در مورد تيمهاي استقلال و پرسپوليس و در كل تيمهاي باشگاهي ميتوان به حضور نيروهاي انساني متعددي اشاره كرد. اين نيروها عبارتند از: (1) مديران (2) بازيكنان (3) كادر فني (4) تماشاگران (5) مسؤولان اجرايي كه طيف وسيعي از افراد را تشكيل ميدهد. براي موفقيت يك تيم علاوه بر امكانات فيزيكي مورد نياز مانند زمين تمرين و محل استراحت و ...، و همچنين امكانات مالي، هماهنگي، همكاري و قابليتهاي نيروي انساني اهميت زيادي دارد. ميتوان در مورد هر باشگاهي نيروي انساني آن را مورد بررسي قرار داد و پس از آن عملكرد باشگاه را نقد كرد. در فصل به پايان رسيده فوتبال ايران شرايط مديريتي دو باشگاه بزرگ پايتخت چندان مطلوب نبود. استاد بزرگوارم دكتر مؤمني كه هر چه از اقتصاد ميدانم مديون ايشان هستم، آماري ارائه ميداد كه عمر متوسط مديران در جمهوري اسلامي يك سال است. طبيعي است كه مدير يك ساله اصلا به بلندمدت فكر نميكند. چنين مديري تنها در فكر اين است كه تيمش در كوتاهمدت نتيجه بگيرد و بتواند ادعا كند كه فلان قدر موفقيت بدست آورده است. مديريت دو باشگاه استقلال و پرسپوليس با انتصابهاي پياپي و سليقهاي مسؤولان سازمان تربيتبدني نه تنها ثبات كافي نداشتند بلكه به لحاظ رواني هم دچار اضطرابهاي بيدليل شدند. طبيعي است كه چنين مديري نميتواند تصميمات مهمي بگيرد و حتي پس از مدتي تيم را رها ميكند تا هر چه پيش آيد خوش آيد.
امسال، استقلال و پرسپوليس دو رويكرد متفاوت در انتخاب كادر فني پيش گرفتند. پرسپوليس در ادامه سياست استفاده از مربيان صاحبنام خارجي، مصطفي دنيزلي را به خدمت گرفت و استقلال سرمست استفاده از سرمربيان جوان داخلي صمد مرفاوي را بكار گرفت. دنيزلي در فوتبال باشگاهي و ملي تركيه امتحان خود را پس داده بود و مرفاوي هم در مديريت تيم اميد استقلال بسيار خوب عمل كرده بود و در چند سال گذشته در كنار قلعهنويي به خوبي انجام وظيفه كرده بود. مربيگري هر كدام از اين دو مربي در سال گذشته نقاط ضعف و قوتي داشت كه بايد بر روي آن تمركز بيشتري داشت، اما در كنار بحثهاي فني مشكلاتي در مورد كار اين دو مربي وجود داشت. از همان روز اول مربيگري مرفاوي بحث تغيير مربي استقلال مطرح بود. چنين شرايطي هر مربي را دچار مشكل و استرس ميكند؛ چه برسد به اين كه يك مربي جوان هدايت تيم قهرمان ليگ را بر عهده بگيرد. به همين دليل از همان روز اول مرفاوي فاقد تمركز كافي براي تصميمگيري بود. در مقابل، دنيزلي كه يك مربي حرفهاي است با مشكل نبود پول كافي روبرو بود. چنين مربي كه ايراني نبود نميتوانست علاقه يك ايراني را به فوتبال ايران داشته باشد و احتمالا كسب تجربه و درآمد مالي انگيزههاي اصلي وي براي سرمربيگري پرسپوليس بود. در حالي كه شرايط مالي پرسپوليس امسال چندان مناسب نبود. از سوي ديگر، اين مربيان همواره سايه بزرگترهاي دو تيم و علاقه مردم به آنها را احساس ميكردند. به محض اين كه پرسپوليس در نتيجهگيري ناموفق بود، تماشاگران با صداي بلند علي پروين را تشويق ميكردند. همين اتفاق در مورد نتيجه نگرفتن استقلال و ناصر حجازي روي ميداد.
تماشاگران دو تيم هم هرگز نتوانستند وظيفه خود را براي روحيه دادن ايفا كنند. اين تماشاگران به جاي آن كه به تيمهاي خود روحيه بدهند، باعث مشكل شدن تصميمگيريهاي تيمها شدند. تجربه فصل گذشته نشان داد كه در بازيهاي حساس دو تيم كه تماشاگران زيادي به ورزشگاه ميروند، تيمها نتيجه نميگيرند. دليل اصلي آن نگرش تماشاگران به تشويق و بازيكنان است. در بسياري از اين بازيها مهمترين شعار تماشاگران «ما گل ميخوايم يا الله» بوده است. در حالي كه تا تيم مورد نظر آنها گل ميخورد، شعار جديدي مطرح ميشود، «مرفاوي حيا كن؛ استقلال رو رها كن»! و «دنيزلي حيا كن؛ پرسپوليس رو رها كن»! جدا جاي تعجب دارد، تيمها نياز به تشويق دارند، در حالي كه تماشاگران نه تنها روحيه تيم خود را افزايش نميدهند بلكه بار رواني بيشتري بر تيم خود تحميل ميكنند؛ كار اين تيمها تمام است.
در مورد بازيكنان تيمها هم بايد به حد بالاي تواناييهاي بازيكنان توجه كرد. اكثر بازيكنان اين تيمها در حد بازيكنان تراز اول ساير تيمها و دورههاي پيشين اين باشگاهها نيستند. علاوه بر اين، مسائل حاشيهاي باعث شده است كه بازيكنان نتوانند از تمامي قابليتهاي خود استفاده كنند. همچنين آنها پول خود را دريافت نميكنند و اين باعث ميشود كه انگيزههاي آنها كاهش يابد.
