلغی به شرکت خصوصی می‌دهد تا در پایان تیر ماه به کارگران خدماتی بدهد. این پایان کار نیست؛ اسفند ماه است، برگه‌ای در مقابل من می‌گذارند و فیش حقوقی را به دست من می‌دهند. در فیش حقوقی 183600 تومان بابت عیدی به من داده شده است، و 183600 تومان بابت حق سنوات. حق سنوات را هنگان اخراج یا بازنشستگی به فرد می‌دهند و مقدار آن به اندازه یک ماه حقوق ضربدر تعداد سال‌های کار فرد است. هدف آن حمایت از کارمند / کارگر یا بازنشسته برای شروع کار جدید است. با امضای ورقه همراه فیش حقوقی من می‌پذیرم که کارم در شرکت به پایان رسیده است و دیگر حق و حقوقی در شرکت ندارم. سود شرکت در آنجاست که این مبلغ را هم‌اکنون و به مقدار کم پرداخت می‌کند، چون با توجه به آن که پایه حقوق من در سال گذشته 183600 تومان بوده است، نیازی نیست مبلغ بیشتری پرداخت کند، در حالی که اگر من 30 سال در جایی کار کنم پایه حقوق من افزایش می‌یابد و دیگر این مبلغ حداقلی نیست، ممکن است تا 300000 تومان هم برسد. اگر بخواهند سنوات من را به درستی بدهند دست کم 9 میلیون تومان می‌شود. سال جدید رسیده است و کارگران بخش خدمات باید به انتظار تیر ماه بنشینند که پس از مناقصه، قرارداد و ... بخشی از دستمزد خود را دریافت کنند. این دستاورد دولت خاتمی و مجلس اصلاحات بود، حالا شما ساعت‌ها در مورد آزادی بیان و حقوق بشر صحبت کنید.

بحث را به نقطه دیگری می‌برم. چند وقتی است در مورد مدیریت منابع انسانی مطالعه می‌کنم، یکی از مباحث مهم آن رضایت کارکنان یک سازمان یا مؤسسه است. در چنین شرایطی آیا افراد با رضایت کار می‌کنند؟ مسلما خیر. بنابراین قوانین بیرونی که به وسیله افراد ناآگاه ایجاد شده‌اند، باعث می‌شوند مدیران رده‌های پایین ناتوان از اجرای خواسته‌های خود باشند. فوتبال ما هم در همین مسیر حرکت کرده است. قوانینی در فوتبال ما وجود دارد که نارضایتی بازیکنان را افزایش می‌دهد، توان آنها را کاهش می‌دهد و مسائل حاشیه‌ای به وجود می‌آورد و آن وقت همه کاسه‌کوزه‌ها سر مربی بیچاره می‌شکند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:9  توسط سينا انصاری  | 

نمیدونم چرا هر موقع به منصور ابراهیم‌زاده و مربی‌گری تیم ملی فکر می‌کنم، یاد این جوک پرمغز می‌افتم که میگه: «دختره شب ازدواجش، آشفته و حیرون و دوون دوون میاد پیش پدرش. پدر می‌پرسه چی شده دخترم؟ دختره میگه بابا عروسی هَمَش فیلم بود، می‌خواستن من رو بکنن!»

منصور ابراهیم‌زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 10:10  توسط سينا انصاری  |