تبليغاتX
سینا و فوتبال

سینا و فوتبال

بررسی بازی‌های فوتبال

بازي ايران و پرتغال از چند نظر اهميت داشت. اولين حُسن كاملا جنبه شخصي دارد، حضور چند دوست بسيار بسيار عزيز در منزل ما بود كه جدا من را خوشحال كرد. اما دو مسأله مهم در مورد اين بازي و شرايط ايران وجود دارد. اول اين كه ايران در سال‌هاي اخير جز با آلمان با هيچ تيم بزرگي بازي نكرده است و تجربه بازي با اين تيم‌ها را ندارد. دومين نكته اين كه ايران بعد از مدت‌ها بدون علي دايي بازي كرد. اتفاقي كه در سال هاي اخير تقريبا روي نداده است. همين موضوع باعث شد تا نسبت به بازي پيشين ايران دست به عصاتر بازي كند. بعد از مدت‌ها تنها يك مهاجم نوك در تركيب ايران بازي كرد. علاوه بر اين، ترميب تيم كاملا دفاعي چيده شده بود. هافبك‌هاي چپ و راست ايران كاملا در زمين خودي به كار دفاعي مي‌پرداختند. مهدوي‌كيا بر خلاف هميشه كمتر نفوذ كرد و معدنچي در بيشتر دقايق در زمين ايران بود.

علاوه بر هافبك‌هاي كناري وظيفه دو هافبك مياني ايران هم كاملا دفاعي تعريف شده بود، بدين ترتيب كه نكونام و تيموريان در اغلب دقايق در داخل هجده قدم ايران، دفاع مي‌كردند. به همين دليل با آن كه پرتغالي‌ها از جناحين به خوبي دريبل مي‌زدند، در ميانه محوطه 18 قدم به مشكل مي‌خوردند و در نتيجه نمي‌توانستند كاري از پيش ببرند. پرتغالي‌ها به راحتي از جناحين حركت كردند و حتي نصرتي - دفاع چپ ايران - را به شكل‌هاي مختلف دريبل زدند، ولي پس از آن به سد محكم مدافعان و هافبك هاي پوششس ايران برخوردند. اين تمهيدات در نيمه اول مؤثر بود و پرتغالي‌ها فرصت گلزني چنداني بدست نياوردند. تنها اشكالي كه به مريبان مي‌توان گرفت استفاده از معدنچي براي كارهاي دفاعي بود. معدنچي در پرسپوليس به عنوان پيستون چپ مورد استفاده قرار گرفت كه باي‌هاي بسيار ضعيفي از خود به نمايش گذاشت. كساني كه بازي‌هاي او را ديدند متوجه شدند كه كارهاي دفاعي او بسيار ضعيف است و وقتي در پايان فصل به عنوان بازيكن آزاد استفاده شد، در 3 بازي 7 گل زد. با توجه به اين موضوع مي‌توان نتيجه گرفت مربيان ايران بازي‌هاي ليگ ايران را دنبال نكرده اند.

نيمه دوم جريان ديگري بود، فيل بزرگ متوجه شد كه از جناحين نمي‌تواند به گل برسد، بنابراين سيستم بازي خود را تغيير داد. آنها توپ را به روي زمين آوردند و با پاس‌هاي كوتاه تلاش كردند تا دفاع ايران را باز كنند. به همين دليل شاهد آن بوديم كه نيمه دوم پرتغالي‌ها كمتر از جناحين حمله كردند، با وجود اين كه آنها در نيمه اول نصرتي را هر گونه كه خواستند دريبل زدند، اما متوجه شدند كه اين حركت هيچ سودي ندارد. علاوه بر اين شوت از راه دور يكي از بهترين روش‌ها براي گل زدن به تيم‌هاي دفاعي است. در نهاتي هم تركيب اين دو، باعث گل دكو به ايران شد. يك حركت از جناح چپ و پاسكاري كوتاه روي زمين، شكاف در دفاع و جاگيري نادرست بازيكنان در خط دفاع و گل. جاگيري همان نكته‌اي است كه در پست قبلي هم اشاره كردم؛ در صحنه گل پرتغال سه بازيكن ما حضور داشتند كه هيچ يك با دكو يارگيري نكرده بودند. در فوتبال امروز و پس از آريگو ساچي، دفاع زنجيري-منطقه‌اي (زونال ديفنس) مورد استفاده مربيان قرار مي‌گيرد كه متأسفانه در تيم ايران اجرا نمي‌شود.

فقدان قدرت بدني يكي ديگر از مشكلات تيم ايران در جام جهاني امسال بود. به شوخي به دوستان مي‌گفتم، خوب حال پرتغال را گرفتيم، آنها انتظار داشتند تيمي كه در حال حذف از جام جهاني است حمله كند، ولي ما حمله نكرديم و حال آنها را گرفتيم. به هر حال بايد اذعان كرد در دوره‌اي كه فيزيوتراپ‌ها بازيكني كه پايش شكسته است را به مسابقات مي‌رسانند، صحبت در مورد بدنسازي مضحك است. دوستاني كه تحليل بعد بازي را ديدند گفتند كه حاج‌رضايي - مفسر و منتقد فهيم - گفته است: «تيم ما دو مربي دروازه‌باني داشته است ولي مربي بدنساز نداشته است»!

آنچه كه در بازي‌هاي ايران به خوبي نمايان است و اگر به حال آن چاره‌اي انديشيده نشود بازي در مقابل آنگولا نتيجه مناسبي ندارد، فقدان بازيساز (پِلِي مِيكر) است. يك بازيكن كه ضرباهنگ تيم را در كنترل خود داشته باشد و بتواند با تعويض منطقه و پاس‌هاي مناسب تيم را به حركت درآورد. تيم ما در دو بازي اخير خود تا حد زيادي خنثي نشان داد، از سوي ديگر بازيكنان جواني مانند تيموريان هر چه به آخر بازي نزديك شديم، خسته‌تر نشان دادند. بازي با مكزيك از اين نظر جالب بود كه ما دو بازيكن سر زن در خط حمله داشتيم كه در مجموع دو يا سه سانتر براي آنها فرستاديم. اين مشكلي است كه ممكن است در بازي با آنگولا تكرار شود. فوتبال بدون برنامه نتيجه ندارد. اگر تيمي در جام جهاني مي‌درخشد به اين دليل است كه برنامه دارد و تيم خود را مي‌شناسد. سنگال در جام جهاني 2002 در مقابل دانمارك با سه ضرب به گل رسيد؛ براي آن كه برونو متسو تيم خود را براي ضد حمله و بر اساس توانايي الحاجي ديوف آماده كرده بود. ما چه تاكتيكي داريم؟ جادي بسيار عزيز لينكي برايم فرستاد در مورد نرم‌افزاري كه كمك مي‌كند تا تيم‌هاي حريف را تحليل كنند. سؤال اين است كه آيا در نيمه دوم بازي ممكزيك يا پرتغال مربيان متوجه تغييرات شدند؟

در نهايت بايد گفت كه تيم ما درك درستي از وضعيت موجود ندارد. با يك مساوي با كرواسي جزء مدعيان مي‌شويم و با يك باخت به مكزيك مغضوب وكيلان مجلس. ابتدا بايد مشخص كنيم چه داريم و ديگران چگونه هستند. ما وقتي باختيم كه به رده‌بندي فيفا دلخوش كرديم، در حالي كه فراموش كرديم تيمي كه فقط در اسيا با حريفان كوچك بازي مي‌كند كه امتياز از دست نمي‌دهد، تيمي كه .. بماند. براي بهتر شدن بايد نگرش‌ها تغيير كنند، با رفت و آمد و اخراج و زد و بند درست نمي‌شود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:16  توسط سينا انصاری  | 

دوست دختر بوفون - گلر منتخب

 

دروازه‌بان منتخب:

خوب، الحق بايد اعتراف كنم كه دروازه‌بان‌هاي بهتري در جام حضور داشتند، ولي حيفم اومد كه به جز دوست دختر بوفون كس ديگري رو به عنوان بهترين گلر جام تا اين لحظه انتخاب كنم.

 

 

 

 

 

 

 

 

دفاع وسط

 

دفاع وسط

خداييش شما دلتون مياد ايشون رو دريبل كنين؟ يا وايميستين و جمالشون رو سير ميكنين.

 

دفاع

 

دفاع

مرد ميخوام از بين اين دو نفر رد بشه!!!

 

 

 

 

دفاع چپ

 

دفاع چپ

قدرت بدني در دفاع اهميت زيادي دارد، در ضمن بنده اصلا اهل تبعيض نژادي نيستم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خوب، اگر كسي احساس ميكنه حقش خورده شده و جاش تو دفاع تيم منتخب خاليه، يا عكس و مشخصاتش رو به آدرس www.fifiworldcup.com/sina_selection_team.html بفرسته يا براي شخص من email كنه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 8:40  توسط سينا انصاری  | 

خوب تا حدي در مورد فرماسيون‌هاي فوتبال توضيحاتي دادم. اما طبق ضرب المثل مشهوري كه مي‌گويد "اينا براي فاطي تنبون نميشه" بايد به اين نكته پرداخت كه ايران چه فرماسيوني برمي‌گزيند و منطقي‌تر اين است كه چگونه بازي كند. همچنين در ضمنِ اين بحث تلاش مي‌كنم سؤالات دوست عزيزي كه كامنت گذاشته است را در حد توانم جداب دهم. پيش از هر چيز بايد اشاره كنم كه فرماسيون يك تيم بر اساس توانايي‌ها و قابليت‌هاي بازيكنان، نگرش مربي و شيوه بازي حريف مقابل مشخص مي‌شود. بنابراين تأكيد بيش از حد بر يك فرماسيون به معني تقدس يك فرماسيون نيست. علاوه بر اين، تداول يك فرماسيون حاصل طي يك روند مشخص است كه در آن نقاط ضعف يك فرماسيون مشخص مي‌شود و در نتيجه بايد تركيب جديدي از بازيكنان چيد كه نقاط ضعف پيشين را نداشته باشد. به همين دليل در دوره‌اي 3-5-2 متداول مي‌شود، در حالي كه اكثر تيم‌هاي امروز 4-4-2 يا وارياسيوني از آن را بازي مي‌كنند. در همان دوره كه 3-5-2 مورد استفاده قرار مي‌گرفت، برزيلي‌ها ترجيح مي‌دادند كه 4-4-2 بازي كنند. بازيكنان در يك سيستم بازي نقش حياتي دارند، وقتي رونالدينيو در تركيب تيم شما حضور دارد، مي‌توانيد مطمئن باشيد كه تيم در كار هجومي مشكل چنداني ندارد؛ فارغ از اين كه فرماسيون بازي تيم شما چگونه است. اما در همين جا بايد اضافه كنم كه نگرش مربي ممكن است باعث شود كه بازيكن محبوس شود. به عنوان مثال وقتي رئال مادريد با ترافيك هافبك روبرو مي‌شود، زيدان به هافبك چپ مي‌رود و تا حد زيادي كاريي او كاهش مي‌يابد. همين مسأله در مورد ايران و علي كريمي تكرار شد و در بازي با مكزيك كريمي نتوانست با توان كامل در خدمت تيم باشد. نوع بازي تيم حريف در انتخاب سيستم بازي مؤثر است؛ اگر تيم حريف در بازي در جناحين تبحر دارد، مي‌توان با اتخاذ شيوه 4-4-2 دفاعي به تقويت جناحين پرداخت و در صورتي كه تيم مقابل از وسط بهتر بازي مي‌كند، دو هافبك دفاعي در جلوي مدافعان قرار داد. در مورد ايران يك نكته مشهود وجود دارد؛ ايران در كارهاي دفاعي مشكل دارد. ايران هر سيستمي كه انتخاب كرده است، به دليل وجود نقاط ضعف در خط دفاع خود ضربه خورده است. در مقابل، خط حمله ايران كارايي بيشتري از خود نشان داده است. جالب اينجاست كه در سال‌هاي اخير برخلاف دهه 1360 كه بازيكنان كناري خوبي مثل زرينچه و محرمي داشتيم، ديگر خبري از آن بازيكنان نيست و در نتيجه جناحين ايران هم در كارهاي دفاعي آسيب‌پذير نشان مي‌دهند. مشكل مركز دفاع ايران هم يك مشكل دائمي است، در سال‌هاي اخير مهدي پاشازاده و تا حدي رحمان رضايي در حد استاندارد دفاع وسط بازي كردند. منظورم از استاندارد با توجه به فاكتورهاي امروز خط دفاعي است. يك دفاع وسط بايد جايگيري مناسبي داشته باشد، دفاع وسط ايران در بازي با مكزيك روي گل‌هاي اول و سوم جاگيري درستي نداشت. يك دفاع وسط بايد سماجت داشته باشد، به گونه‌اي كه بازيكن مستقيمش را لحظه‌اي رها نكند و در صورتي كه دريبل خورد سريع خود را به پشت بازيكن خودي برساند يا بازيكن حريف را تعقيب كند. به همين دليل دفاع‌هاي مياني بايد حداقلي از هماهنگي را با هم داشته باشند. يكي از نقاط ضعف هميشگي ايران جاگيري نادرست دفاع‌هاي مياني است. اين موضوع باعث شد تا در سطح باشگاهي و ملي شاهد باشيم كه از بازيكنان غيرتخصصيِ باهوش و با شعور بالاي فوتبال به عنوان دفاع آخر استفاده مي‌شود. مشهورترين نمونه‌هاي آن احد شيخ‌لاري در ترامتورسازي و كريم باقري در پرسپوليس و مجيد بصيرت و جواد زرينچه در تيم ملي است. شعور و هوش اين بازيكنان اجازه مي‌داد تا با بازي‌خواني صحيح جاي‌گيري درستي داشته باشند. مدافعان چپ و راست ما هر دو در پستي نادرست بازي مي‌كنند. نه كعبي دفاع راست است و نه نصرتي دفاع چپ. ستار زارع هم دفاع چپ نبود و اين موضوع مسلما در جام جهاني ايران را دچار مشكل در جناحين مي‌كند. به شخصه ترجيح مي‌دادم تا از مسلم زاده بازيكن خوب شموشك در دفاع چپ تيم ملي استفاده كنم تا نصرتي و زارع. البته مشكل اصلي اين است كه من همه بازي‌هاي شموشك را نديدم تا اظهار نظر قطعي كنم. كعبي هم يكي از بهترين‌هاست اما به دليل ضعف بدني در كار دفاعي كم مي‌اورد. شايد يك تركيب هوشمندانه‌تر از بازي كعبي و مهدوي‌كيا كمك كند تا جناح راست ما تقويت شود. چون مهدوي‌كيا در هامبورگ نشان داد كه مي‌تواند در دفاع راست هم بازي كند. در نتيجه تقسيم كار مناسب بين اين دو بازيكن سرعتي مي‌تواند جناح چپ هر تيمي را فلج كند. براي پاسخ به سينا بايد اضافه كنم كه مهدوي‌كيا پيستون خوبي است، چون هم خصوصيات دفاعي در حد نياز را دارد و هم در كارهاي تهاجمي تبحر دارد. سرعت و قدرت بدني مناسب هم به او اجازه مي‌دهد تا در رفت و برگشت‌ها موفق باشد. اين يعني يك پيستون راست كامل. البته باز هم در انتقاد به سيستم كاري تيم ايران بايد اضافه كنم كه بازيكنان ايران با توجه به مسائلي مانند اين كه فلان بازيكن حتما بايد بازي كند انتخاب مي‌شوند و در دوره آقاي مايلي‌كهن مهدوي‌كيا را كه يك مهاجم بود به سمت راست آورد. نكته مشخص در مورد فوتبال ايران عدم آموزش پايه است، بازيكنان ما به بازي در يك پست عادت مي‌كنند، در نتيجه فوتبال شناور در ايران يك آرزوي دست‌نيافتني است. در حالي كه افرادي مانند حسن سالي‌حميدزيچ و فردي ليون‌برگ به مربي اجازه مي‌دهند تا بازي شناور ارائه دهد. اما تيم ايران چنين نيست. به هر حال تيم پرتغال در بازي در جناحين و خصوصا سمت راست خود و چپ ما تبحر دارد و در نتيجه بايئ تمهيدي براي آن چيد. از طرف ديگر سرعت بازي هافبك هاي آنان در وسط اجازه كار را در ميانه دفاع ما به آنان مي‌دهد، در نتيجه فكر مي‌كنم مربيان بايد فكري به حال دفاع ما بكنند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 10:18  توسط سينا انصاری  | 

فرماسيون‌هايي كه با سه مدافع بازي مي‌كنند، در اواسط دهه 1980 و با توجه به مشكلات بازي چهار دفاعه خطي مورد توجه مربيان قرار گرفت. مربيان كه از ناكامي برزيل در جام جهاني 1982 درس‌هاي مهمي گرفته بودند، تلاش كردند تا راهي براي پوشش مناسب پشت مدافعان خود بيابند. بهترين روش استفاده از يك مدافع پوششي (سوئيپر كه مي‌شود آن را جاروگر ترجمه كرد!) بود. اين مدافع وظيفه داشت علاوه بر يارگيري با بازيكنان حريف، پشت بازيكن مدافع خودي قرار بگيرد و در صورتي كه مهاجم حريف از مدافع مستقيم خود عبور كند، مدافع پوششي پشت اين مدافع را در اصطلاح جمع مي‌كند. بدين ترتيب خصوصيت مهم يك مدافع پوششي قدرت بازي‌خواني بالا، جايگيري صحيح و هوش بالاست. فرانكو باره‌سي در زمان خود يكي از بهترين سوئيپرهاي جهان بود. در جام جهاني 1998 هم نادر محمدخاني در نقش سوئيپر ايران بازي‌هاي قابل قبولي از خود ارائه داد.
مشكل اصلي در سيستم‌هاي سه دفاعه اين بود كه اگر دو بازيكن كناري هم خاصيت دفاعي داشتند، تيم در بازي تهاجمي دچار مشكل مي‌شد و اگر دو بازيكن كناري خاصيت تهاجمي داشتند، تيم در دفاع از گوشه زمين آسيب‌پذير نشان مي‌داد و دچار مشكل مي‌شد. به همين دليل پست جديدي در فوتبال مورد توجه مربيان قرار گرفت كه من ترجمه پيستون را براي آن بيشتر مي‌پسندم، اما اگر بخواهيم ترجمه دقيقي ارائه كنيم، بايد بگوييم گوش دفاعي (وينگ-بك). در سيستم چهار دفاعه دفاع راست و چپ اگر هم در بازي تهاجمي تبحر نداشتند، اتفاقي نمي‌افتاد، ولي پيستون‌ها بايد در بازي دفاعي و تهاجمي تبحر زيادي داشته باشند. علاوه براين قدرت بدني بازيكناني كه نقش پيستون دارند، بايد بسيار زياد باشد؛ چون در طول بازي بايد بطور مداوم در رفت و برگشت باشند. فرماسيون‌هاي سه‌دفاعه بيشتر با خصوصيات پيستون‌ها طبقه‌بندي مي‌شود. بيشتر تيم‌ها با سيستم 3-5-2 بازي مي‌كنند و پيستون‌ها در ميانه زمين بازي مي‌كنند، اما در برخي موارد مانند تيم ملي مكزيك در جام كنفدراسيون‌هاي 2005 سيستم دفاعي‌تر مي‌شود و به 5-3-2 نزديك مي‌شود. برخي مربيان كه قصد دارند بازي تهاجمي‌تري ارائه دهند، از فرماسيون 3-4-3 استفاده مي‌كنند. سايت اينترنتي ويكي‌پديا برزيل جام جهاني 2002 تحت رهبري لوئيز فيليپه اسكولاري را 3-5-2 معرفي مي‌كند، در حالي كه با او موافق نيستم؛ چون پيش از جام امرسون در نقش هافبك دفاعي بازي مي‌كرد و سيستم تيم 4-4-2 بود و با مصدوميت او، ادميلسون به جاي او در نقش هافبك دفاعي بازي كرد. در نتيجه فرماسيون همچنان 4-4-2 بود. اين همان اشتباهي است كه برخي كارشناسان در مورد برزيل 1998 هم كردند و به اشتباه گمان كردند كه برزيل در آن جام جهاني 3-5-2 بازي مي‌كند، در حالي كه سزار سامپايو كه اين كارشناسان فكر مي‌كردند مدافع پوششي است، هافبك دفاعي بود. برزيل در سال‌هاي اخير تنها در جام جهاني 1990 تحت رهبري سباستيانو لازاروني از سيستم 3-5-2 استفاده كرد كه پس از حذف زودهنگام از جام 90 شديدترين انتقادات را تجربه كرد.
به نظر من كامل‌ترين 3-5-2 تاريخ را آلمان در جام جهاني 1990 بازي كرد. ويژگي اصلي آلمان در آن سال وجود دو پيستون بي‌نظير در سمت راست و چپ تيم بود. توماس برتولد در جناح راست غوغا كرد و اندي برمه يكي از كامل‌ترين بازيكنان تاريخ آلمان پيستون چپ بود. ميانه ميدان هم تحت سيطره لوتار ماتئوس و پير ليت‌بارسكي قرار داشت. گيدو بوخوالد و كلاس اوگن‌تالر در اوج بودند. يورگن كلينزمن و رودي فولر دو مهاجم جوان آلمان در آن دوره تركيبي منحصر بفرد از خصوصيات دفاعي و تهاجمي ايجاد كرده بودند (اين هم براي مريم كه اين قدر طرفدار آلمان است).
در پايان اين توضيح را بدهم كه در سيستم‌هاي سه دفاعه مي‌شود مانند فرماسيون‌هاي 4-4-2 بازي‌هايي در جاي بازيكنان كرد و به تركيباتي نو دست يافت. مثلا دو مهاجم تيم يكي اصولا هافبك باشد، يا اين كه دو هافبك دفاعي در كنار يك هافبك تهاجمي داشته باشيم و ... .
فرماسيون‌هاي مدرن دو خصوصيت اصلي دارند؛ اول اين كه تقسيم بازيكنان به سه گروه مدافع – هافبك – مهاجم نمي‌تواند ويژگي‌هاي تهاجمي تيم را نشان دهد و به همين دليل كارشناسان هافبك‌ها يا مهاجمان را با دو عدد نشان مي‌دهند. به عنوان مثال 4-2-3-1 نشان مي‌دهد كه هافبك‌ها خطي بازي نمي‌كنند و دو هافبك دفاعي پشت سه هافبك تهاجمي داريم. اين نوع فرماسيون نشان مي‌دهد سه هافبك در هنگام حمله كاملا خصوصيات مهاجمان را دارند. دو اين كه امروزه با تغيير مدافعان مركزي و دو جناح، سيستم‌هاي چهاردفاعه و به خصوص فرماسيون 4-4-2 بيش از ساير فرماسيون‌ها متداول شده است. در فوتبال امروز، مدافعان وسط ديگر صرفا يارگير نيستند، آنها چيزي بين مدافع پوششي و يارگير هستند، و در صورتي كه يكي دريبل بخورد، وظيفه ديگري پوشش اوست. در كنار اين دو مدافع، دفاع‌هاي چپ و راست هم در پوشش به مدافعان وسط كمك مي‌كنند. به عنوان مثال، در تيم ايتاليا آلساندرو نستا و فابيو كاناوارو به هماهنگي لازم رسيده‌اند و كاملا پشت يكديگر را جمع مي‌كنند تا فضاي حياتي مورد نياز مهاجمان پديد نيايد. مضاف به اين كه هافبك‌ها هم در امر پوشش و دفاع به خط دفاعي كمك مي‌كنند. چنين سيستمي كه مُبدع آن آريگو ساچي بود، با عنوان دفاع زنجيري شهرت دارد.
آخرين نكته اين كه پس از هلند دهه 1970 سيستمي در فوتبال دنيا شهرت يافت كه با نام فوتبال شناور شناخته مي‌شود و در آن بازيكنان جايگاه ثابتي ندارند، در نتيجه هنگام دفاع هلند، ديوار نارنجي شكل مي‌گرفت و هنگام حمله موج نارنجي برمي‌خاست. تعيين فرماسيون در اين مورد بسيار مشكل است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 9:53  توسط سينا انصاری  | 

تيتر روزنامه‌ها را نگاه مي‌كنم، خبر صفحه اول اكثرشان به مصدوميت دايي و عدم حضورش در بازي پرتغال برمي‌گردد. روزنامه‌هاي غيرورزشي هم تيتر صفحه اول‌شان را به اين موضوع مهم اختصاص داده‌اند. به بقيه تيترها نگاه مي‌كنم، شايد خبري در مورد تجمع مسالمت‌آميز ديروز زنان ببينم. مي‌خواهم ببينم چند روزنامه ممكن است بسته شدن را به سكوت ترجيح دهند. خوب معلوم بود، هيچ كدام. شايد اگر جاي برخي از گردانندگان روزنامه‌ها بودم، ترجيح مي‌دادم حالا كه حتما مرا به دادگاه احضار مي‌كنند، دست كم به يك دليلي باشد كه ارزشش را داشته باشد. اما بهتر كه فكر مي‌كنم، مي‌بينم آنها هم مشكلات خودشان را دارند، احتمالا اگر چنين مطالبي را بنويسند علاوه بر بسته شدن روزنامه، زندان هم مي‌روند.
خوب دوست داشتم در مورد جريان علي دايي بنويسم و به نظر خودم كمي جو را منطقي كنم. يك آدم را آن قدر بي‌دليل بالا مي‌برند كه همه منتظر زمين خوردنش باشند، آن قدر يك مسأله را مهم جلوه مي‌دهند كه فوتبال بحث مرگ و زندگي مردم شود؛ آدم‌ها با مشكلات مختلف فقط در مورد فوتبال حرف بزنند و جالب‌تر اين كه فرضيه‌سازي كنند و نظرات عجيب بدهند. دوست داشتم در مورد اظهار نظرهاي برانكو ايوانكويچ پس از بازي بنويسم و آن را با حرف‌هاي هميشگي‌اش مقايسه كنم. دوست داشتم در مورد محمد دادكان و فدراسيون نقد ناپذيرش بنويسم. اما ديدم نمي‌توانم فضاي ديروز ميدان هفت‌تير تهران را ناديده بگيرم كه چگونه يك تجمع مسالمت‌آميز براي حقوق زنان چنين به خشونت كشيده مي‌شود و همه بحث‌ها در مورد بازي كردن و نكردن علي دايي است؛ گرچه مطمئن هستم اگر كسي عكس‌هاي سايت كسوف را ببيند، با ديدن عكس دختري كه چند نفر از پليس‌ها دارند به سوي ميني‌بوس حمل مي‌كنند به ياد صحنه مصدوميت بازيكنان نيفتد كه با برانكارد به بيرون زمين حمل مي‌شود. براي همين تصميم گرفتم اين دو بحث را كه به نظرم بي‌ربط نيست در كنار هم قرار دهم تا آنچه در علوم اجتماعي مشكلات ساختاري نام دارد، مشخص شود.

در نظامي كه سركوبگر و سلسله‌مراتبي بدون حضور عنصر نقد باشد، فضايي بي‌منطق حكم‌فرما مي‌شود. وقتي مربيان و رؤساي فدراسيون فوتبال به انتقادات توجهي نمي‌كنند و انتظار دارند همه طرفداري سيستم و بازيكنان آنان را كنند و از سوي ديگر نقد منصفانه در مطبوعات جاي خود را به مطالب زرد و فحاشي براي فروش مجله مي‌دهد، فضاي گفتگوي منطقي سلب مي‌شود و هر يك از طرفين در پي ايجاد شرايطي است كه طرف ديگر را بكوبد. به محض اين كه تيم ملي مي‌برد، به‌به و چه‌چه آغاز مي‌شود و مربيان تيم و رييس فدراسيون مخالفان را دشمنان خود مي‌خوانند، نقدها را نه با جواب‌هايي مناسب كه با تهمت زدن و ناديده گرفتن طرف مقابل پاسخ مي‌دهند. وقتي تيم مي‌بازد، آن چنان در مورد سن دايي و كم‌كاري او نوشته مي‌شود انگار كه تا هفته پيش وي 20 ساله بود و امروز پير شده است. فضاي غيرمنطقي چنين خصوصيتي دارد، نيروي سركوب جنبش‌ها هم همين كار را مي‌كند. تنها ابزاري كه دارد، باتوم و گاز اشك‌آور است. منطق ندارد و شرايط را به سمت فضاي غيرعقلاني مي‌برد كه در آن تبحر دارد؛ چون نمي‌تواند مسائل را در فضايي عقلاني پاسخ دهد.
فرافكني اشتباهات تشابه هر سيستم تحميق‌كننده‌اي است. در راستاي توجيه هر كسي بايد به عنوان شخص خاطي انتخاب شود. ايوانكويچ بازيكنان را مقصر قلمداد مي‌كند، همچنان كه اگر فشارها بر پليس افزايش يابد كه چرا چنين سركوب و خشونتي را اعمال كردند به يك جمله تكراري مي‌رسيم: "عده‌اي بدون هماهنگي با مقام‌هاي بالاتر دست به اعمال خشونت زدند". يادمان باشد كه در جريان 18 تير، سربازان به عنوان عاملان حمله شناسايي شدند و تنها مجرم واقعه سرباز صفري بود كه به جرم دزدي يك ريش‌تراش 90 روز زنداني شد.
دروغ‌پردازي جزؤ لاينفك اين سيستم‌هاست. گفته مي‌شود علي دايي مصدوم است و نمي‌تواند بازي كند، در حالي كه وي 90 دقيقه بازي كرد و سپس به رختكن رفت و تيم تمريني نداشت. بنابراين تنها احتمال ممكن اين است كه در هنگام راه رفتن مصدوم شده باشد! ديروز هم زنان براي تغيير برخي قوانين زن‌ستيز در محل حاضر شده بودند، اما تفكر پليس و ضاربان اين بود كه آنان با حجاب و نظام و ... مخالفند. به هر حال بايد با دروغ مردم را فريب داد.
براي توجيه سركوب، پنهان‌كاري لازم است. چون سركوبگران مي‌خواهند نشان دهند كه اكثريت مطلق با يك طرفدار ايرانآنها موافق است، بنابراين هر مخالفي نشان‌دهنده يك مثال نقض است و بايد از بين برود. تناقض‌هاي درون جامعه ناديده گرفته مي‌شود، همچنان كه دعواها و تنش‌هاي درون تيم. براي توجيه سركوب بايد اين زن را از تمام برنامه‌هاي تلويزيوني حذف كرد، تا اين پيش‌فرض را به وجود آورد كه تمام طرفداران تيم ايران مردان طرفدار جمهوري اسلامي هستند.


قرباني كردن برخي افراد رده پايين هم در صورت لزوم مورد استفاده قرار مي‌گيرد. علي دايي با همه ابهتش بد نيست كه قرباني اشتباهات شود، مي‌شود مطمئن بود كه در صورت لزوم تعدادي از پليس‌ها كه به دستور مافوق خود عمل كرده‌اند، مورد مؤاخذه قرار مي‌گيرند

به هر حال مي‌خواستم بگم كه بعضي مشكلات ساختاريه، شما در همه جا ميتونين ببينينش

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 14:22  توسط سينا انصاری  | 

ديروز دوست عزيزم - نامدار - از من خواست چيزي در مورد بازي ايران بنويسم، قصدم اين بود كه وقتي بحث فرماسيون‌ها به پايان رسيد، در مورد سيستم بازي ايران توضيحاتي بدهم، ولي براي آن كه نامدار عزيز نگويد كه تو رفاقت كم آورده‌ام در مورد بازي ديروز مي‌نويسم ، گرچه احتمالا تا حد زيادي تكراري مي‌شود.

بحث در مورد تيم ايران را با برانكو ايوانكويچ - مربي ايران - آغاز مي‌كنم. همان طور كه در دو سه سال گذشته در جمع‌هاي دوستانه اشاره كرده‌ام، مشكل من با برانكو يك خصومت شخصي است! چرا مي‌گويم خصومت شخصي؛ براي آن كه رييس فدراسيون فوتبال ايران - محمد دادكان - در يك مصاحبه مستقيم تلويزيوني به راحتي اعلام كرد منتقدان مشكلات شخصي با وي و آقاي ايوانكويچ دارند. در خاطراتم هم نوشتم كه با چنين نگرشي تا ۱۵۰ سال وضعيت تيم ملي تغيير نخواهد كرد، كما اين كه مي‌بينيم نمي‌كند؛ چون انتقاد پايه تغييرات است.

اما انتقاد اصلي من به آقاي ايوانوكويچ ناشي از آن است كه وي چيز تازه‌اي به فوتبال ما نداده است. تيم ملي در طول ساليان گذشته تنها به يك شكل مشخص بازي مي‌كند و آن هم اتكا به بازيكنان مياني خود بدون توجه به نظام تيمي است. در نتيجه كاملا بازي ما بستگي به وضعيت بازيكنان در آن دوره دارد. اگر يك روز بازي علي كريمي نگيرد، تيم ما حرفي براي گفتن ندارد. همه از بازي بد علي دايي مي‌گويند اما سؤال اين است كه جايگاه نظام تيمي در بازي ايران كجاست. براي همين مي‌گويم كه ايوانكويچ چيزي به تيم ما نداده است؛ چون اگر من هم مربي تيم باشم پس از مهره‌چيني اوليه تأثيري در تيم ندارم، در حالي كه در بازي تيم ايران بايد تفكر مربي ديده شود. از طرف ديگر ايوانكويچ شانسي در تيم ايران داشت كه كمتر مربي ديگري داشته است و آن اطمينان از آينده شغلي است كه به مربيان اجازه مي‌دهد تا برانكو ايوانكويچبرنامه بلندمدت داشته باشند. او مي‌توانست سيستم‌هاي تيمي گوناگون براي ايران طراحي و اجرا كند كه موفق نبود. اما در مورد بازيكنان بايد به راحتي ادعا كرد كه وي در بازيكنان ايران تأثيري نداشت. اين بازيكنان در ليگ ايران كشف شدند و برخي مانند مهدوي‌كيا، دايي و كريمي در فوتبال اروپا بازي مدرن را فرا گرفتند. جالب اينجاست بازيكناني كه ايوانكويچ با سليقه شخصي دعوت كرد هرگز نتوانستند در حد قابل قبولي بازي كنند. منظورم از سليقه شخصي، انتخاب بازيكناني است كه هم‌سطح با ساير بازيكنان هستند و مربي خود دعوت مي‌كند. به عنوان مثال هيچ مربي نمي‌تواند علي كريمي و مهدوي‌كيا را به تيم ايران دعوت نكند، زيرا بسيار تأثيرگذار هستند. اما هميشه اختلاف در دعوت كامل مفرد، صادقي، انصاريان، عزيززاده، بنگر و ... وجود دارد كه مربي با سليقه خود آنها را دعوت مي كند. ايوانوكويچ مدت‌ها در استفاده از كاملي و علوي پافشاري كرد، اما آنها در نهايت حتي در تركيب ۲۳ نفره جام جهاني ايران جايي نداشتند و او مجبور شد تا بختياري‌زاده و صادقي را با خود ببرد. همچنين فكر مي‌كنم از زمان استفاده ايوانكويچ از سيستم چهار مدافع، كارشناسان منصف به فقدان يك مدافع چپ كلاسيك اشاره داشتند، اما ايوانكويچ نتوانست بازيكنان مناسبي براي اين پست پيدا كند. مشكلي كه در مورد گل اول و سوم ايران و همچنين ساير لحظات بازي به خوبي مشهود بود؛ سمت چپ تيم ملي لنگ مي‌زند.

حدس مي‌زنم كه مانند هميشه مطبوعات ورزشي طبق عادت هميشگي بهعد از باخت كوبيدن ايوانكويچ را آغاز كرده باشند و در نتيجه من تنها به دو سه نكته در مورد اشتباهات بازي ديروز اشاره مي‌كنم. مهره‌چيني وي با توجه به داشته‌هايش خوب بود. البته بايد دو مسأله را مد نظر داشت. ايوانوكويچ در تركيب ايران نشان داده است كه در خط هافبك يك تركيب ۶ نفره ثابت دارد: نكونام، كريمي، مهدوي‌كيا، زندي، هاشميان و دايي. او اين تركيب را هرگز تغيير نمي‌دهد. شانسي كه ايران داشت مصدوميت زندي بود كه موجب شد تا تيموريان به بازي بيايد و بهترين بازيكن ايران باشد. دومين مسأله به بازي توأمان هاشميان و دايي برمي‌گردد. يكي از جالب‌ترين اتفاقات فوتبال ايران اين بود كه پس از قهر هاشميان از تيم ملي، او با يك تضمين به تيم برگشت: "من بايد فيكس بازي كنم". در نگاه اول خوب است كه هاشميان به تيم ايران برگردد، ولي سؤال اينجاست كه بازي دو بازيكن با يك سري خصوصيات مشابه چه كمكي به تيم ايران مي‌كند. در بازي مقابل تيم‌هاي كوچك آسيايي طبيعتا چنين سيستمي مشكل ايجاد نمي‌كند، ولي در جام جهاني نتيجه اين مي‌شود كه دو بازيكن نمي‌توانند براي هم فضا ايجاد كنند يا به همديگر پاس برسانند. براي همين يك اتفاق بامزه مي‌افتد؛ مربي مكزيك اين موضوع را درك مي‌كند كه ايران در خط حمله دو بازيكن كند و سرزن بدون خصوصيات دريبل زني دارد؛ نتيجه اين كه به راحتي دفاع خود را جلو مي‌آورد و فشار بر خط دفاع ايران را زياد مي‌كند. ماركز يك دفاع وسط است كه مي‌تواند در خط هافبك هم بازي كند، در نيمه دوم مي‌بينيم كه او در اكثر حملات تيم مكزيك مشاركت دارد؛ چون خيالش راحت است كه در هيچ صحنه‌اي دفاع جا نمي‌ماند. ديديم كه در نيمه دوم با وجود اين كه دفاع مكزيك جلو آمده بود، ايران هيچ موقعيت خطرناكي نداشت.

در مورد گل دوم ايران اشتباهات فردي بهترين عناصر دفاعي ايران - كعبي و رضايي - و دروازه‌بان باتجربه و مورد علاقه ايوانكويچ كاملا مشهود بود؛ بلافاصله اين سؤال پيش مي‌آيد كه اين اشتباه حاصل چيست؟ به نظر من حاصل فشار تيم مكزيك و عدم تدبير مربيان. يكي از دلايل فشار مكزيك همان مسأله بالا يعني كندي هافبك و مهاجمان ما بود، اما نكته مهم ديگر كه نبايد از آن غافل شد، خستگي و فشار بيش از حد بر روي آندو تيموريان، تأثيرگذارترين بازيكن ايران بود. حُسن بازيكنان باتجربه اين است كه مي‌توانند ضرباهنگ بازي خود و تيم را حفظ كنند، در حالي كه بازيكنان بي‌تجربه فشار ناگهاني زيادي بر خود وارد مي‌كنند. آندو در نيمه دوم، كمرنگ و كمرنگ‌تر شد، در حالي كه نكونام كاملا ريتم خود را حفظ كرد. تعويض به‌موقع مي‌توانست در ريتم بازي اثرگذار باشد. آخرين مسأله كه بايد بيشتر مورد توجه باشد، ترس بي‌مورد از مكزيك بود. مكزيك تيم بزرگي نيست، چون اگر بخواهيم به لحاظ فردي بازيكنان ايران را با آنها مقايسه كنيم، هيچ برتري ندارند. بعيد مي‌دانم كسي به جز ماركز و بورگتي، كسي حتي نام بازيكن ديگري را شنيده باشد. اگر افرادي جايگاه رده‌بندي ايران و مكزيك را به من نشان مي‌دهند، من هم سريعا فيلم بازي سوئد - ترينيداد و توباگو را به آنها نشان مي‌دهم، اگر خواستند بازي آنگولا-پرتغال را هم رويش به آنها نشان مي‌دهم. خلاصه كار مربي اين است كه نگرش واقع‌بينانه را به تيم منتقل كند. نه تيم را بزرگ كند، كاري كه برخي مطبوعات انجام مي‌دهند و نه تيم را كوچك كند. صادقانه بگويم هميشه معتقد بودم گروه نسبتا آساني داشتيم و به نتيجه مساوي در بازي ديروز رأي داده بودم، اما بايد بپذيريم كه مشكل تيم‌هاي كوچك فقط بازيكن نيست، مربي هم هست. براي مقايسه دو مربي فقط كافيست به تغييرات پياپي سيستم بازي مكزيك در مقابل بازي ايستا خشك و مشخص ايران توجه كنيم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 13:38  توسط سينا انصاری  | 

جام جهاني در ايران

هميشه يادم هست كه عاشق فوتبال بودم، اصلا وقتي توپ مي‌ديدم حال خودم يادم مي‌رفت. وقتي يه مسابقه فوتبال پخش مي‌شد هر كاري داشتم كنار ميذاشتم مي‌رفتم مي‌چسبيدم به تلويزيون. براي من فوتبال به معناي زندگي بود، نه براي اين كه دوستش داشتم، براي اين كه مثل خود زندگي بود. كار گروهي اهميت زيادي داشت، اما در لحظات حساس بازيكنان بزرگ تأثيرگذار بودند. مي‌شد در مورد سيستم‌هاي بازي نوآوري كرد و با استراتژي‌هاي جديد گره بازي رو باز كرد. توي اون عقلانيت خاصي جاري بود كه مي‌شد با احساسات قاطي‌اش كرد. مي‌شد براي تيم علاقه‌ات گريه كني، مي‌تونستي هيجان داشته باشي، مي‌تونستي ... . تو بازي هدفي داشتي، دوستاني داشتي، مي‌تونستي از همه تجربيات بازي‌هاي قبلي استفاده كني يا مي‌تونستي نكني و ببازي. اگر مي‌باختي مي‌تونستي همه چي رو از اول شروع كني.

اما فوتبال روي ديگه‌اي هم داشت. وقتي كه تو مدرسه بازي مي‌كرديم، ممكن بود ديگري رو هل بديم تا برنده بشيم (همون طور كه تو زندگي خودمون آدم‌هاي زيادي رو مي‌شناسيم كه با هل دادن ديگران مي‌خوان جلو بزنن). ممكن بود توپ رو با دست بزنيم و از قوانين تخطي كنيم. خودمون رو آماده كرده بوديم به هر قيمتي برنده بشيم. فوتبال حرفه‌اي قصه ديگه‌اي بود، آدم‌ها مثل كالا بودن؛ همين نكته‌اي كه اريك كانتونا به اون اشاره كرد. بردن به هر قيمتي تجويز مي‌شد، به طوري كه دين ساندرز با ارنج ميزنه چشم گري مابوت رو درمياره. نصرتي با استوك كفش ميپره رو پشت بازيكن بحرين و اين‌ها حركت حرفه‌اي به حساب مياد!

اما هميشه آزاردهنده‌ترين بخش فوتبال براي من تحميق مستتر در پشت تبليغات فوتبال و ورزش بود. رئيس‌جمهور به زمين چمن تيم ملي ميره، براي اين كه مردم بگن چه رئيس‌جمهور مردمي دارن. ايران قهرمان آسيا ميشه بيشتر از همه استادان و نخبگان كشور مورد توجه قرار مي‌گيرن و تازه بحث اينه كه داره نسبت به اون‌ها بي‌انصافي ميشه و در فلان كشور اين قدر به اونا ميدن. بارسلونايي‌ها فراتر از يك مسابقه فوتبال به بازي بارسا-رئال نگاه مي‌كنن و آرژانتيني‌ها غرور سرخورده خودشون در جزاير فالكلند رو در زمين فوتبال و دست‌ها و پاهاي اعجاب‌انگيز مارادونا جستجو مي‌كنن.

همه اين‌ها روح فوتبال رو از اون ميگيره، شايد منطقي بود اگه مي‌خواستم وبلاگي شروع كنم بايد از فوتبال شروع مي‌كردم، ولي اين طوري نشد. دلم نمي‌اومد...

خلاصه وقتي جادي بسيار بسيار عزيز اين كارتون رو رو وبلاگش گذاشت همه اين‌ها، هر چند بي‌ربط به يادم اومد. روح فوتبال رو از اون ميگيرن و ابزاري براي تحميق مي‌كنن و چشم اميد ما به سلطان اريكه، به اتوئو، به جرج بست، و

امروز در ايران چشم اميدمون به يه فوتباليسته كه بگه "اگه اين دفعه زنان رو به ورزشگاه راه ندن، من بازي نمي‌كنم"، "اگه به خوابگاه دانشجويان حمله كنن، من بازي نمي‌كنم"، "اگه رامين جهان‌بيگلو در زندان باشه، من بازي نمي‌كنم" ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 8:55  توسط سينا انصاری  | 

فرماسيون 4-4-2 از آن جهت اهميت دارد كه متداول‌ترين آرايش تيمي در فوتبال امروز است و انعطاف‌پذيري آن براي انجام تغييرات فراوان و ايجاد تركيب‌هاي جديد و بديع، محبوبيت آن را به شدت افزايش داده است. تركيب دفاعي سيستم 4-4-2 معمولا خطي است. البته تغيير مهارت‌هاي مدافعان در حال حاضر مرهون نظريات آريگو ساچي در آ. ث. ميلان 1989 و 1990 بود كه دفاع زنجيره‌اي را ابداع كرد. علاوه بر اين، توانايي‌هاي فرانكو باره‌سي كه توانايي پوششي فراواني در كار دفاعي داشت، موجب شد تا دفاع ميلان در آن دوره بسيار مستحكم باشد. تيم ملي فرانسه در جام جهاني 1998 به مقام قهرماني دست يافت و اين مقام را بيش از آن كه مديون خط حمله بسيار ضعيف خود باشد، مرهون بازي هماهنگ خط دفاعي و هافبك خود بود كه به سختي گل مي‌خوردند. در آن دوره ماسل دزايي نقشي مشابه باره‌سي در ميلان داشت؛ يعني علاوه بر آن كه وظايف دفاعي مدافعان را داشت، كار پوشش را انجام مي‌داد و همين موضوع باعث شد تا فرانسه يكي از بهترين خطوط دفاعي را داشته باشد و با كمترين گل خورده مقام قهرماني را بدست آورد. جالب اينجاست كه ايتالياي 1990 هم تا نيمه نهايي گل نخورد و بدين ترتيب نظام دفاعي 4-4-2 غيرخطي – متشكل از يك دفاع يارگير و يك دفاع پوششي – موفقيت زيادي داشته و امتحان خود را پس داده است. با توجه به اين كه يحيي گل‌محمدي خصوصيات دفاعي زيادي دارد، دفاع ايران هم تا حدي به اين سيستم نزديك مي‌شود. در مقابل تركيب غيرخطي چهار دفاعه مي‌توان تركيب خطي آن را هم اضافه كرد. در اين تركيب دو دفاع مياني بر روي يك خط قرار مي‌گيرند. هر دو در اصطلاح مدافعان يارگيري هستند كه با بازيكنان حريف يارگيري مي‌كنند. البته بايد اضافه كرد كه پس از جام جهاني 1982 تركيب خطي دفاعي با احتياط بيشتري مورد استفاده مربيان قرار مي‌گيرد. در اين دوره، تيم تهاجمي برزيل با مربيگري خدا بيامرز تله سانتانا در سه غافلگيري پياپي مقهور توانايي پائولو روسي تيزهوش شد كه از پشت دفاع حركت كرد و با هت‌تريك خود برزيلي‌ها را ناكام گذاشت. اين رويداد مهم باعث شد تا مربيان اهميت حفره‌هاي موجود در دفاع خطي را لحاظ كنند. به همين دليل در فوتبال امروز دو مدافع مياني بايد در جايگيري و پوشش هم تبحر داشته باشند و مانند گذشته به صرف تكل خوب، ضربات مناسب سر و سختگيري از مدافعان استفاده نمي‌كنند، بلكه پوشش هم اهميت زيادي دارد.
علاوه بر دفاع پوششي و ياركوب، دفاع آزاد (ليبرو) هم در تركيب‌هاي دفاعي وجود دارد. دفاع ليبرو پس از فرانتس بكن‌بائر مورد توجه مربيان قرار گرفت. بكن‌بائر نه تنها در مقام يك دفاع آخر انجام وظيفه مي‌كرد، در مواقع مناسب به سمت جلو حركت مي‌كرد و گل‌هاي ارزشمندي به ثمر مي‌رساند. بعد از وي كمتر مدافعي با اين خصوصيات وارد زمين چمن فوتيال شده است و دفاع ليبرو را بايد حاصل توانايي‌هاي منحصر به فرد وي دانست، ولي لوسيو تا حدي به او نزديك مي‌شود. علاوه بر اين حُسن كار بكن‌بائر اين بود كه اين نگرش را به وجود آورد كه مي‌توان خصوصيات تهاجمي بيشتري به مدافعان داد.
مدفعان كناري در سيستم 4-4-2 بسته به استراتژي مربي وظايف متفاوتي دارند. هنگامي كه تيم قصد بازي تهاجمي دارد، اين مدافعان تا خط اوت حريف حركت مي‌كنند و با ارسال‌هاي مناسب خود مهاجمان را تغذيه مي‌كنند. به عنوان مثال در نگاه كلاسيك بسيار مشكل است كه كافو سرجينيو در تركيب ميلان را صرفا مدافع ناميد. در مقابل تيم‌هايي كه قصد بازي دفاعي دارند، از مدافعان كناري با خصوصيات دفاعي بيشتر استفاده مي‌كنند. به عنوان مثال، ايويچ مربي سال 1998 ايران براي جام جهاني قصد داشت از چهار مدافع وسط در تركيب دفاعي تيم استفاده كند. بدين شكل كه خاكپور را به دفاع راست برد و استاد اسدي را به دفاع چپ. در حالي كه هر دوي آنها دفاع ياركوب بودند.
آرايش خط مياني هم مي‌تواند همين قدر متنوع باشد، البته سيستم خطي (فِلَت) و الماسي (دياموند) از محبوبيت بيشتري برخوردار است. در حالت خطي دو هافبك مياني در كنار هم قرار مي‌گيرند، در حالي كه در سيستم الماسي يكي از هافبك هاي وسط وظايف تهاجمي بيشتري دارد كه به آن هافبك تهاجمي مي‌گوييم. هافبكي كه بايد خصوصيات دريبلينگ، پاسوري و شوتزني مناسبي داشته باشد (احتمالا چشم بسته به ياد زيدان و كاكا مي‌افتيم). در مقابل هافبك دفاعي بايد درگير، تكل‌زن، پاسور و دونده باشد (احتمالا اين بار به ياد پاتريك ويرا مي‌افتيم).
هافبك‌هاي چپ و راست در اين سيستم مي‌توانند كاملا بازيكنان لب خط باشند و كمتر در مركز بازي كنند، مانند برزيل 1994 و در مقابل ممكن است كه هافبك‌هاي چپ و راست، اصولا هافبك‌هاي مياني باشند كه در گوشه‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرند، مانند فرانسه در جام جهاني 1998.
آرايش مهاجمان مي‌تواند به صورت استفاده از دو مهاجم نوك همزمان باشد، مثل تركيب يوونتوس هنگامي كه ترزگه و زلاتان همزمان در بازي هستند يا به صورت استفاده از يك مهاجم حامي در كنار مهاجم نوك، مانند زماني كه دل‌پيرو و ترزگه در كنار هم بازي مي‌كنند و مهاجم حامي عقب‌تر بازي مي‌كند. در دوره‌اي منچستر يونايتد هم از اسكولز به عنوان مهاجم حامي در پشت نيستلروي استفاده مي‌كرد كه مشابه همين تركيب در مورد علي كريمي و علي دايي اتفاق افتاد.
فرماسيون 4-4-2 كارايي زيادي دارد و به همين دليل از آن استفاده فراواني مي‌شود، جالب اينجاست كه يكي از معتبرترين نشريات فوتبال با همين نام چهار – چهار – دو منتشر مي‌شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 11:21  توسط سينا انصاری  | 

اين هم پربيننده‌ترين عكس مرتبط با جام جهاني تا يك روز پيش از جام جهاني. يكي از طرفداران تيم ملي برزيل و رونالدينيو در اردوي تمريني برزيل در سوئيس وارد زمين مي‌شود و خود را به رونالدينيو مي‌رساند. من بقيه عكس‌ها را به لطف خواهر بسيار عزيزم ديده‌ام. كار كمي جدي‌تر هم مي‌شود

اميدوارم احمدي‌نژاد با ديدن اين عكس حرف خود را در مورد امكان حضور زنان در ورزشگاه پس نگيرد.

رونالدينيو در سوئيس مورد مورد توجه قرار مي‌گيرد!

حالا ميل خودتونه كه به رونالدينيو حسودي كنين يا به اون بانوي وجيهه ذوق‌زده

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 9:28  توسط سينا انصاری  | 

خدا رحمتش كنه، جرج بست رو ميگم.

وقتي مُرد، به يادش در سايت شخصي‌ام زندگي پربارش رو نوشتم!

لينك اون رو در اينجا قرار ميدم:

درباره جرج بست

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 9:14  توسط سينا انصاری  | 

از اولين فرماسيون‌هايي كه با عدد مشخص شدند، فرماسيون 3-3-4 بود كه در اواخر دهه 1950 و اوائل دهه 1960 بسيار مورد استفاده قرار گرفت. اين سيستم بسيار شبيه فرماسيون WW بود، با اين تفاوت كه يك مهاجم كاذب در نقش هافبك داشت. با اين كار قدرت تهاجمي و تدافعي هافبك‌ها تعادل بيشتري پيدا مي‌كرد. تيم تاتنهام در سال 1961 با هافبك‌هاي پرقدرت خود – دني بلانچ‌فلاور، جان وايت و ديويد مكي – دو مقام قهرماني بدست آورد.
فرماسيون 4-2-4 اولين سيستمي بود كه تنها با عدد بيان شد و پاسخي بود به شيوه خشك WW. هدف سيستم 4-2-4 دفاع قدرتمند همزمان با ارائه شيوه‌اي تهاجمي بود. تحول اوليه اين سيستم به نگرش مارتين بوكووي بازمي‌گردد، اما دو شخص متفاوت موجد سيستم بودند: فلاويو كوستا، مربي تيم ملي برزيل در دهه 1950 و بلا گوتمان، مربي شهير مجاري. كوستا ايده خود را در روزنامه اُ كروزيرو تحت عنوان "سيستم اريب" مطرح كرد. براي اولين بار بود كه يك سيستم فوتبال با اعداد بيان مي‌شد. گوتمان به برزيل سفر كرد تا در تكامل سيستم نقش داشته باشد. در اصل برزيلي‌ها در مورد سيستم بحث مي‌كردند، در حالي كه مجارها آن را اجرا كردند. اما بهترين اجرا متعلق به برزيلي‌هاست. نكته مهم سيستم 4-2-4 نياز بالاي آن به مهارت فردي بازيكنان و همچنين قدرت بدني آنهاست. در اين سيستم هافبك‌ها بايد بتوانند به خوبي نقش مدافع و مهاجم را بازي كنند. در صورتي كه هافبك‌ها در كارهاي دفاعي ضعيف باشند، سيستم بسيار آسيب‌پذير مي‌شود و در نتيجه تيم گل‌هاي بيشتري دريافت مي‌كند. علاوه بر اين، چون مدافعان چپ و راست بايد در كارهاي تهاجمي هم حاضر باشند، بايد علاوه بر مهارت‌ها دفاعي بتوانند حمل توپ كنند. برزيل در جام جهاني 1958 و 1970 از اين سيستم استفاده كرد [البته برخي سيستم برزيل 1970 را 4-3-3 مي‌دانند]. در جام جهاني 1958 گارينشا، واوا، پله و زاگالو نقش مهاجم را داشتند و در 1970، پله، توستائو، ريوه‌لينو و جرزينيو.
سيستمي كه بعد از 4-2-4 ابداع شد و مورد استفاده برزيل جام جهاني 1962 قرار گرفت، فرماسيون 4-3-3 بود. اين روزها اقبال عمومي به اين فرماسيون افزايش يافته است، چرا كه بارسلونا كه يكي از كامل‌ترين تيم‌هاي دنياي امروز فوتبال و قهرمان معتبرترين جام باشگاهي دنياست، از آن استفاده مي‌كند. در اين فرماسيون، يك هافبك به تيم اضافه مي‌شود تا بتوان كارهاي دفاعي را بهتر انجام داد. علاوه بر اين، مانند فرماسيون 4-2-4 خصوصيات تهاجمي دو مدافع چپ و راست اهميت زيادي دارد. به عنوان مثال يكي از گل‌هاي به ياد ماندني جام جهاني را كارلوس آلبرتو مدافع راست برزيل در جام جهاني 1970 به ثمر رساند. همچنان كه گل پيروزي بارسلونا در فينال جام باشگاه‌هاي اروپا را يك مدافع راست برزيلي ديگر به نام بلتي به ثمر رساند. هر دوي اين مدافعان تا محوطه 18 قدم حريف نفوذ كرده بودند.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 12:36  توسط سينا انصاری  | 

این مطلب را برای کودکان "انجمن حمایت از کودکان کار" آماده کردم و در اینجا هم قرار می‌دهم.

رونالدينيو

زندگي شخصي
مادر رونالدينيو – ميگلينا – فروشنده دوره‌گردي بود كه در دوره‌اي كار پرستاري انجام مي‌داد. پدرش – ژوآئو – كارگر ساده كارگاه كشتي‌سازي بود كه به شكل آماتور فوتبال بازي مي‌كرد. هنگامي كه رونالدينيو 8 سال بيشتر نداشت، پدرش از دنيا رفت و خانواده مجبور شد تا با فقر دست و پنجه نرم كند. با اين وجود برادر رونالدينيو به فوتبال حرفه‌اي روي آورد و تا زماني كه مصدوميت وي را مجبور كرد تا فوتبال را براي رونالدینیوهميشه كنار بگذارد براي تيم گرميوي برزيل بازي كرد. اكنون وي نقش مدير برنامه‌هاي رونالدينيو را بر عهده دارد. رونالدينيو با خاناينا ناتيله ويانا مندس ازدواج كرده است و در 25 فوريه 2005 از وي صاحب پسري شد كه به ياد پدرش نام ژوآئو را براي او برگزيد.

کاریکاتور رونالدینیو

زندگی حرفه‌ای
مهارت رونالدينيو هنگام كودكي در بازي فوتسال ساحلي مشخص شد. پس از آن كه در مسابقات جام جهاني نوجوانان زير 17 سال مصر به سال 1997 بهترين گلزن مسابقات شد، توجه فوتبالدوستان به وي جلب شد. باشگاه گرميوي برزيل در همين سال قراردادي حرفه‌اي به وي پيشنهاد داد.
رونالدينيو در سال 1999 اولين بازي ملي خود را در برابر لاتويا تجربه كرد و اولين گل ملي‌اش را در همين سال در مقابل تيم ونزوئلا در مسابقات كوپا آمريكا به ثمر رساند.

 

 

اطلاعات شخصي

نام كامل

رونالدو دي آسيس موريرا (Ronaldo de Assis Moreira)

تاريخ تولد

21 مارس 1980

محل تولد

پورتو آلگره، برزيل

قد

181 سانتي‌متر

اسم مستعار و متداول

رونالدينيو (= رونالدوي كوچك) و رونالدينيو گائوچو

باشگاه‌هاي حرفه‌اي

گرميو بين سال‌هاي 1998-2001

110 بازي 37 گل

پاريس‌سنت‌ژرمن بين سال‌هاي 2001 2003

55 بازي 17 گل

بارسلونا از سال 2003

68 بازي 24 گل

تيم ملي

60 بازي و 27 گل زده

افتخارات

بهترين بازيكن جهان در سال‌هاي 2004 و 2005

بهترين بازيكن اروپا در سال‌هاي 2004 و 2005

بهترين بازيكن اتحاديه بازيكنان حرفه‌اي در سال 2005

قهرمان جام جهاني 2002 همراه تيم ملي برزيل

قهرمان جام كنفدراسيون‌ها در سال 2005 به عنوان كاپيتان تيم ملي برزيل

قهرمان جام قهرماني كشورهاي آمريكاي لاتين (كوپا آمريكا) همراه تيم ملي بريل در سال‌هاي 1999 و 2005

قهرمان جام جهاني نوجوانان (زير 17 سال) در سال 1997 با تيم برزيل همراه با عنوان آقاي گلي

قهرمان جام باشگاه‌هاي اروپا در فصل 2005-2006 همراه تيم بارسلونا

قهرمان ليگ اسپانيا (لا ليگا) در فصل‌هاي 2004-2005 و 2005-2006 همراه تيم بارسلونا

برنده سوپركاپ اسپانيا در سال 2005 همراه تيم بارسلونا

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 18:22  توسط سينا انصاری  | 

در روزهاي ابتدايي فوتبال، شيوه‌هاي دفاعي به معنايي كه امروز استفاده مي‌شود، متداول نبود. هدف بازي فوتبال گل زدن بود و نه گل نخوردن. به همين دليل در اولين بازي بين‌المللي فوتبال بين دو تيم انگلستان و اسكاتلند در تاريخ 30/11/1872 دو تيم فرماسيون 0-0-10 (و در برخي منابع 1-1-8) را برگزيدند! يعني هيچ يك از دو تيم مدافع و هافبكي نداشتند. شايد نكته جالب‌تر اين باشد كه بازي با نتيجه بدون گل 0-0 به پايان رسيد.

اولين تحول تاكتيكي در بازي فوتبال تخصصي شدن تعدادي از بازيكنان با عنوان مدافع و هافبك بود. بولتون واندررز در ابتداي دهه 1880 فرماسيون 1-1-8 را معرفي كرد و آستون‌ويلا در 1884 بازي با دو هافبك را متداول نمود؛ بدين ترتيب پايه‌گذار فرماسيون 1-2-7 شد.

موفق‌ترين فرماسيون قرن نوزدهم، 2-3-5 يا مدل هرمي بود كه در سال 1884 بلك‌بون رووِرز با آن بازي مي‌كرد و تا دهه 1930 هم مورد استفاده قرار گرفت. از جمله تيم‌هايي كه فرماسيون هرمي را برگزيدند مي‌توان به اروگوئه و آرژانتين قهرمان و نائب‌قهرمان جام جهاني 1930 اشاره كرد.

مكتب دانوبي حالت پيشرفته فرماسيون 2-3-5 بود كه در دهه 1920 اتريشي‌ها، چك‌ها و مجارها از آن استفاده مي‌كردند. اتريشي‌ها در آن دوره فوتبال قدرتمندي داشتند كه به دليل مسائل طبقاتي هرگز نتوانست به جايگاه شايسته‌اي دست يابد. شايد مهم‌ترين مقام آنها كسب مقام چهارم جام جهاني 1934 باشد. اساس مكتب دانوبي پاس‌هاي كوتاه با تكيه بر مهارت‌هاي فردي بازيكنان بود كه به نوعي زيرمجموعه فوتبال موكتي به حساب مي‌آيد. گرايش اصلي در فوتبال موكتي نگه داشتن توپ بر روي زمين و پرهيز از بازي هوايي است.

مكتب دانوب تأثير خود را بر ويتوريو پوزو گذاشت. پوزو كه پرافتخارترين مربي جام‌هاي جهاني است، در جام‌هاي 1934 و 1938 به همراه تيم ملي ايتاليا قهرمان جهان شد. سيستم بازي ابداعي وي با نام مِتودو شناخته مي‌شود و مبتني بر سيستم 2-3-5 است با اين تفاوت كه هافبك‌ها نقش حمايتي بيشتري دارند تا بر هافبك‌هاي حريف تفوق پيدا كنند. براي اين منظور، پوزو به دو نفر از مهاجمين خود نقش هافبك را هم داد و در نتيجه سيستم وي را مي‌توان به صورت 2-3-2-3 هم نمايش داد. خصوصيات دفاعي در هنگام دفاع و تهاجمي در هنگام حمله اجازه داد تا ايتاليا قهرماني متوالي جام‌هاي جهاني 1934 و 38 را تجربه كند. البته وجود بازيكنان بزرگي چون مئاتزا و اورسي در خط حمله در اين تغييرات بي‌تأثير نبود.

فرماسيون WM

در سال 1925 قانون آفسايد تغيير داده شد. تا پيش از اين زمان براي آن كه مهاجم در موقعيت آفسايد نباشد، بايد دست كم سه بازيكن حريف بين بازيكن دريافت‌كننده توپ و دروازه وجود مي‌داشت، پس از اين زمان اين تعداد به دو نفر تقليل يافت. به همين دليل هربرت چاپمن – مربي وقت آرسنال – يك مدافع وسط به جمع بازيكنان خود افزود تا بتوانند جلوي حركت مهاجم نوك حريف را بگيرد. از آنجايي كه شكل قرارگيري بازيكنان شبيه دو حرف W و M لاتين بود، فرماسيون با نام WM شهرت يافت و تا اواخر دهه 1930 فرماسيون غالب در فوتبال انگلستان و جهان بود. اگر بخواهيم معادلي امروزينی براي فرماسيون معرفي كنيم، مي‌توانيم آن را 3-4-3 يا 3-2-5 بناميم. شکل آرایش WM را نشان می‌دهد

 

 

فرماسيون ديگري كه در دوره پيش از جنگ جهاني دوم مورد استفاده قرار گرفت، سيستم WW بود. مربي مجارستان در آن دوره – مارتين بوكووي – فرماسيون WM را برعكس كرد تا به اين شيوه برسد. وي يك مهاجم را يك خط عقب‌تر آورد تا به عنوان بازيساز خط هافبك بازي كند و يك هافبك تمركز بيشتري بر روي كارهاي دفاعي داشته باشد. بدين ترتيب سيستم اوليه 3-5-2 (برخي كارشناسان 3-3-4 يا به اعتقاد برخي 4-2-4 اوليه) شكل گرفت. بعد از جنگ، گوژتاو سِبِس مربي تيم رؤيايي مجارستان از اين سيستم استفاده كرد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 16:2  توسط سينا انصاری  | 

همه کشورها قصد دارند تا با ساخت کلیپ‌های زیباتر توجه بیشتری نسبت به تیم خود در جام جهانی جلب کنند. شاید جالب‌ترین کلیپ‌ها را انگلیس‌ها ساخته باشند که در آن تعدادی گوسفند مشغول بازی فوتبال هستند و به دنبال توپ می‌دوند. در اواسط کلیپ داوری وارد جریان می‌شود که تشابه زیادی با کولینا - داور مطرح ایتالیایی - دارد و خطا می‌گیرد و کارت زرد نشان می‌دهد. گوسفندان پس از طی مسیر سخت به دروازه‌ای چوبی می‌رسند که یک سگ گله اسکاتلندی از آن محافظت می‌کند. کلیپ با ورود توپ به دروازه به پایان می‌رسد.


البته مشخص نیست آیا انگلیسی‌ها با این کلیپ به فوتبالیست‌ها توهین نکرده‌اند؛ چرا که آنها را به گوسفند تشبیه کرده‌اند!!!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 21:13  توسط سينا انصاری  | 

روز چهارشنبه تعدادی از زنان ایرانی برای تماشای بازی ایران - بوسنی به ورزشگاه آزادی رفته بودند که نیروی انتظامی اجازه ورود به آنان نداد. این زنان که تعداد آنان به 50 نفر می‌رسید، روسری‌های سپیدی بر سر داشتند که شعار "سهم من، سهم زن، نیمی از آزادی" خود را بر روی آن نوشته بودند. حسن کار در این بود که نیروی انتظامی نمی‌توانست شعارها را از آنان بگیرد. پس از آن که نیروی انتظامی اجازه نداد تا آنان وارد ورزشگاه شوند، زنان قصد داشتند که با استفاده از یک تلویزیون کوچک که همراه داشتند بازی را همانجا نگاه کنند که طبق گزارش سایت فارسی بی بی سی با برخورد شدید نیروی انتظامی مواجه شدند.

برای خواندن گزارش بی بی سی اینجا کلیک کنید گزارش بی بی سی از کمپین زنان

برای دیدن لینک‌های اینترنتی به سایت زن‌نوشت مراجعه کنید

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 21:12  توسط سينا انصاری  | 

فرماسيون در بازي فوتبال به نحوه استقرار يازيكنان در زمين گفته مي‌شود كه نام‌گذاري آن بر اساس سه عدد انجام مي‌گردد؛ عدد اول نشان‌دهنده تعداد مدافعان، عدد دوم بيان‌گر تعداد هافبك‌ها و عدد سوم تعداد مهاجمان است. در بيان فرماسيون دروازه‌بان جايگاهي ندارد، زيرا يك دروازه‌بان داريم كه محل استقرار آن مشخص است. بدين ترتيب فرماسيون 4-4-2 بيان مي‌كند كه اين تيم با چهار مدافع، چهار هافبك و دو مهاجم بازي مي‌كند. در اواخر دهه 1990 برخي كارشناسان شكل‌هاي معرفي جديدي از فرماسيون ارائه دادند كه بيشتر براي تشخيص مكان بازيكنان در حالت‌هاي گوناگون كاربرد داشت. به عنوان مثال فرماسيون 4-2-3-1 كه در دوره‌اي بسيار مورد علاقه برانكو ايوانكويچ مربي تيم ملي ايران قرار داشت شبيه به فرماسيون 4-5-1 پيشين بود، با اين تفاوت كه هنگام بيان 4-2-3-1 ، كارشناسان متوجه مي‌شوند كه هافبك هاي تيم بر روي يك خط قرار ندارند و اين آمادگي وجود دارد كه در هنگام حمله سه هافبك به خط حمله اضافه شوند؛ يعني در تيم ايران آن دوره مهدوي‌كيا، كريمي و نيكبخت در هنگام حمله به تك مهاجم ايران - علي دايي - اضافه شوند.
فرماسيون‌هاي گوناگون سيستم‌هاي بسته‌اي نيستند كه با توجه به آن بازيكنان در نقاطي از زمين ميخ شوند و امكان تحرك نداشته باشند. با توجه به نگرش مربي اين سيستم‌ها تهاجمي يا تدافعي مي‌شوند. به عنوان مثال سيستم 4-4-2 برزيل در زمان تله‌سانتانا بيشتر به 2-4-4 شبيه بود. از سوي ديگر گزينش اوليه يك فرماسيون به معناي ثابت ماندن آن در طول بازي نيست. به عنوان مثال به خاطر دارم در فينال جام باشگاه‌هاي اروپاي 1998 بين رئال مادريد و يوونتوس، مارچلو ليپي - مربي وقت يوونتوس و فعلي تيم ملي ايتاليا - در طول بازي سه بار فرماسيون خود را تغيير داد. سيستم‌هاي 3-5-2، 4-4-2 و 4-3-3 مورد استفاده اين تيم قرار گرفت. توانايي بازيكنان و تمرين‌هاي پيشين اين امكان را مي‌دهد تا تيم به راحتي تغيير فرماسيون بدهد، بدون آن كه بيننده غيرحرفه‌اي متوجه تغييرات شود. در اين بازي توانايي ادگار داويدز كمك زيادي به ليپي كرد تا تغيير فرماسيون بدهد، وي در نقش هافبك تدافعي، هافبك چپ و دفاع چپ در اين بازي ظاهر شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 10:57  توسط سينا انصاری  | 

جام جهاني مكاني است كه به مدت يك ماه توجه بسياري از مردم را به خود جلب مي‌كند و معمولا به آن بُعدي اجتماعي و سياسي هم مي‌دهند. همواره وقتي از جام جهاني صحبت مي‌شود، به جام جهاني 1938 اشاره مي‌كنند كه دولت فاشيستي ايتاليا از قهرماني تيم ايتاليا بيشترين استفاده را برد يا جام جهاني 1978 كه دولت نظامي آرژانتين توانست با توجه به قهرماني آرژانتين در جام جهاني اذهان عمومي را به قهرماني در جام معطوف كند. بدين ترتيب بسياري مردم مشكلات موجود در كشور را به دست فراموشي سپردند و به رقص و پايكوبي پرداختند.
در دوره‌هاي اخير نه تنها فوتبال مورد استفاده دولت‌مردان يك كشور براي تحميق، كسب محبوبيت يا ايجاد شرايط جديد قرار گرفته است كه سياست‌مداران بين‌المللي هم از تحريم‌هاي فوتبالي به عنوان حربه‌اي براي تنبيه كشورها بهره برده‌اند. فوتبال‌دوستان وقايع جام ملت‌هاي اروپاي 1992 را به ياد دارند كه يوفا اجازه نداد تيم يوگسلاوي در مسابقات شركت كند و تيم دانماركي كه جايگزين آن تيم شد، قهرماني اروپا را بدست آورد. امسال هم برخي سياست‌مداران موضوع محروميت ايران از حضور در جام جهاني را مطرح كردند، بحثي كه در حد پيشنهاد باقي ماند.
به هر حال در چنين وضعيتي به استقبال جام جهان مي‌رويم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 10:27  توسط سينا انصاری  |