با امیر صحبت میکردیم، بحث به اینجا رسید که همیشه وقتی فردی دستگیر میشود، ناگهان همه برای او لوگو درست میکنند، برایش متنهای قهرمانانه مینویسند، سایتی برایش درست میکنند، تعداد زیادی امضا جمع میشود و در بالاترین سطح، یک تجمع مخفی برگزار میشود. پس از مدتی که این توفان احساسات فروکش میکند دیگر کار خاصی صورت نمیگیرد و چون این اعمال در مورد همه دستگیرشدگان انجام میشود، فشار چندانی ایجاد نمیکند؛ یعنی مسؤولان میدانند که با گذشت
زمان حساسیتها روی آن فرد کاهش مییابد و کسانی که پیگیر کار او هستند تنها به تلاش برای کاهش حکم او میپردازند و فشار زیادی بر دستگیرکنندگان وارد نمیشود. از سوی دیگر، منتقدانی هم هستند که ادعا میکنند اگر فلان روز امیر فلان کار را انجام نمیداد، این اتفاق نمیافتاد. چنین روندی مدام تکرار میشود و ما به آن عادت کردهایم. صحبت من و امیر خیلی طولانی نبود و ما نتیجه خاصی نگرفتیم، اما امروز من میتوانم بحث آن روز را به فوتبال ایران و روند شکست ارتباط دهم.
ایران پس از انقلاب قهرمان مسابقات آسیا نشده است. فوتبال ایران در سالهای گذشته افتخاری در مسابقات نوجوانان و جوانان بدست نیاورده است. فوتبال ایران هنوز در دعوای حلناشدنی مربی داخلی و خارجی باقی مانده است. فوتبال ایران هنوز به درستی نمیداند که از لیگ حرفهای چه میخواهد. فوتبال ایران ....
اینها تعدادی از انتقاداتی است که خیلی سردستی به فوتبال ایران میتوان وارد کرد. ارتباط این بحث با صحبتهای آن روز من و امیر در همین جاست. وقتی تیم ملی میبازد و از مسابقات کنار میرود، شاهد یک سلسله عملیات تکراری انجام میشود: انتقادات از مربی تیم و بازیکنان (معمولا تعدادی از آنها و گاهی یکی از آنها؛ احتمالا خوراک بازی با کره کریمی و خطیبی باشند) افزایش مییابد و گاه کوبنده میشود، تعدادی از نشریات تعدادی مقاله مینویسند که با این جمله آغاز میشود: «همان طور که ما گفته بودیم» یا «همان طور که ما پیشبینی میکردیم». رئیس فدراسیون (در حال حاضر دبیر موقت) از سرمربی تیم دفاع میکند و اعلام میدارد که تا مسابقات آینده از او استفاده میکنند؛ البته همه میدانند که اصلا دلیلی ندارد این نظر درست باشد و هر لحظه ممکن است مربی عوض شود.
بنابراین ما شاهد تخلیه لحظهای احساسات هستیم که نگاه به آینده ندارد. انگار که ما در لحظه به مسابقات اعزام شدهایم و دقیقا باید در همین لحظه هم نتیجه بگیریم. در حالی که ما انسان هستیم، امکان برنامهریزی داریم و از آن مهمتر میتوانیم فکر کنیم و نقاط ضعف را تشخیص دهیم و با توجه به دانستههای خودمان اقدام کنیم. ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم با تیم ملی جوانان و نوجوانان فعلی در آینده حرفی برای گفتن داشته باشیم. در حالی که میدانیم ژاپن از سالها پیش روی فوتبال پایه خود برنامهریزی کرده است و در حال حاضر نتیجه آن را درو میکند. ژاپنیها برای تقویت روحیه جنگندگی در فوتبال ملی سریال کارتونی ساختند. ژاپنیها لیگ حرفهای خودشان را خیلی مشخص و بیدغدغه طراحی کردند. ما هم اگر میخواهیم فوتبالمان پیشرفت کند باید به فوتبال پایه اهمیت دهیم و این موضوع مقطعی نباشد. مثالی در این مورد بزنم؛ یادم هست حدود 10 سال قبل یک مدرس انگلیسی به ایران آمد و اعلام شد که او به مدارس میرود و استعدادها را شناسایی میکند. در آن زمان خیلی خوشحال شده بودم که بالاخره مسؤولان به این نتیجه رسیدند که باید کارهای پایه آن هم از مدارس شروع شود. اما همه ما میدانیم که آن انگلیسی هرگز به ایران نیامد.
این بار هم قصههای ما تکرار میشود و در نهایت تعدادی انتقاد مطرح میشود و باید به انتظار مسابقات بعدی بنشینیم، همچنان که به انتظار دستگیری دوستان بعدی مینشینیم.
پینوشت: راستی من مسؤولیت باخت تیم ملی رو به عهده میگیرم. من دو تا بازی ایران رو دیدم که در هر دو ایران مساوی شد، اون دو تا بازی که ندیدم ایران برد، اگه من بازیها رو نمیدیدم ایران میبرد!

