تبليغاتX
سینا و فوتبال

سینا و فوتبال

بررسی بازی‌های فوتبال

یادم هست سال 1382 برخی از دوستان نزدیکم در مجله نیکی مطلب می‌نوشتند. از من خواستند که مطلبی بنویسم. من هم سرخوش از مطالعات رشته تازه‌ام در زمینه تأمین اجتماعی و دل‌نگران محمد پارسا که ویلچرنشین مادام‌العمر شده بود، مقاله‌ای نوشتم با عنوان «اگر فوتبال ما حرفه‌ای است، فوتبال ایتالیا چیست؟». در آنجا شاید به خاطر محمد که همیشه مرا به یاد تمریناتمان در زمین باشگاه پیام و گلر آن موقع تیم که ما بهش می‌گفتیم «زندی سوراخ» بر اهمیت بیمه‌های ورزشی تأکید داشتم، زیرا مسلما یک واقعه ناگوار می‌تواند یک بازیکن را زمینگیر کند و مسلما بدون حمایت‌های مناسب تمام زندگی او و خانواده‌اش تباه شود، اتفاقی که برای محمد افتاد و هر از چندگاهی یک برنامه تلویزیونی به سراغش می‌رود تا شاید بتواند تسلای خاطر خانواده‌اش باشد. در حالی که اگر او بیمه بود، دست کم بخش زیادی از هزینه‌هایش تأمین می‌شد.

بماند، وقتی آن شماره مجله نیکی درآمد، دیدم به جای نوشته من، یکی از متن‌هایی که آن روزها از طریق نامه الکترونیکی رد و بدل می‌شد، با عنوان «پیش‌بینی شخصیت افراد از روی جایی که هنگام استحمام اول می‌شویند» چاپ شده بود. به هر حال هنوز هم دچار عقده هستم که چرا آن نوشته چاپ نشد.

برای عقده‌گشایی به سراغ یکی دیگر از مضحکه‌های فوتبال حرفه‌ای‌مان رفته‌ام. خاطرم هست چند سال پیش صدا و سیما از فدراسیون فوتبال مبلغی درخواست کرده بود. هزینه‌ای که درخواست کرده بود بابت پخش مستقیم مسابقات لیگ برتر بود! یعنی صدا و سیما که برای سریال‌های آن‌چنانی مبالغ میلیاردی هزینه می‌کند از فدراسیون فوتبال پول می‌خواست چرا که مسابقات را نشان داده بود. در حالی که از تبلیغات میان برنامه مسابقات فوتبال درآمد هنگفتی داشت. همه کسانی که با الفبای فوتبال آشنا هستند می‌دانند که شبکه‌های تلویزیونی برای پخش مسابقات مبالغ زیادی به باشگاه‌ها می‌دهند.
اما از هم این‌ها جالب‌تر وضعیت استادیوم‌های فوتبال ایران و درآمد بلیت‌فروشی است. قضیه اسپانسر پرسپولیس و دعوای باشگاه با ورزشگاه آزادی به کنار، نکته جالب این که باشگاه‌ها هیچ مبلغی از درآمد حاصل از فروش بلیت دریافت نمی‌کنند. در حالی که آمار باشگاه‌های دنیا شرایط جالبی را به نشان می‌دهد. به عنوان مثال، تیم لاتزیو که در میان تیم‌های اروپایی طرفداران زیادی ندارد، از هر طرفدار خود بطور متوسط 462 یورو در سال بدست آورده است. اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، می‌شود 18 یورو برای هر بازی به ازای هر تماشاگر. حالا می‌توانیم مقایسه کنیم با چلسی؛ میانگین درآمدی از هز تماشاگر طرفدار چلسی بوده است 2041 یورو؛ یعنی 73 یورو به ازای هر بازی. این رقم برای منچستر یونایتد و آرسنال 55 و 48 یورو بوده است. بدین ترتیب این باشگاه‌ها می‌توانند با ده‌هزار تماشاگر در ماه هزینه ماهیانه خود را تأمین کنند. اما در ایران، دو تیم استقلال و پرسپولیس با انبوه طرفداران خود از هرگونه درآمدی بی‌نصیبند.

و این مضحکه نام فوتبال حرفه‌ای بر خود دارد ....


 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 2:59  توسط سينا انصاری  | 

مشکل من با خاتمی، رفسنجانی و در اینجا آجرلو شخصی نیست، اتفاقا کسانی که اتاق من را دیده‌اند می‌دانند که عکس انتخاباتی خاتمی را هنوز روی دیوار اتاقم دارم. بحث اینجاست که این آدم‌ها با روشی که دارند به آن اهدافی که خودشان ادعا می‌کنند و گاهی مردم انتظار دارند نخواهند رسید. انتخاب این آدم‌ها هم نباید ما را از اهداف نهایی‌مان دور کند. یعنی وقتی خاتمی آمد باید فرصت‌سازی هشت‌ساله می‌کرد که بعد از وی آدم دیگری که پیشروتر از اوست بیاید، نه آن که آدمی در پیت‌تر از خودش، بماند. در مورد آجرلو یک جمله کافی است تا طرز فکرش را بشناسیم. قبول دارم که با یک جمله نمی‌توان داوری کرد، ولی برخی کنش‌ها و گفته‌ها به لحاظ نشانه‌شناسی آن قدر مهم هستند که می‌توان نتیجه‌ای گرفت؛ مثل جریان یهودستیزی در آلمان نازی. آجرلو در گفتگویی تلویزیونی و در پاسخ خبرنگاری که از او مبلغ قرارداد دنیزلی با پاس را پرسیده بود، خیلی راحت اعلام کرد که ما برعکس دوستان به شفاف‌سازی اعتقادی نداریم. معنی این جمله چیست؟ هم‌زمان نشان می‌دهد این مدیر نه انتقادها را می‌پذیرد، نه علاقه‌ای دارد مردم در تصمیمات حضور داشته باشند و از همه مهم‌تر این که چنین رفتاری را ناپسند نمی‌داند. حالا چگونه می‌شود از این آدم انتظار داشت مطابق برنامه کانون‌های هواداران مستقل ایجاد کند یا در لیگ نظام تصمیم‌گیری مستقل ایجاد کند.

اما برسیم به برنامه تدوین شده آقای آجرلو. یک اتفاق معمول در ایران این است که هر کس بخواهد موفق شود، می‌آید همه آن اتفاقاتی که در گذشته افتاده زیر سؤال می‌برد و پس از آن می‌گوید حالا من این کارها را می‌کنم. طبیعی است که در ایران برنامه‌ها موفق نیستند؛ چه در فوتبال، چه در شهرها، چه در سطح کلان توسعه‌ای. راحت‌ترین کار هم همین است که بگوییم چون هیچ کار نشده است من همه کارها را انجام می‌دهم. برنامه آقای آجرلو هم از همین جنس است. کلا هر کس نظری دارد در برنامه ذکر شده است؛ از شیر مرغ تا جون آدمیزاد. وقتی به این جور برنامه‌ها نگاه می‌کنیم تشخیص می‌دهیم که عده‌ای از نزدیکان کاندیدا که با الفبای برنامه‌ریزی آشنا نیستند دور هم جمع شده‌اند، نظراتشان را گفته‌اند. برنامه‌ای که اهداف سطح کلان آن را می‌توان با سطح خرد جابجا کرد و هیچ‌کس هم تغییری احساس نکند، برنامه‌ای که در آن اولویت‌ها مشخص نیست، برنامه‌ای که اصلا بودجه‌بندی ندارد و مشخص نیست بودجه آن از کجا می‌آید. معلوم نیست که در چه برنامه زمانی به این خواسته‌ها می‌رسیم. مثلا وقتی آمریکایی‌ها که برنامه‌ریزی استراتژیک را از آنها داریم، می‌گویند ما در طول 20 سال به این نقطه فوتبال جهان می‌رسیم، آقای آجرلو می‌خواهد در عرض 4 سال جزء 4 تیم اول آسیا شود. یکی نیست بگوید وقتی در نوجوانان تیمت هیچ بضاعتی ندارد، چطور با آن تیم می‌آیی جزء چهار تیم اول آسیا؟ یا وقتی تیم جوانانت بازیکن ندارد با آلت بنده می‌روی المپیک؟

خلاصه این که فقط می‌خواستم یادآوری کنم که سقف آرزوهای من چنین انتخاباتی نیست، جایی که فوتبال ما هم مانند سایر انتخاباتمان به نظارت دولتی آلوده شده است، و برخی می‌خواهند برای حضور این آجرلو که رزومه‌اش نشان می‌دهد چکاره است، هورا بکشند، من معترضم.

پی‌نوشت: من مطلب را اول هفته و قبل از این دلقک‌بازی تعویق انتخابات فدراسیون فوتبال نوشتم. با تغییرات فعلی شاید مسأله رئیس فدراسیون فوتبال عوض شود، اما به هر حال نقد بر سیستم و برنامه آقای آجرلو پابرجاست.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 4:12  توسط سينا انصاری  | 

خیلی خوب یادم هست که وقتی دانشجوی تازه‌واردی بودم، انتخابات 76 در پیش بود. تعداد زیادی از دوستان برای محمد خاتمی تراکت پخش می‌کردند و تلاش می‌کردند تا در مقابل ناطق نوری وی به مقام رئیس‌جمهوری برسد. همان موقع این بحث مطرح شد که آیا خاتمی به عنوان یک روحانی برخاسته از داخل نظام و طرفدار نظام می‌تواند تغییراتی که وعده داده متحقق کند یا خیر؟ معمولا گفتگوها به آن سمت می‌رفت که «ما از میان بد و بدتر، بد را انتخاب می‌کنیم». متأسفانه برخی ادعا می‌کردند که اصلا معنای دموکراسی همین است. بماند، انتخابات سال 84 در پیش روی ما بود و محمود احمدی‌نژاد و علی اکبر هاشمی رفسنجانی به دور دوم راه یافتند، باز هم همان بحث‌ها پیش آمد و استدلال‌های پیشین دوباره مطرح شد که بیایید بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنیم. اتفاقا در روزهای پیش از انتخابات یادم هست که تعدادی از دوستان برای هاشمی تبلیغ زیادی کردند.

می‌پذیرم که برای بهتر شدن و رسیدن به خواسته‌ها نمی‌توان ناگهانی عمل کرد و در کم‌ترین زمان به خواسته‌ها رسید. یک‌شبه نمی‌شود به آنچه دموکراسی ناب می‌گویند رسید، اما اگر فراموش نکنیم که خواسته‌های واقعی ما چیست، وگرنه در همان دعوای ساده خاتمی – ناطق نوری می‌مانیم.
امروز هم وقتی بحث انتخابات فدراسیون فوتبال مطرح می‌شود، صحبت از حضور دو کاندیدای کاملا دولتی و با مناصبی بالاتر است. تمامی تلاش‌ها به آن سمت است که شخص سومی به این دو اضافه شود که در نهایت هم این اتفاق افتاد و سردار آجرلو سومین کاندیدای انتخابات شد. برای برخی این یعنی ورود شخصی خارج از نظام دولتی به انتخابات. اما برای آنان که با پیشینه آجرلو آشنا هستند مشخص است که نه تنها وی فردی بیرون از سیستم حکومت نیست که بدتر از آن شخصی نظامی است. این که یک نظامی برای فوتبال کشور چه خواهد کرد، خود مسأله دیگری است که علاقه‌مندان را به یاد پیش از انقلاب و قدرت‌مداری نظامیان در ورزش ایران می‌اندازد.

به هر حال، آجرلو برنامه خود را ارائه داده است که در پست بعدی در مورد آن و کلا در مورد شخص آجرلو صحبت می‌کنم.

http://footballiran.ir/Negaresh_site/FullStory/?Id=9771&Title=%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D9%87%D8%A7%D9%8A%20%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%8A%20%D8%A2%D8%AC%D9%88%D8%B1%D9%84%D9%88%20%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%20%D8%B4%D8%AF

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 8:30  توسط سينا انصاری  | 

پرسپولیس با گل نیمه دوم کریم باقری تیم جوان شده ذوب آهن را شکست داد، اما در لحظاتی از بازی اوست کریم بد جوری به کمک پرسپولیس آمد تا مشخص شود هنوز عیار پرسپولیسی‌ها 18 تمام نیست. انتظار داشتم بازی بهتری از پرسپولیس ببینم، اما این بازی نشان داد که پرسپولیسی‌ها هنوز در پاس‌کاری مشکل دارند، مضاف به این که پرسپولیسی‌ها باز هم به بازی سنتی و احساسی ایرانی روی می‌آورند. آنها به محض این که به مشکل برمی‌خورند توپ را به گوشه‌ها می‌برند و سانتر می‌کنند. بازی احساسی هم از همان نوعی است که حفظ توپ در آن جایی ندارد و توپ به جای آن که با پاس‌های کوتاه و دقیق ارسال شود، بلند و کشیده و بدون هدف فرستاده می‌شود. البته باید به این نکته اشاره کنم که وظیفه پاس‌های کوتاه با فرزاد آشوبی بود که نبود او باعث شد تا پرسپولیس نتواند حفظ توپ خوبی داشته باشد.

پرسپولیس بازی‌های نسبتا ساده‌تر خود را انجام داده است، کم‌کم فشار روی این تیم افزایش پیدا می‌کند و باید با تیم‌های جدی‌تری بازی کند، همین بازی‌ها نشان داد که پرسپولیس با وجود یارگیری فوق‌العاده در پیش‌فصل در برخی پست‌ها بازیکن جایگزین ندارد. به عنوان مثال، اگر در این بازی پژمان نوری نبود، پرسپولیس قطعا با مشکلات جدی روبه‌رو می‌شد. نبود شیث رضایی کارایی این تیم را به شدت کاهش داده بود. در نوک حمله هم اگر زوج خلیلی – نیکبخت نباشد معلوم نیست چه اتفاقی می‌افتد.

در نهایت، باید به ذوب آهن هم اشاره کنیم که مشخص نیست هدفش از چنین جوان‌گرایی گسترده‌ای چیست. به نظر نمی‌رسد این تیم برای ماندن در لیگ برتر بسته شده باشد. به خصوص در دفاع مشکلات فراوان این تیم اجازه نمی‌دهد تا تمرکز کافی در طول بازی تیم وجود داشته باشد. نقطه قوت تیم خط حمله آتشین متشکل از امرایی – مسلمان است که به دلیل بی‌تجربگی هنوز به بیشینه توانایی خود نرسیده است.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 0:58  توسط سينا انصاری  | 

وقتی چند سال قبل سپاهان اصفهان اولین تیم غیرتهرانی قهرمان لیگ شد، کمتر کسی فکر می‌کرد که موفقیت‌های این تیم تداوم داشته باشد. ولی پس از آن سپاهان یکی از بهترین تیم‌های جام حذفی بود و تقریبا در چند سال اخیر در تمامی دوره‌های جام قهرمانی باشگاه‌های آسیا حضور داشته است. در مقابل این تیم می‌توان به تیمی مانند فولاد خوزستان اشاره کرد که پس از قهرمانی در ایران چوب حراج به بازیکنانش زد و تعداد زیادی از آنها را از دست داد. هم‌چنین باشگاه‌های ریشه‌داری مانند استقلال و سایپا پس از قهرمانی با ایجاد تغییرات زیاد در ترکیب تیم بازیکنان و مدیران قدرت خود را از دست دادند.

سپاهان از آن جهت می‌تواند یک الگوی مناسب برای تیم‌داری باشد که در تیم خود ثبات به وجود آورد. مدیران سطح بالای این تیم احساس امنیت می‌کنند، بودجه مشخص (و قابل توجهی) برای خرید بازیکن و حفظ بازیکنان کارامد اختصاص می‌دهد و یک روند منطقی پیشرفت در نظر گرفته است. حضور چهار ساله سپاهان در مسابقات آسیایی تجربه این تیم را افزایش داده است و شاهد آن بودیم که بازیکنان این تیم با آرامش زیادی در مسابقات امسال شرکت کردند.

بنابراین می‌توان به اهمیت ثبات در مدیریت ورزشی امروز اشاره کرد که تأثیر زیادی در موفقیت تیم‌ها دارد. در دهه 1990 وقتی در مورد تیم ملی آلمان صحبت می‌شد، عنوان می‌شد که فدراسیون فوتبال این کشور از ابتدای تأسیس خود تا آن زمان تنها 5 رئیس فدراسیون و 7 مربی دیده است، در حالی که فوتبال ایران پس از انقلاب دست کم 15-10 مربی و مدیر تغییر داده است. امیدوارم که ورزش ایران با الگو گرفتن از تیم‌های موفقی چون سپاهان ثبات را به مدیریت خود بیاورد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 2:14  توسط سينا انصاری  | 

حکایت اوت دستی در فوتبال ما سر دراز دارد. بیش از نیمی از تیم‌های ایرانی بازیکنانی دارند که اوت‌ها را بلند روی دروازه حریف می‌فرستند. چنین حرکتی در تیم‌های فوتبال جهان کمتر انجام می‌شود، دلیل اصلی آن این نیست که عقل تیم‌های خارجی نمی‌رسد بلکه مسأله بر سر جای‌گیری بازیکنان در ساختار دفاعی و پشت محوطه هجده قدم است.

دفاع‌های ایرانی از گذشته در جاگیری مشکل داشتند. جاگیری اشتباه امکان می‌دهد توپ‌های پرتاب شده هر چند دیمی تبدیل به موقعیت گل شود. از طرف دیگر، اشکال ساختار دفاعی اجازه می‌دهد توپ‌های برگشتی پشت هجده قدم در اختیار تیم مهاجم قرار بگیرد که خود موقعیتی مناسب برای گل‌زنی است. نمونه چنین اتفاقی گل عباس آقایی به پاس همدان بود.

بنابراین اوت دستی نه تنها یک تاکتیک مناسب نیست که خود زاده ناآشنا بودن مدافعان ایران به مبانی اولیه دفاعی است.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:44  توسط سينا انصاری  |