تبليغاتX
سینا و فوتبال

سینا و فوتبال

بررسی بازی‌های فوتبال

دوست بسیار عزیری دارم که اکنون در زندان اوین است. جرم امیر یعقوب‌علی هنوز به درستی مشخص نیست و تنها مسأله‌ای که در هنگام دستگیری وی مطرح شد، بحث جمع‌آوری امضا برای کمپین یک میلیون امضا بود؛ یعنی امیر برای این دستگیر شد که تلاش می‌کرد از یک راه مدنی – جمع‌آوری امضا – نشان دهد که افرادی وجود دارند که با قوانین فعلی مخالف هستند و از قانون‌گزاران درخواست کند که این قوانین را تغییر دهند. بماند ...

با امیر صحبت می‌کردیم، بحث به اینجا رسید که همیشه وقتی فردی دستگیر می‌شود، ناگهان همه برای او لوگو درست می‌کنند، برایش متن‌های قهرمانانه می‌نویسند، سایتی برایش درست می‌کنند، تعداد زیادی امضا جمع می‌شود و در بالاترین سطح، یک تجمع مخفی برگزار می‌شود. پس از مدتی که این توفان احساسات فروکش می‌کند دیگر کار خاصی صورت نمی‌گیرد و چون این اعمال در مورد همه دستگیرشدگان انجام می‌شود، فشار چندانی ایجاد نمی‌کند؛ یعنی مسؤولان می‌دانند که با گذشت امیر یعقوب علیزمان حساسیت‌ها روی آن فرد کاهش می‌یابد و کسانی که پیگیر کار او هستند تنها به تلاش برای کاهش حکم او می‌پردازند و فشار زیادی بر دستگیرکنندگان وارد نمی‌شود. از سوی دیگر، منتقدانی هم هستند که ادعا می‌کنند اگر فلان روز امیر فلان کار را انجام نمی‌داد، این اتفاق نمی‌افتاد. چنین روندی مدام تکرار می‌شود و ما به آن عادت کرده‌ایم. صحبت من و امیر خیلی طولانی نبود و ما نتیجه خاصی نگرفتیم، اما امروز من می‌توانم بحث آن روز را به فوتبال ایران و روند شکست ارتباط دهم.

ایران پس از انقلاب قهرمان مسابقات آسیا نشده است. فوتبال ایران در سال‌های گذشته افتخاری در مسابقات نوجوانان و جوانان بدست نیاورده است. فوتبال ایران هنوز در دعوای حل‌ناشدنی مربی داخلی و خارجی باقی مانده است. فوتبال ایران هنوز به درستی نمی‌داند که از لیگ حرفه‌ای چه می‌خواهد. فوتبال ایران ....

این‌ها تعدادی از انتقاداتی است که خیلی سردستی به فوتبال ایران می‌توان وارد کرد. ارتباط این بحث با صحبت‌های آن روز من و امیر در همین جاست. وقتی تیم ملی می‌بازد و از مسابقات کنار می‌رود، شاهد یک سلسله عملیات تکراری انجام می‌شود: انتقادات از مربی تیم و بازیکنان (معمولا تعدادی از آنها و گاهی یکی از آنها؛ احتمالا خوراک بازی با کره کریمی و خطیبی باشند) افزایش می‌یابد و گاه کوبنده می‌شود، تعدادی از نشریات تعدادی مقاله می‌نویسند که با این جمله آغاز می‌شود: «همان طور که ما گفته بودیم» یا «همان طور که ما پیش‌بینی می‌کردیم». رئیس فدراسیون (در حال حاضر دبیر موقت) از سرمربی تیم دفاع می‌کند و اعلام می‌دارد که تا مسابقات آینده از او استفاده می‌کنند؛ البته همه می‌دانند که اصلا دلیلی ندارد این نظر درست باشد و هر لحظه ممکن است مربی عوض شود.

بنابراین ما شاهد تخلیه لحظه‌ای احساسات هستیم که نگاه به آینده ندارد. انگار که ما در لحظه به مسابقات اعزام شده‌ایم و دقیقا باید در همین لحظه هم نتیجه بگیریم. در حالی که ما انسان هستیم، امکان برنامه‌ریزی داریم و از آن مهم‌تر می‌توانیم فکر کنیم و نقاط ضعف را تشخیص دهیم و با توجه به دانسته‌های خودمان اقدام کنیم. ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم با تیم ملی جوانان و نوجوانان فعلی در آینده حرفی برای گفتن داشته باشیم. در حالی که می‌دانیم ژاپن از سال‌ها پیش روی فوتبال پایه خود برنامه‌ریزی کرده است و در حال حاضر نتیجه آن را درو می‌کند. ژاپنی‌ها برای تقویت روحیه جنگندگی در فوتبال ملی سریال کارتونی ساختند. ژاپنی‌ها لیگ حرفه‌ای خودشان را خیلی مشخص و بی‌دغدغه طراحی کردند. ما هم اگر می‌خواهیم فوتبالمان پیشرفت کند باید به فوتبال پایه اهمیت دهیم و این موضوع مقطعی نباشد. مثالی در این مورد بزنم؛ یادم هست حدود 10 سال قبل یک مدرس انگلیسی به ایران آمد و اعلام شد که او به مدارس می‌رود و استعدادها را شناسایی می‌کند. در آن زمان خیلی خوشحال شده بودم که بالاخره مسؤولان به این نتیجه رسیدند که باید کارهای پایه آن هم از مدارس شروع شود. اما همه ما می‌دانیم که آن انگلیسی هرگز به ایران نیامد.

این بار هم قصه‌های ما تکرار می‌شود و در نهایت تعدادی انتقاد مطرح می‌شود و باید به انتظار مسابقات بعدی بنشینیم، هم‌چنان که به انتظار دستگیری دوستان بعدی می‌نشینیم.

 

پی‌نوشت: راستی من مسؤولیت باخت تیم ملی رو به عهده می‌گیرم. من دو تا بازی ایران رو دیدم که در هر دو ایران مساوی شد، اون دو تا بازی که ندیدم ایران برد، اگه من بازی‌ها رو نمی‌دیدم ایران می‌برد!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 21:12  توسط سينا انصاری  | 

 

با پایان دور دوم مسابقات جام ملت‌های آسیا به نظر می‌رسد از جمع مدعیان تنها ژاپن کیفیت کار گروهی متوسطی دارد و ایران دیگر تیمی است که در این میان شانس قهرمانی دارد؛ زیرا بازیکنان از نظر مهارت‌های انفرادی سطح بالایی دارند. دیگر مدعیان با توجه به مشکلات پیش رویشان بعید است بتوانند کاری از پیش ببرند.

اما نکته مهم در مورد بازی ایران، نحوه استفاده از مهاجمان است. آمار نشان می‌دهد از میان چهار گلی که ایران به ثمر رسانده است، هیچ یک را مهاجمان تخصصی نوک ایران نزده‌اند؛ یعنی عنایتی و هاشمیان ترکیب تهاجمی ناموفقی تشکیل داده‌اند. پیشتر در زمان برانکو هم ما این مسأله ضربه خوردیم. وقتی هاشمیان از تیم ملی قهر کرد و با این شرط بازگشت که به عنوان بازیکن ثابت استفاده شود، برانکو مجبور شد ترکیب دایی – هاشمیان را در خط حمله بکار گیرد. آمار آن زمان تیم ملی نشان می‌دهد که هم هاشمیان و هم دایی در آن دوره بدترین آمار گلزنی را از خود بجا گذاشتند. دایی و هاشمیان و عنایتی مهاجمانی متبحر در زدن ضربات سر هستند که تکنیک چندانی ندارند؛ سه مهاجم با خصوصیات مشابه. به همین دلیل هنگام استفاده از دو مهاجم یکسان با این خصوصیات، توپ‌های سوم به مهاجمان ما نمی‌رسد، هم‌چنین امکان فضاسازی کمتر فراهم می‌شود و در نتیجه دیده می‌شود که تیم ما در طول بازی کمتر خطرساز می‌شود و مهاجمان ما از روند بازی حذف می‌شوند. تنها حسن حضور این مهاجمان سرزن در آنجاست که تیم ما در «شروع مجدد»ها قوی عمل می‌کند و مشخصا گل‌های ما در این دوره از مسابقات از ضربات کرنر و خطا بدست آمده است. بنابراین مهم‌ترین نکته در بازی تیم ملی استفاده از ساپورت استرایکر در کنار یک مهاجم نوک است. البته باید به این نکته مهم هم اشاره کنم که با وجود این بازیکنان سرزن ایران در بازی‌های خود کمتر سانتر می‌کند!

در مورد خط میانی هم باید به افت شدید علی کریمی اشاره کرد که در بازی با چین، به درستی در همان نیمه تعویض شد تا تیم با بازی‌سازی مبعلی جان تازه‌ای بگیرد. از راه دور نمی‌توان مشکل بازیکن را شناسایی کرد، این وظیفه مربی است که این کار را انجام دهد. گرچه معمولا در یک تورنمنت بازیکن افت کرده ناگهان اوج نمی‌گیرد و باید تأسف خورد که احتمالا ما کریمی را از دست داده‌ایم.

در خط دفاعی هم باید به بازی فوق‌العاده حسینی اشاره کرد که تا حد زیادی بازی ضعیف جناحین را پوشش می‌دهد؛ اما مسلما در بازی با تیم‌های قوی‌تر تیم ملی با مشکلات زیادی مواجه خواهد شد. زندی کمتر درگیر می‌شود، تکل‌زن نیست و نمی‌تواند وظایف دفاعی خود را انجام دهد. تیم‌های پرقدرت مانند چین نیستند که پس از یک نیمه بازیکنانش در زمین قدم زنند، ما اگر از عراق دو گل بخوریم امکان جبران نخواهیم داشت، در نتیجه باید با دقت بیشتری به سراغ این تیم‌ها رفت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 21:48  توسط سينا انصاری  | 

فوتبال کاری را انجام می‌دهد که سال‌ها جنگ و خون‌ریزی و رایزنی نمی‌تواند انجام دهد. سال‌ها قبل در یکی از جنگ‌های قاره آفریقا طرفین پذیرفتند آتش‌بس اعلام کنند تا بتوانند بازی پله را در جام جهانی تماشا کنند.

هفته گذشته اتفاقی مشابه در ساحل عاج روی داد. جنگ و خون‌ریزی بین شورشیان و نیروهای دولتی در ساحل عاج متوقف شد تا بازی ساحل عاج و ماداگاسکار برگزار شود. قهرمان این آتش‌بس سیاست‌مدار یا نظامی خبره نبود، بلکه دیدیه دروگبا، بازیکن نام‌آشنای چلسی و ساحل عاج بود.

بازی ساحل عاج و ماداگاسکار در 3 ژوئن 2007 در ورزشگاه بوآکه برگزار شد. در پایان بازی که با نتیجه 5 بر صفر به نفع ساحل عاج خاتمه یافت، تماشاگران از روی فنس‌ها به داخل زمین آمدند تا از نزدیک کاپیتان خوش‌فکرشان را در آغوش بکشند. 300 سرباز تلاش می‌کردند تا از دروگبا حفاظت کنند. به هر حال مردم زیادی با دروگبا دست دادند. جالب اینجاست که سربازان محافظ هم نمی‌توانستند جلوی خود را بگیرند و با استفاده از دوربین تلفن‌های همراه خود از دروگبا عکس می‌گرفتند.

دروگبا در میان جمعیت

دلیل اصلی محبوبیت دروگبا، بازی خوب یا گل‌زنی‌اش یا کسب عنوان بهترین بازیکن آفریقا نبود، همگان تحت‌تأثیر ایده‌ی او قرار گرفته بودند که تا حدی آرامش را به کشور جنگ‌زده‌شان بازگرداند. جنگ داخلی ساحل عاج پنج سال پیش آغاز شده بود و اکنون نیروهای شورشیان شمال کشور را در دست گرفته‌اند و جنوب در اختیار نیروهای دولتی قرار دارد. در چنین شرایطی دروگبا به عنوان کاپیتان تیم ملی درخواست کرد که دیدار دو تیم از سری مسابقات مقدماتی قهرمانی آفریقا در شهر بوآکه – پایتخت شورشیان – برگزار شود. شمال و جنوب بدون توجه به جنگ‌های پیشین تفنگ‌های خود را کنار می‌گذارند و برای دیدن بازی فوتبال کنار هم می‌نشینند.

کریستوف دیکت – یکی از مسؤولان فدراسیون فوتبال ساحل عاج – می‌گوید: «وقتی صحبت‌های دروگبا را از تلویزیون شنیدم، شوکه شدم. همسرم گریست. مردمی هم که در تلویزیون بودند، گریستند. ما ساحل عاجی‌ها، ما این دمل چرکی را داریم، ما بیماری را داریم، که نمی‌توانیم خوب بشویم. هیچ کس به جز خودمان نمی‌تواند این مشکل را حل کند. فقط دروگبا، این اوست که ما را از این جنگ خلاص کرده است».

300 سرباز از نیروهای شورشی امنیت بازی را بر عهده داشتند. 200 سرباز نیروهای دولتی هم بطور نمادین برای کمک به آنها حضور داشتند. پس از 5 سال، آنان اولین سربازان دولتی بودند که به پایتخت شورشیان وارد می‌شدند. این رویداد – همچنان که دیکت اشاره دارد – امید را در دل مردم زنده کرده است.

به هر حال این اعجاب فوتبال است که در کنار بسیاری کثیفی‌های فوتبال حرفه‌ای هم‌چنان آن را انسانی می‌کند. فوتبال جنگ را برای لحظاتی متوقف کرد تا شاید کودکان کمتری کشته شوند و برای مردم فرصتی فراهم شود که ارزش امنیت را درک کنند. من هم می‌دانم که فوتبال جنگ را به پایان نمی‌رساند، اما ....

پی‌نوشت‌ها:

1- ترجمه این متن را به جادی عزیز پیشکش می‌کنم که پیوند (لینک) متن را برایم فرستاد و هم‌چنان مشغول کارهای انسان‌دوستانه است.

2- متن حاضر خلاصه‌ای از گزارش آستین مریل است که می‌توان در آدرس زیر آن را یافت.
http://www.vanityfair.com/culture/features/2007/07/ivorycoast200707

3- نمی‌دانم چرا فهرست بلاگ‌رولینگ سمت چپ وبلاگم نمی‌آید، وگرنه من کاری نکرده‌ام.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 18:42  توسط سينا انصاری  | 

در مورد این که تیم ملی چه شیوه و ترکیبی را انتخاب کند بحث‌های زیادی می‌توان مطرح کرد. مسلما در مورد ترکیب و نحوه بازی، نکته مهم توجه به بازیکنان موجود و تاکتیک‌های اتخاد شده تیم مقابل است. اما بطور کلی می‌توان یک ترکیب ابتدایی در نظر گرفت که در آن بیشترین قابلیت تیمی وجود داشته باشد.

بین دروازه‌بانان موجود، وحید طالب‌لو در لیگ آمادگی بیشتری داشت و در مهار توپ‌های سخت قابلیت زیادی از خود نشان داد. گرچه به نظر می‌رسد مربیان حسن رودباری را به وی ترجیح می‌دهند. سیستم پیشنهادی من برای تیم ملی، نوعی 4-3-3 پیشرفته یا آنچه که امروزه 4-5-1 نامیده می‌شود است. در میانه خط دفاعی ترکیب جلال حسینی با توجه به سرعت خوب و هوش بالا و رحمان رضایی با توجه به تجربه و قدرت سرزنی ترکیبی موفق‌تر است. سمت راست خط دفاعی هم به حسین کعبی می‌رسد که چند سالی است در آن سمت بازی می‌کند؛ گرچه فکر می‌کنم که ذاتا دفاع نیست و استفاده از وی در این پست هم قابلیت‌های او را کاهش می‌دهد و هم دفاع ایران را آسیب‌پذیر می‌کند. در این مورد و دفاع چپ در پایان مقاله توضیح بیشتری خواهم داد.

خط میانی با سه بازیکن بسته می‌شود؛ نکونام و تیموریان دو هافبک دفاعی ما خواهند بود و علی کریمی جلوی این دو به بازی‌سازی می‌پردازد. کریمی باید به روزهای اوج خود بازگردد تا امیدوار باشیم که تیم ملی نتیجه بگیرد. در خط حمله مهدوی‌کیا در راست، خطیبی در چپ و هاشمیان در نوک حمله بازی خواهند کرد. چنین ترکیبی اجازه می‌دهد تا خطیبی و مهدوی‌کیا به عقب برگردند و در خط هافبک هم بازی کنند و در هنگام حمله در ترکیب مربعی با کریمی و هاشمیان بتوانند تیم را به گل برسانند. خوشبختانه با وجود بازیکنانی چون ابراهیم صادقی، مهرزاد معدن‌چی، ایمان مبعلی و رضا عنایتی امکان تغییرات زیادی در این سیستم وجود دارد. به عنوان مثال با توجه به خصوصیات تهاجمی‌تر صادقی وی می‌تواند در هنگامی که تیم ملی احتیاج دارد جانشین تیموریان شود. مضاف به این که می‌تواند مانند معدن‌چی و در صورت نیاز هافبک چپ بازی کند تا تیم ملی به سیستم 4-4-2 کلاسیک برگردد.

اما مسأله مهم در اینجا جناحین دفاع ایران است. دفاع چپ ما بازیکنان شاخصی ندارد، استفاده از نصرتی و زارع در این پست و در حالی که آنها اصلا دفاع چپ نیستند مسأله‌ساز شده است. صحبت از فریدون زندی هم می‌شود که در صورت استفاده از وی مربیان خبط بزرگی مرتکب شده‌اند. سمت راست دفاع ما هم با همین مشکل روبروست، اما شاید حضور بازیکن شاخصی چون کعبی کمی از غم ما را بکاهد. به هر صورت اگر نیکبخت بود بهترین گزینه وی بود. به هر حال انچه مسلم است، سمت چپ تیم ملی چه در حمله و چه در دفاع نقطه ضعف اصلی تیم ما خواهد بود و ما از این جناح ضربه خواهیم خورد. علاوه بر این که اگر وظایف نکونام و تیموریان به درستی بین آنها تقسیم نشود و به آنها تفهیم نگردد، عمق دفاع و هافبک ما هم ضربه‌پذیر است.

فقط در مورد جناحین دفاعی تیم ملی این را اضافه کنم که مشکل پیش‌آمده را ناشی از کم‌کاری مربیان تیم ملی می‌دانم. آنها باید بدانند که بکن‌بائر، اندی برمه جوان را چگونه پیدا کرد و به تیم ملی آورد. فابیو گروسو الکی به تیم ملی ایتالیا نمی‌رسد و نمونه‌های فراوان دیگر. مربیان باید به دنبال بازیکنان مورد نیاز خود بگردند و جسارت داشته باشند. بازیکنان دفاعی جوان سایپا و سپاهان بازی‌های قابل قبولی ارائه دادند. می‌شد از آنها استفاده کرد. شاید در مسابقات غیر لیگ برتر بازیکن دیگری پیدا می‌شد که نیاز سفر مربیان به شهرهای دیگر بود. شاید هم این طنز نهفته کشور ما باشد که به جای سفرهای استانی سرمربی تیم ملی شاهد سفرهای استانی رئیس‌جمهور و هیأت دولت هستیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 10:44  توسط سينا انصاری  | 

استقلال، پرسپوليس، پاس، استقلال اهواز و ... با مشكلات ساختاري دست و پنجه نرم مي‌كنند. از يك سو، مشكلات آنها ناشي از سوءمديريت در ايران است و از طرف ديگر نگرش روزمدار و غير اصولي به ورزش باعث شده تا شکل مدیریت آنها کارآمد نباشد. در مورد مديريت دولتي مي‌توان گفت كه خود مسؤولان هم به ناکارآمدی نظام فعلی پی برده‌اند و يكي از دلايل داغ شدن بحث خصوصي‌سازي همين نكته است. اما باز هم مشكلات نبود نگرش كارشناسي به ضرر كشور تمام مي‌شود. گفته مي‌شود كه دولت ناكارآمد است و بايد خود را كنار بكشد، اما چرا همين افرادي كه در مورد ضرورت خصوصي‌سازي صحبت مي‌كنند، نمي‌گويند دولت كره جنوبي كه راه توسعه صنعتي كشور را فراهم كرد بايد از همان ابتدا خصوصي‌سازي را در دستور كار خود قرار مي‌داد؟ دولت كره جنوبي راه توسعه را هموار كرد، قوانين مرتبط را ايجاد كرد، امنيت به وجود آورد تا بخش خصوصي كار خود را ادامه دهد. اما همان روز اول خود را كنار نكشيد، گام‌هاي توسعه كه آغاز شد دولت گفت بفرماييد. بنابراين براي كساني كه در پي خصوصي‌سازي در ايران هستند بايد گفت كه اول دولت را اصلاح كنيد بعد بفرماييد خصوصي كنيد. اما جدا با هر نگاه و رويكردي به مسأله نگاه كنيم مي‌بينيم كه اصلا مسؤولان متوجه نيستند دارند به چه مسيري مي‌روند.

در اینجا به بحث ساختار بازمی‌گردیم، ما افراد را می‌بینیم؛ یعنی جایگاه فرد مشخص است، ولی همان طور که گفته شد ساختار دیدنی و مرئی نیست. مجموعه عوامل در شکل‌گیری ساختار موثر است؛ به برخی از آنها اشاره شد و برای برخی از آنها مثال زده شد. هدف از این مجموعه تنها و تنها یادآوری این نکته بود که تغییرات ناگهانی اتفاق نمی‌افتد و برای ایجاد تغییر باید به یک مجموعه عوامل توجه کرد. دید ژرفانگر مسائل را ورای افراد و عوامل خرده و روزینه می‌بیند و تلاش می‌کند مسائل را کامل تحلیل کند و در بعد کلان هم تفحص کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 20:32  توسط سينا انصاری  | 

از همان روز پيدايش علم جامعه‌شناسي بحث فرد و ساختار مطرح بوده است و هم‌چنان ادامه خواهد داشت. در حوزه‌هاي گوناگون جامعه‌شناسان با سؤالات متعددي در حوزه‌هاي گوناگون روبرو بوده‌اند. به عنوان مثال، هميشه اين سؤال مطرح شده كه آيا بايد افراد را اصلاح كرد تا جامعه به امنيت و ثبات برسد يا برعكس آن، بايد جامعه را به شكلي تغيير داد كه افراد بتوانند در آرامش زندگي كنند. در مورد تيم ورزشي هم دوباره مي‌توان همين سؤال را مطرح كرد، آيا براي آن كه تيم بهتر بازي كند لازم است كه مجموعه‌اي از ستاره‌ها را در تيم گرد هم آورد يا آن كه كافي است ساختار تيمي منسجم و هماهنگي را به وجود آورد كه يازي خود را به درستي انجام مي‌دهد. در ساختار كلان مديريتي باشگاه هم دوباره همين نكته قابل طرح است كه آيا افرادي هستند كه مي‌توانند يك باشگاه را متحول كنند يا ساختار باشگاه مفهومي فراتر از افراد و متفاوت از مجموعه افراد است.

پارادايم‌هاي جديد به دنبال يافتن راه‌حل‌هاي تلفيقي هستند و به تلفيق نگرش فردي و ساختاري مي‌انديشند. در مورد تيم‌ها هم مي‌توان به همين تلفيق باور داشت. ستاره‌ها به تنهايي تيمي را قهرمان نمي‌كنند، هم‌چنان كه بازيكنان بدن قابليت‌هاي فني بالا (مثل من) نمي‌توانند در يك مجموعه قرار بگيرند و تيم‌شان نتيجه‌اي مطلوب بگيرد. گرچه همين جا بايد به نكته مهمي اشاره كرد و آن هم تمايل شديد مردم براي دستيابي به راه‌حل‌هاي ملموس و عيني است. افراد بسيار ملموس و عيني هستند، در مقابل ساختار (مانند بسياري از مفاهيم جامعه‌شناسي) ناديدني و غيرملموس هستند. بنابراين چندان عجيب نيست كه گفته شود مارادونا آرژانتين را قهرمان جام جهاني كرد. علي دايي موجب برد ايران مقابل كره جنوبي شد و در مقابل بگوييم علي دايي ايران را در جام جهاني ناكام گذاشت. اين موضوع همان تمايل به عيني ديدن را نشان مي‌دهد. بسيار راحت‌تر است كه بگوييم بكن‌بائر تيم ملي آلمان را چنان متحول كرد كه اين تيم قهرمان جام جهاني شد تا آن كه توضيح دهيم آلمان‌ها كلاس‌هاي آموزشي فوتبال دارند، استعدادها را در مدارس شناسايي مي‌كنند، براي نظم و انضباط اهميت قائل هستند، در مدارس‌شان اهميت كار گروهي را گوشزد مي‌كنند و ...

در يك جمع‌بندي كلي مي‌توان به اهميت ساختار و ناپيدايي آن اشاره كرد. در مورد ورزش كشورمان هم‌چنان اين نكته وجود دارد كه مسؤولان به دنبال افراد هستند تا با تعويض افراد تغييري ناگهاني در نظام كاري تيم، باشگاه، فدراسيون و سازمان به وجود بيايد. در حالي كه ناديده گرفتن ساختار موجب مي‌شود تا آن فرد خاص در آن نظام كاري از پيش نبرد. ارزش افراد در يك نظام را زير سؤال نمي‌برم، اما موضوع مانند قهرماني آرژانتين 1986 با مارادوناست. قطعا مارادونا تأثير زيادي در آن قهرماني داشت؛ اما بايد بوروچاگا را در كنار وي ديد، هم‌چنان كه مربي‌گري كارلوس بيلاردو را هم بايد در كنار مارادونا ببينيم. عزم ملي و سرخوردگي شكست از انگلستان را هم در نظر گرفت. بايد به ساختار ورزشي آرژانتين هم توجه كنيم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 0:37  توسط سينا انصاری  | 

در پایان مطلب قبلی به انگیزه‌های مادی بازیکنان اشاره کردم. جالب اینجاست که فردای آن روز مصاحبه‌ای بر روی سایت فوتبال ایران با وحید طالب‌لو دیدم که عینا نقل می‌کنم.

"من از استقلال به اين جايگاه رسيدم و اين باشگاه را خانه دوم خود مي‌دانم ولي نمي‌توانم با بدرفتاري مسئولان باشگاه كنار بيايم. هيچ‌كس جواب مرا نمي‌دهد. وقتي هم زنگ مي‌زنم، همراه‌شان را خاموش مي‌كنند يا مي‌گويند چند ساعت ديگر زنگ بزن. از استقلال فقط يك اسم باقي‌مانده و با اين شرايط ديگر در اين تيم نمي‌مانم.

- يعني جدايي‌ات قطعي است؟
مديرعامل استقلال هنوز مشخص نشده و با هيچ بازيكني هم قرارداد نبسته‌اند. جالب اينجاست كه پاداش قهرماني فصل گذشته را هم دريافت نكرده‌ايم. اگر اين فصل هم قهرمان مي‌شديم، اتفاق خاصي نمي‌افتاد. اگر شرايط فصل گذشته در استقلال حاكم باشد، به طور حتم جدا خواهم شد."

به هر حال در اینجا اهمیت توجه به فضای اسما حرفه‌ای باشگاه‌های فوتبال ایران را مطرح می‌کنم و از آن مهم‌تر به اهمیت ساختار اشاره دارم.

ریچارد چنکینز به درستی ساختار را نامرئی‌ترین نامرئی علوم اجتماعی می‌داند. شما ساختار را نمی‌بینید، اما می‌دانید که وجود دارد. آلمان ستاره ندارد، اما چون ساختار تیمی منسجم است نتیجه می‌گیرد، به آن در مطلب بعدی بیشتر می‌پردازیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 18:41  توسط سينا انصاری  |