تبليغاتX
سینا و فوتبال

سینا و فوتبال

بررسی بازی‌های فوتبال

به عنوان مثال، بازیگران را در نظر بگیرید. نمی‌خواهم بگویم که ما استعداد کمتری نسبت به گذشتگان داریم، اما شک دارم تا کنون گروه‌های بازیگری این اندازه پرکار، مورد سوء استفاده، عصبی و مصنوعی برتولت برشتبوده باشند. و کسی که کارش تفریح و شادی برایش تولید نمی‌کند، نمی‌تواند انتظار داشته باشد بتواند دیگران را شاد کند.

مردم بالا طبیعتاً مردم پایین‌تر را سرزنش می‌کنند. بازی‌ها خوب نیستند. نمایش‌ها غیر قابل فهم شده‌اند. دیگر نمایش‌ها نمی‌دانند به چه چیزی باید توجه کرد و در نتیجه ارزش دیدن ندارند. بازیگران تلاش زیادی می‌کنند تا بتوانند نقش خود را طبیعی ایفا کنند.

با کسانی که می‌گویند در شرایطی نیستیم که بتوانیم جلوی سقوط غرب را بگیریم موافق نیستم. معتقدم موضوعات فراوان برای دیدن، شخصیت‌های ارزشمند برای تحسین کردن و درس‌هایی که ارزش آموختن دارند فراوانند. مهم‌ترین عنصر تأتر در حال حاضر مردم هستند که پس از هر کاری سالن خارج می‌شوند. آنها راضی نیستند.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 22:13  توسط سينا انصاری  | 

مقاله «تأکید بر ورزش» برتولت برشت به مسأله مهمی می پردازد؛ آیا هنرمند باید به گونه‌ای بنویسد که مردم می‌خواهند و جذب می‌شوند یا آن که به شیوه‌ای بنویسد که خودش به آن باور دارد و گمان می‌کند در آینده مردم به آن اعتنا خواهند کرد. برشت حضور مردم را به باد برای بادبان کشتی تشبیه می‌کند و معتقد است که بدون باد کشتی حرکت نمی‌کند. پس هنرمند باید بادی که در هر جهتی می‌وزد برای حرکت به سمت دلخواه خود استفاده کند. به عنوان شاهد اثر مردم، برشت هنر را با ورزش مقایسه می‌کند. برای احترام که رسانة وبلاگ مقاله کوتاه برشت را به شکل خلاصه در اینجا می‌آورم و علاوه بر آن در دو قسمت تا مطابق ذائقة وبلاگ خوانان که نوشتار کوتاه را می‌پسندند شود. در ضمن بطور خاص از استاد بزرگوار، دکتر منوچهر شیوا تشکر می‌کنم که به واسطه ایشان متن به دست من رسید.


ما به توده ورزشکار امید می‌بندیم.

بدور از هر تعصبی، به ساختمان‌های بتنی عظیمی چشم می‌دوزیم که 15.000 مرد و زن گوناگون از طبقات متفاوت با مشخصات فیزیکی مختلف منصف‌ترین و موذی‌ترین بینندگان عالم را در خود جای داده است. در آنجا شما تماشاگرانی را می‌بینید که بلیت‌های گران‌قیمت را خریداری می‌کنند. تفاوت تأتر و ورزش در آنجاست که در تأتر مخاطب نمی‌داند دقیقاً چه چیزی خواهد دید. در حالی که در ورزش این موضوع را می‌داند. علاوه بر این، بازیکنان چنان مسلط و آزموده عمل می‌کنند که بیننده گمان می‌برد که آنان برای تفریح ورزش می‌کنند.

به نظر می‌رسد مانعی در مقابل هنرمندان تأتر وجود ندارد که آن را مشابه ورزش نسازند. ممکن است در مقابل ایدة مشابه‌سازی ورزش و تأتر برخی ادعا کنند که مردم به تأتر می‌روند تا چیزی متفاوت با ورزش ببینند. اما هیچ گونه شاهدی وجود ندارد که نشان دهد مردمی که به تأتر می‌روند اصلاً چیزی بخواهند.
هنرمندان تأتر می‌گویند ما نباید به سادگی آنچه مردم عامه می خواهند تولید کنیم. اما من معتقدم که یک هنرمند نمی‌تواند بدون باد در بادبانش به حرکت ادامه دهد. برخی هنرمندان ادعا می‌کنند، اگر مردم امروز به این اثر بی‌توجهی نشان می‌دهند در آینده به آن توجه خواهد شد؛ یعنی آنان برای آیندگان تولید اثر می‌کنند. در حالی که به نظر من این باد در حال حاضر باید به بادبان کشتی برسد. لازم به ذکر نیست که این باد باید برای سفر در هر جهتی بکار بیاید.

تأتری که با تودة مردم در ارتباط نیست، بی‌معناست. دلیل آن که تأتر امروز ارتباطی با مردم ندارد، در آنجاست که هیچ ایده‌ای در مورد آنچه مردم از آن می‌خواهند ندارد. تأتر امروز با وجود پیشرفت وسائل و تجهیزات نمی‌تواند تفریح و شادی تولید کند. در نتیجه نمی‌تواند آنان را که به دنبال تفریح هستند جذب خود کند. در اینجا باد به به بادبان تأتر نخواهد وزید. «ورزش» در اینجا وجود ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 20:2  توسط سينا انصاری  | 

در ابتدا از دو دوست خوبم تشکر مخصوص دارم. سولوژن عزیز که مثل همیشه مشوق من در وبلاگ نویسی بود و پیشتر هم با email به من دلگرمی داده بود. دوم از امیر که با نوشتن تحلیل های خوب خودش به من و وبلاگ کمک می کند.

مصطفی دنیزلی مربی بزرگی در فوتبال ترکیه است. او مربی دو تیم اصلی و مطرح ترکیه - گالاتاسرای و فنرباغچه، بوده و در دوره طلایی تیم ملی ترکیه مربیگری آن تیم را عهده داشته است. در نتیجه می توان  وی را در کنار فاتح تریم و سنول گونش مثلث طلایی تحول فوتبال ترکیه به حساب آورد.

هنگامی تیم دنیزلی مقابل سپاهان گل تساوی را دریافت کرد، وی با آوردن مسعود زارعی به عنوان دفاع راست به سیستم چهار دفاعه روی آورد. در بازی با ابومسلم هم وی از همین سیستم استفاده کرد. آری هان که سال گذشته مربیگری پرسپولیس را برعهده داشت هم به سیستم چهاردفاعه روی آورد و تلاش کرد تا با بکارگیری سیستم 4-4-2 نظام تیمی خود را شکل دهد. این در حالی است که این تیم هم در سال گذشته و هم در شرایط فعلی برخی عناصر چنین بازی را در اختیار ندارد.

تیم ملی آلمان که در دهه نود کامل ترین سیستم 3-5-2 تاریخ را ارائه می داد در جام جهانی با سیستم چار دفاعه بازی کرد. اما شاهد آن هستیم وقتی امیر قلعه نویی در بازی مقابل سوریه در تهران نتیجه نمی گیرد، به سرعت شیوه بازی خود را از 4-4-2 به 3-5-2 تغییر می دهد. در حالی که اگر قلعه نویی از نتیجه نگرفتن می ترسید، در بازی برگشت مقابل سوریه که تا حد زیادی از نتیجه اطمینان داشت دوباره سیستم چهار دفاعه را بیازماید. مربیان تیم ملی باید توجه کنند که بی دلیل نیست تیم های جهان از این سیستم استفاده می کنند.

نکته مغفول در فوتبال دفاع منطقه ای (زونال دیفنس) است که به مدافعان اجازه می دهد تا در ترکیب چهار دفاعه جایگیری درستی داشته باشند و گل های کمتری دریافت کنند. اگر چنین دفاعی در تیم های ما شکل نمی گیرد، نشان از فاصله گرفتن فوتبال ما از دانش روز جهان دارد و باید چاره ای برای آن اندیشید و نه آن که به سیستم های قدیمی روی آورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:17  توسط سينا انصاری  | 

توضیح این که این متن در نیمه بازی ایران - کره نوشته شده است و دلیل آن تعجب من از ترکیب تیم ملی است.

همان طور که در پست قبلی نوشته بودم، تیم ملی با سیستم 3-5-2 به زمین آمد. اما نکته عجیب بازگشت نحوه بازی تیم ملی به دوره میانی ایوانکو برانکویچ است. در آن دوره، تیم ملی با تک مهاجمی به نام علی دایی بازی می کرد. البته طبق ادعای مربیان تیم علی کریمی به عنوان مهاجم به بازی گرفته می شد. گاهی این نقش بر عهده نیکبخت بود و گاهی هم سیستم بازی سه مهاجمه می شد، یعنی کریمی گوش راست و نیکبخت گوش چپ. در بازی امروز هم در اصل با یک مهاجم تخصصی یعنی هاشمیان بازی می کنیم. جالب تر این که دروازه بان تیم مجددا میرزاپور است و نصرتی پراشتباه به تیم بازگشته است تا آن اشتباه مضحک دقیقه 20 را در دفع توپ انجام دهد. به هر حال کلا تمام تغییرات به نحوی بوده است که دایی از تیم کنار برود و هاشمیان تک مهاجم تیم شود، یعنی تکرار گذشته.

در پست قبلی اشاره کردم که سیستم 3-5-2 مشکلاتی دارد که نوع بکارگیری بازیکنان ایران در این سیستم خود باعث اشکالات جدیدی شده است. به عنوان مثال، نیکبخت و معدنچی به گونه ای بکار گرفته شده اند که معدنچی نیمی از کارایی خود را ندارد. همین موضوع در مورد تیموریان و نکونام هم صادق است. از سوی دیگر، همان طور گه پیشتر اشاره کردم، تیم ناهاهنگ ایران نیازمند خلاقیت در خط هافبک است و این حضور بازیکنی مانند کریمی در میانه زمین. قلعه نویی در نیمه دوم می تواند کریمی را یک خط عقب بیاورد و با قرار دادن مجیدی در خط حمله که خصوصیاتی شبیه به کریمی دارد، نقشه های خود را [البته اگر نقشه ای داشته باشد] پیاده کند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 15:45  توسط سينا انصاری  | 

امیر بسیار عزیز – دوست عزیز تویافته‌ای که به واسطه همین وبلاگ با او آشنا شده ام – مرا به مباحثه ای جدید فرا خوانده تا در مورد بازی ایران – کره پیش بینی کنم و بحث جدیدی را آغاز کنیم. ضمن اعلام این که ما زمین خورده این دوستان هستیم باید بگویم در مورد این بازی نظرات زیادی ندارم به چند دلیل؛ اول این که، پیش بینی مسابقه فوتبال - اگر نگوییم غیرممکن – بسیار مشکل است. دوم این که، بازی های کره در جام جهانی را به دلیل مشغله کاری در آن دوره ندیدم و در نتیجه سیستم بازی کره را نمی شناسم. سوم این که، تیم ملی در شرایطی نیست که بتوان به درستی در مورد آن اظهار نظر کرد، زیرا در شرایط بحرانی کارایی بازیکنان به شدت کتغیر می شود. در مباحث تربیت بدنی به این نوع تغییرات منحنی «یو» می گویند. تنها چند نکته به نظرم می رسد که در مورد بازی بگویم تا امیر عزیز هم نظراتش را بگوید و بتوانیم به یک جمع بندی منطقی برسیم.

احتمالا این گفته قدیمی را همه تکرار می کنند که کره یک تیم سرعتی است و باید در مقابل آن تیم به شیوه ای عمل کرد که اسیر سرعت آنها نشویم. فکر می کنم در مورد کره ای ها باید نکته دیگری را اضافه کرد و آن هم بازی گروهی کره ای هاست که نوع بازی آنها را از بسیاری تیم های آسیایی ها متمایز می کند. بنابراین این تیم فاقد محور حرکتی خاص است و برای مهار حملات این تیم نمی توان از یارگیری «من تو من» استفاده کرد و حتما باید از دفاع منطقه ای بهره برد. اما مشکل اینجاست که دفاع منطقه ای نیازمند هماهنگی بسیار بالاست و هماهنگی دقیقا همان چیزی است که تیم قلعه نویی ندارد.

مشکل دیگر تیم ملی بستن کمربند میانی تیم است. در دوره اوانکویچ ما با مسأله رو به رو بودیم؛ این 6 بازیکن حتما باید بازی می کردند: نکونام، کریمی، مهدوی کیا، زندی، هاشمیان و دایی. در نتیجه تیم ما همواره با همین ترکیب به دروازه حریفان حمله می کرد. در دوره قلعه نویی مسأله اصلی یافتن ترکیب مناسب هافبک های وسط است. قلعه نویی از دو هافبک دفاعی وسط استفاده می کند. همان اتفاقی که در جام جهانی بر اثر مصدومیت و مسائل حاشیه ای کریمی اتفاق افتاد و برانکویچ را مجبور کرد که از تیموریان و نکونام در کنار هم استفاده کند. دو هافبک دفاعی کنار هم موجب می شود تا در تیم های بازیکن – محور حملات تیم کم اثر شود. اتفاقی که در جام جهانی و بازی با سوریه به خوبی دیدیم. برای رفع این مشکل مربی چند راه دارد: استفاده از هافبک تهاجمی در کنار دو هافبک دفاعی با یکی از این سه تغییر: (1) تغییر به سیستم 3-5-2؛ یعنی بازی با سه مدافع و 5 هافبک (2) حذف یکی از دو هافبک کناری (3) حذف یکی از مهاجمان.

در حالت دوم، با کم شدن یک هافبک کناری تخصصی، یکی از جناحین تیم در حملات می لنگد. در حالت سوم، با توجه به کم شدن یک مهاجم، توان خط حمله تیم کاهش می یابد. در مورد حالت اول باید بیشتر توجه کرد، چون طبق شنیده هایم از اخبار، در بازی آخرین تدارکاتی، تیم ملی با همین سیستم بازی کرد. امروزه اکثر تیم ها با سیستم چهار دفاعه بازی می کنند. این به این معنی نیست که حالا ما باید مثل همه تیم های شویم و لزوما با سیستم 4-4-2 بازی کنیم. اما همان طور که پیشتر در مورد فرماسیون ها نوشتم، سیستم 3-5-2 آلمان ها حاصل حضور دو پیستون کناری بی نظیر و توانایی بازیکنان میانی آلمان ها در دهه 90 بود و سیستم چهار دفاعه به این دلیل توانست 3-5-2 را منسوخ کند که بازیکنان با توانایی بازی شناور به بازی گرفته شدند. یعنی دیگر پست های تخصصی مانند گذشته به معنای محدود شدن بازیکنان برای انجام یک وظیفه نبود، بازیکنان چندمنظوره شدند. چنین تحولی حاصل طی یک دوره زمانی در تحول فوتبال بود. در این سیستم بازیکنان دفاعی باید [و باید و باید] بسیار با هم هماهنگ باشند و هم توانایی پوشش داشته باشند و هم یارگیری. مشکل فوتبال ایران عدم توجه به تحولات دفاعی فوتبال جهان و نبود این مهارت های دفاعی است و به درستی باید گفت که تنها یک مربی نوگرا می تواند این مشکل را در فوتبال ما حل کند.



+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 10:54  توسط سينا انصاری  | 

جهان پهلوان آقا تختی 5 شهریور از میان ما رفت. تختی در مقایسه با موحدی و جوادی مدال‌های کمتری برای ایران به دست آورد. تختی تا نزدیک چهل سالگی کشتی گرفت و در سال‌های آخر کشتی خود تختیمدالی کسب نکرد.

علی دایی اگر نگوییم بهترین، دست کم باید بگوییم یکی از بهترین بازیکنان تاریخ فوتبال ماست. او رکورد گلزنی در تیم ملی ایران و تیم‌های ملی جهان را در کارنامه خود دارد. در بایرن مونیخ، یکی از بهترین تیم‌های اروپا، در کنار بزرگانی چون اولیور کان و اشتفان افن‌برگ بازی کرده است. در جام جهانی حضور داشته است. آقای گل آسیا شده است.

اما پایان کار برای تختی به شکلی عجیب رقم می‌خورد. هنگامی که خبر خودکشی آقا تختی اعلام می‌شود. به سرعت شایعه‌ای میان مردم پخش می‌شود. تختی خودکشی نکرده است، مأموران رژیم او را کشته‌اند. همچنین بسیاری افراد معتقدند تختی عضو جبهه ملی بوده است. در مورد صحت و سقم چنین اخباری من نمی‌توانم اظهار نظری بکنم، تنها تأکیدی که دارم، وجود چنین شایعاتی بین مردم است.

علی داییدر مقابل، وقتی علی دایی به آمریکا سفر می‌کند و طبق شایعاتی اعلام می‌شود که در کنسرت گوگوش حضور یافته است، به سرعت شایعه‌ای جدیدی شکل می‌گیرد که معتقد است علی دایی نماینده رژیم است. هنگامی که علی دایی در اوج ناآمادگی و ضعف جسمانی به عنوان بازیکن ثابت در ترکیب تیم ملی در جام جهانی بازی کرد، چندان سخت نبود که در گوشه و کنار بشنویم که مردم او را به عنوان مأمور وزارت اطلاعات به یکدیگر معرفی کنند.

آنچه مطرح کردم شایعاتی بود که تنها می‌توان به عنوان شایعه به آنها نگاه کرد، اما خیلی وقت است که ورزش پول‌محور ما ورزشکاری به ما معرفی نکرده است که مردم در شایعاتشان او را مخالف رژیم بدانند.



 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 17:26  توسط سينا انصاری  |