یکی از مقامات سطح بالای کشور (که برای حفظ آبرو نام نمیبرم) عادت دارد در هنگام سخنرانی و اشاره به اتفاقات پیشین بگوید «دیدید، دیدید گفتم». به همین دلیل برخی او را بوق بنزی مینامند که اشاره دارد به تکرار مکرر واژه «دیدید». از طرف دیگر، گفتن «دیدید گفتم» علاجی برای مشکلات ما نخواهد، مگر آن که برای تجربهاندوزی باشد.
با این اوصاف باید بگویم «دیدید گفتم» که ما دچار مشکلات ساختاری در ورزش و مبارزات اجتماعی و .... هستیم. اشاره کرده بودم که وقتی امیر یعقوبعلی در زندان است ناگهان متنهای احساسی در موردش میبینیم تا آنجا که دوستانی احساس دلتنگی میکنند که ای کاش امیر اینجا بود و با هم در مورد کتاب صحبت میکردیم. لوگویی طراحی میشود تا وبلاگنویسان بر روی سایتهای خود بگذارند، عدهای سایتی میزنند برای آزادی امیر، بیانیه که آن قدر منتشر میشود که شما وقت نمیکنید همه آن را بخوانید و ... .
در مورد مسابقات تیم ملی فوتبال هم همین اتفاق میافتاد. عنوان خبری تمامی روزنامهها به امیر قلعهنویی اختصاص مییابد. انواع انتقادهای کارشناسی و غیرکارشناسی از نحوه بازی تیم ملی، تعویضها، فهرست بازیکنان و ... میشود. امیر قلعهنویی از مقام ژنرالی که روزنامهها دادهاند عزل میشود و بین موافقان و مخالفان مربی خارجی بحث درمیگیرد. کل مباحث جدید تیم ملی حول تغییرات کادر فنی میچرخد.
خبر میرسد امیر یعقوبعلی با وثیقهای بیست میلیون تومانی آزاد شده است. خبر را دوباره میخوانیم. امیر یعقوبعلی با وثیقهای بیست میلیون تومانی آزاد شده است. این به معنای تبرئه امیر نیست. تنها نشاندهنده این است که امیر در آینده دادگاهی در پیش دارد. از طرف دیگر، نشان میدهد که قانون در مورد او نقض شده است. او بدون دلیل مدتی در بازداشت مانده است. اما رفتارها به گونهای است که انگار همه چیز تمام شده است. تجربیات و خاطرات زندان امیر در وبلاگها نقل نمیشود. در مورد نقض حقوق امیر صحبت نمیشود، در مورد این که در آینده استراتژی جنبش چه خواهد بود، گفتگویی نیست. حتی دوستانمان در مورد کتاب جدیدی که با امیر در مورد آن گفتگو کردهاند چیزی نمینویسند. کلا یک موج احساسی و دیگر هیچ. حالا همه میتوانند به انتظار بنشینند تا امیر به دادگاه برود و دوباره مطالب خود را شروع کنند. در حالی که اکنون بهترین فرصت برای تحلیل و برنامهریزی است.
وقتی در مورد مربی فوتبال صحبت میشود، گفته میشود چون هنوز رئیس فدراسیون مشخص نیست نمیتوان مربی جدیدی تعیین کرد. درست است که رئیس فدراسیون مشخص نیست، اما بدنه کارشناسی فوتبال ایران که نمرده است. میشود در مورد آیندهنگری در تیم ملی گفتگو کرد. میشود در مورد گزینه مناسب مربیگری نکاتی را مطرح کرد. میشود در مورد دستمزدهای مربیان تحقیق کرد و از همه مهمتر دلایل ناکامی را مورد بررسی قرار داد. اما فرصتها همچنان از بین میروند و ما در انتظار گودو ماندهایم تا فوتبال ما را نجات دهد.
پینوشت: اگر مثال امیر یعقوبعلی را زدم و به برخی دوستان اشاره کردم، به دلیل وجود روحیه نقدپذیری این دوستان و همچنین امکان مباحثه رودررو با آنان است که شبهات را از بین میبرد وگرنه مثالهای دیگری هم وجود دارد.