تبليغاتX
سینا و فوتبال

سینا و فوتبال

بررسی بازی‌های فوتبال

تقابل برق شیراز و استقلال تهران، اتفاق جالبی بود که می‌توان به لحاظ فنی آن را مورد بررسی قرار داد. مربیان دو تیم از مطرح‌ترین مربیان داخلی هستند که برای خود نام و نشانی دارند، یاوری سابقه مربیگری تیم ملی را دارد و هواداران حجازی او را با کاپلو مقایسه می‌کنند. اما به زعم من این دو مربی نمونه‌های خوبی هستند که در جنگ مربی داخلی و خارجی آدم به مربی خارجی رأی بدهد. شیوه بازی دو تیم به خوبی این موضوع را نشان داد. استقلال که با شکست در بازی با سایپا تغییراتی در تیم خود داده بود، نه تنها نتوانست نتیجه را از آن خود کند که در نهایت مجبور شد به ترکیب بازی پیشین بازگردد، البته با تغییر سیستم به 3-5-2. در مطلب مربوط به سیستم‌ها به اهمیت توجه به این نکته اشاره داشتم که مربیان بزرگ بی‌دلیل خود را درگیر سیستم و بازی با اعداد نمی‌کنند، بلکه در پی رسیدن به شرایط بهتر برای تیم هستند. در حالی که تغییر سیستم‌های استقلال شرایط تیمی را عوض نمی‌کند. بازی با سایپا نشان داد که مدافعان استقلال به خصوص لطفی پراشتباه هستند. حجازی به جای تغییر این بازیکنان سیستم بازی را تغییر داد. اتفاقا گل زودهنگام برق که از عمق دفاع استقلال بدست آمد نشان داد که مشکل از ضعف مدافعان است و نه سیستم بازی. جالب اینجاست که حجازی وظایف دفاعی بازیکنان کناری خود را افزایش داده بود و همین موضوع باعث شد که عملا شیوه بازی استقلال 5-3-2 باشد. برای تیمی مانند استقلال که هدف و تاکتیکی برای گل زدن ندارد و تنها دل به حرکات آرش برهانی و پاس‌های جباری دارد، بردن بازی به کناره‌ها و سانترهای آسیایی بهترین شیوه حمله بود، ولی با دفاعی بازی کردن پیستون‌ها چنین امکانی از استقلال گرفته شد و همان‌طور که تماشاگران دیدند در نیمه اول استقلال اصلا فرصت گل‌زنی نداشت.

با توجه به این موضوع به یاوری می‌رسیم و ضعف‌هایش. همگان مشکلات دفاع میانی استقلال را دیده‌اند. جالب اینجاست که برق از همین جا به گل می‌رسد و چندین بار خطرساز می‌شود، اما مربی تیم در نیمه دوم بازی را به کناره‌ها می‌برد و عملا امکان گل‌زنی را از تیمش می‌گیرد. برای همین برای من این شبهه به وجود آمد که آیا مربی‌گری تیم ملی نشان‌دهنده قدرت مربی‌گری یک فرد است یا مسائل دیگری در پس آن وجود دارد.

در مورد حجازی هم پیش‌تر گفته بودم که مربی است پرحاشیه. نمونه بسیار جالب آن به برنامه نود هفته گذشته برمی‌گردد که در شرایط بحرانی حاضر که تیمش نیاز به آرامش دارد، در مورد رجبی اظهار نظر تندی می‌کند که به تیمش تنش جدیدی وارد می‌کند. چنین حرکتی از مربیان پخته سر نمی‌زند.

پی نوشت: راستی شنیدین که رئیس سازمان تربیت بدنی برای انتخابات رئیس فدراسیون فوتبال کاندیدا شده !!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 4:39  توسط سينا انصاری  | 

باید اشکم را ببینی

     تا باور کنی که از بن دل

                              دوستت دارم؟

نه

نخواهی دید

        چرا که چشم‌های من

                      غدد درون‌ریزند

 

شعر از خاطره حجازی / مجموعه بام من

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 14:9  توسط سينا انصاری  | 

یکی از مقامات سطح بالای کشور (که برای حفظ آبرو نام نمی‌برم) عادت دارد در هنگام سخنرانی و اشاره به اتفاقات پیشین بگوید «دیدید، دیدید گفتم». به همین دلیل برخی او را بوق بنزی می‌نامند که اشاره دارد به تکرار مکرر واژه «دیدید». از طرف دیگر، گفتن «دیدید گفتم» علاجی برای مشکلات ما نخواهد، مگر آن که برای تجربه‌اندوزی باشد.

 

با این اوصاف باید بگویم «دیدید گفتم» که ما دچار مشکلات ساختاری در ورزش و مبارزات اجتماعی و .... هستیم. اشاره کرده بودم که وقتی امیر یعقوب‌علی در زندان است ناگهان متن‌های احساسی در موردش می‌بینیم تا آنجا که دوستانی احساس دلتنگی می‌کنند که ای کاش امیر اینجا بود و با هم در مورد کتاب صحبت می‌کردیم. لوگویی طراحی می‌شود تا وبلاگ‌نویسان بر روی سایت‌های خود بگذارند، عده‌ای سایتی می‌زنند برای آزادی امیر، بیانیه که آن قدر منتشر می‌شود که شما وقت نمی‌کنید همه آن را بخوانید و ... .

 

در مورد مسابقات تیم ملی فوتبال هم همین اتفاق می‌افتاد. عنوان خبری تمامی روزنامه‌ها به امیر قلعه‌نویی اختصاص می‌یابد. انواع انتقادهای کارشناسی و غیرکارشناسی از نحوه بازی تیم ملی، تعویض‌ها، فهرست بازیکنان و ... می‌شود. امیر قلعه‌نویی از مقام ژنرالی که روزنامه‌ها داده‌اند عزل می‌شود و بین موافقان و مخالفان مربی خارجی بحث درمی‌گیرد. کل مباحث جدید تیم ملی حول تغییرات کادر فنی می‌چرخد.

 

خبر می‌رسد امیر یعقوب‌علی با وثیقه‌ای بیست میلیون تومانی آزاد شده است. خبر را دوباره می‌خوانیم. امیر یعقوب‌علی با وثیقه‌ای بیست میلیون تومانی آزاد شده است. این به معنای تبرئه امیر نیست. تنها نشان‌دهنده این است که امیر در آینده دادگاهی در پیش دارد. از طرف دیگر، نشان می‌دهد که قانون در مورد او نقض شده است. او بدون دلیل مدتی در بازداشت مانده است. اما رفتارها به گونه‌ای است که انگار همه چیز تمام شده است. تجربیات و خاطرات زندان امیر در وبلاگ‌ها نقل نمی‌شود. در مورد نقض حقوق امیر صحبت نمی‌شود، در مورد این که در آینده استراتژی جنبش چه خواهد بود، گفتگویی نیست. حتی دوستانمان در مورد کتاب جدیدی که با امیر در مورد آن گفتگو کرده‌اند چیزی نمی‌نویسند. کلا یک موج احساسی و دیگر هیچ. حالا همه می‌توانند به انتظار بنشینند تا امیر به دادگاه برود و دوباره مطالب خود را شروع کنند. در حالی که اکنون بهترین فرصت برای تحلیل و برنامه‌ریزی است.

 

وقتی در مورد مربی فوتبال صحبت می‌شود، گفته می‌شود چون هنوز رئیس فدراسیون مشخص نیست نمی‌توان مربی جدیدی تعیین کرد. درست است که رئیس فدراسیون مشخص نیست، اما بدنه کارشناسی فوتبال ایران که نمرده است. می‌شود در مورد آینده‌نگری در تیم ملی گفتگو کرد. می‌شود در مورد گزینه مناسب مربی‌گری نکاتی را مطرح کرد. می‌شود در مورد دستمزدهای مربیان تحقیق کرد و از همه مهم‌تر دلایل ناکامی را مورد بررسی قرار داد. اما فرصت‌ها هم‌چنان از بین می‌روند و ما در انتظار گودو مانده‌ایم تا فوتبال ما را نجات دهد.

 

پی‌نوشت: اگر مثال امیر یعقوب‌علی را زدم و به برخی دوستان اشاره کردم، به دلیل وجود روحیه نقدپذیری این دوستان و هم‌چنین امکان مباحثه رودررو با آنان است که شبهات را از بین می‌برد وگرنه مثال‌های دیگری هم وجود دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 0:55  توسط سينا انصاری  | 

آنتونیو خوزه پوئرتا پرز در 26 نوامبر 1984 در سویای (سویل) اسپانیا متولد شد. در همین شهر فوتبال را آغاز کرد و در 28 آگوست 2007 در بیمارستان شهر سویا بر اثر نارسایی قلبی درگذشت.

پوئرتا در کودکی به تیم سویا پیوست و 14 سال برای رده‌های مختلف باشگاه بازی کرد. سیاست باشگاه تربیت بازیکنانی بود که بتوانند در خدمت تیم باشند، نمونه‌های موفق چنین دیدگاهی سرجیو راموس، خسوس ناواس، آلخاندرو آلفارو و کپا بلانکو هستند که همگی در کنار پوئرتا رشد کردند. بازی‌های فوق‌العاده پوئرتا در فصل گذشته «لا لیگا» و «یوفا» باعث شد تا باشگاه‌های آرسنال، منچستر یونایتد و رئال مادرید خواهان جذب او باشند. پست تخصصی پوئرتا هافبک چپ و گاه دفاع چپ بود.

مرگ پوئرتا یکی از حوادث تلخ فوتبال بود که تجربه آن در سال‌های اخیر زیاد شده است. مارک ویویان فو، مت گادسبی، میکلوس فرر و سرجینیو دیگر بازیکنانی هستند که در طول پنج سال اخیر به دلیل نارسایی قلبی در زمین‌های فوتبال درگشته‌اند.

مرگ پوئرتا اندوه زیادی در فوتبال اروپا پدید آورد. بازی تیم سویا با آ. ا. ک آتن برگزار نشد و سوپرکاپ اروپا بین میلان و سویا به افتخار پوئرتا بازی شد. باشگاه سویا اعلام کرده است که بازی‌های این فصل سویا را با یک دقیقه سکوت به احترام پوئرتا آغاز می‌کند. هم‌چنین شماره 16 پوئرتا به هیچ بازیکن دیگری تعلق نمی‌گیرد.

پوئرتا با سویا افتخارات زیادی بدست آورد: قهرمانی جام یوفا در سال‌های 2006 و 2007، سوپرکاپ اروپا 2006، سوپرکاپ اسپانیا 2007 و جام حذفی اسپانیا 2007. پوئرتا در 54 بازی برای سویا شرکت کرد و 5 گل به ثمر رساند. پوئرتا یک بازی ملی در رده بزرگسالان در کارنامه خود دارد.

تنها تسکین خانواده پوئرتا یادگاری وی است. دوست دختر پوئرتا اعلام کرده است که بچه‌ای از پوئرتا در بطن خود دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 20:47  توسط سينا انصاری  | 

هر گاه به بازیکنان درگذشته در زمین فوتبال فکر می‌کنم، اشک به چشمان می‌آید؛ از دیکسی دین بزرگ گرفته که در 77 سالگی و در میان تماشاگران فوت کرد تا میکلوس فئر و مارک ویویان فو. مرگ آنها برایم تداعی‌کننده ناخدای کشتی‌ای است که بر روی عرشه کشتی خود و در حال نظاره دریا می‌میرد.

روز گذشته هم آنتونیو پوئرتای 22 ساله – بازیکن تیم باشگاه سویا و تیم ملی اسپانیا - در گذشت. پوئرتا پوئرتارا در فصل گذشته شناختم، وقتی به عنوان بازیکن ذخیره وارد میدان شد و سمت چپ میدان را از آن خودش کرد؛ با قدرت دریبلینگ فوق‌العاده و سرعت مثال‌زدنی. در آخر فصل پوئرتا از یک بازیکن ذخیره به یکی از ارکان تیم تبدیل شد. یکی از پنالتی‌های بازی با اسپانیول را او به ثمر رساند تا سویا قهرمان فصل گذشته جام یوفا باشد. طرفداران امسال انتظارات بسیار بیشتری از او داشتند. مردم اسپانیا هم در انتظار درخشش پوئرتا در تیم ملی بودند. او به تازگی به عضویت تیم ملی در آمده بود. آینده متعلق به آنتونیو پوئرتا بود.

اما همه چیز در روز شنبه تغییر کرد. دقیقه 31 بازی با ختافه پوئرتا را دیدیم که غش کرد و بر روی زمین افتاد. هم‌بازی‌ها اجازه ندادند زبانش را قورت دهد. او بر روی پاهای خودش زمین را ترک کرد. کسی فکر نمی‌کرد این آخرین گام‌های پوئرتا بر روی چمن سبز ورزشگاه «سانچز پیز خوان» باشد. اما وی در رختکن دچار حمله قلبی شد. به سرعت به بیمارستان منتقل شد، اما سه روز بعد به علت از دست رفتن اندام‌های اصلی در بیمارستان «ویرخن دل روچیو» شهر سویا درگذشت. پیکرش امروز به ورزشگاه سانچز پیزخوان منتقل می‌شود تا هواداران برای آخرین بار با او وداع کنند، گرچه یادش همواره برای طرفدران زنده خواهد بود.

ویوا پوئرتا.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 0:58  توسط سينا انصاری  |