تبليغاتX
سینا و فوتبال

سینا و فوتبال

بررسی بازی‌های فوتبال

انتقالات اجتماعی در نظام اقتصادی – اجتماعی یک کشور به معنای ایجاد سیستمی برای هزینه کردن درآمدها در همان بخش درآمدزا است. یعنی اگر کشاورزی شما درآمد مشخصی دارد، تلاش می‌کنید تا با استفاده از همان درآمد هزینه‌های بخش کشاورزی را پوشش دهید. اگر قرار باشد از بخش دیگری برای آن بخش اقتصادی هزینه شود، این هزینه کردن باید در چارچوب‌های مشخص و با برنامه صورت بگیرد. به عنوان مثال، گفته می‌شود وقتی دولت وارد عمل می‌شود که بازار ناکارآمد باشد یا بخش خصوصی تمایلی برای ورود به آن نداشته باشد (این موضوع را حتی اقتصاددانان لیبرال پذیرفته‌اند؛ گرچه دایه‌های مهربان‌تر از مادر کشور ما چنان از خصوصی‌سازی صحبت می‌کنند انگار که ارائه‌دهندگان آن ایشان بوده‌اند). بنابراین دولت وارد عمل می‌شود و مالیاتی که در بخش الف گرفته است در بخش ب هزینه می‌کند. چنین نظامی در اقتصاد کشور ایجاد تعادل منطقی و مطابق خواست مردم می‌کند، اما مسلما مدت زیادی طول می‌کشد تا شعور مسؤولان کشور به این موضوع برسد. به عنوان مثال، مترو با یک هزینه مشخص راه‌اندازی می‌شود و سپس با درآمد خودش ادامه پیدا می‌کند. حالا در کشور ما بحث‌های مفصلی در مورد نحوه استفاده از مترو وجود دارد. اگر قرار باشد دولت یارانه بدهد آن هم در چارچوب مشخص انجام می‌شود. کشورهای آمریکایی و اروپایی هم مانند ما دین دارند و مذهبی هستند، کلیسا دارند، اما در آنجا کلیساها را دولت اداره نمی‌کند، مردمی که اعتقاد دارند، هزینه‌های کلیسا را تأمین می‌کنند.

در فوتبال هم همین مسأله وجود دارد، تیم‌ها تعادلی نسبی در هزینه‌های خود به وجود می‌آورند؛ یعنی علاوه بر آن که تراز مالی خود را متعادل می‌کنند، تلاش می‌کنند در هزینه‌های خود تعادلی نسبی به وجود آورند. به عنوان مثال، سهم اسپانسر در تیم مشخص است پس مشخص می‌شود که تیم باید برای اسپانسر چه کاری انجام دهد. درآمد حاصل از فروش بازیکن مشخص است، پس مشخص می‌شود که برای خرید بازیکن چقدر باید هزینه کرد. مدیر خوب کسی است که این تعادل‌ها را ایجاد کند. اما در فوتبال ما چنین نظامی وجود ندارد. خیلی جالب است که پرسپولیس گران‌ترین و بهترین خریدهای لیگ را داشته است، اما اصلا درآمدهای مشخصی ندارد. نتیجه آن که سال بعد ما خواهیم دید که پرسپولیس بازیکنان زیادی را می‌فروشد و ...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 13:29  توسط سينا انصاری  | 

وقتی مسؤولیت داوری طرح‌های دانش‌آموزی سمپاد را بر عهده داشتم، به مسؤول برگزاری گفتم یکی از مهم‌ترین خدمت‌هایی که ما می‌توانیم با داوری کارها و احتمالا برگزاری سمینارهای پس از آن به بچه‌ها و کشور بکنیم این است که این موضوع را جا بیندازیم که نظر من نظر همه مردم نیست و من نباید نظر خودمک را نظر همه آدم‌ها فرض کنم. اتفاقا برخی مواقع ما تحقیق می‌کنیم تا ببینیم که دیگران (تأکید می‌کنم دیگران) چگونه فکر می‌کنند. اگر چنین مسأله‌ای جا بیفتد محقق نظر خودش را نظر همگان فرض نمی‌کند و تلاش نمی‌کند با انجام یک پژوهش ثابت کند که نظرش درست است (روی درست هم تأکید می‌کنم). پژوهش ابزاری برای نزدیک شدن به حقیقت است.

هفته گذشته، برای موضوعی پروپوزال می‌نوشتم، مثل همیشه مزاحم خانم دکتر شدم تا نظراتش را در مورد نوشته بگوید. دیدم که من هم در پروپوزال همان اشتباهات را تکرار کرده‌ام. در نوشته چندین بار «ما» بکار برده‌ام در حالی که «من» آن را نوشته بودم و من هنوز تحقیق را انجام نداده بودم.

فردوسی‌پور و دایی با هم اختلاف دارند. برای هر دوی آنها احترام قائلم، مسلما کوچک‌تر از آنم که از منظری شخصی آنها را مورد انتقاد قرار دهم، اما در اختلاف آن دو همین موضوع من بودن قابل طرح است. درست است که علی دایی هنوز مغرور است و انتقادناپذیر، ولی فردوسی‌پور هم فراموش می‌کند که در حال گزارش (یا در برنامه نود مشغول اجرای برنامه) در یک رسانه ملی همگانی است و نباید نظرات خودش را به عنوان نظر همه مردم ایران مطرح کند. منظورم بطور خاص جایی بود که می‌گفت «خداحافظ جام جهانی، خداحافظ آقای برانکو، خداحافظ علی دایی».

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 21:42  توسط سينا انصاری  | 

هم‌شهری عزیزی از من خواست تا در مورد تیم تراکتورسازی بنویسم. مهم‌ترین نکته‌ای که در مورد تراکتورسازی به نظرم می‌رسد همان مسأله عدم توجه به آینده است که در دهه 1370 باعث شد تا تراکتور جز در مقطعی کوتاه نتواند نتیجه بگیرد و اکنون هم در دسته دوم بازی کند. یادم هست واسیلی گوجا در سال‌های 1370 و 1371 تیم بسیار خوبی آماده کرده بود که تعداد زیادی ملی‌پوش داشت. بازیکنانی مانند اکبر ذوالمجیدیان، برادران دین‌محمدی، مرحوم نیک‌مهر، جواد شالچی، حسین خطیبی، حسن حسندخت و ... که بعدها جوانانی مانند کریم باقری و ستار همدانی هم مطرح شدند. در آن مقطع که تراکتورسازی صعود کرد، در مرحله نیمه‌نهایی مغلوب پاس آن زمان شد که قهرمان آسیا حساب می‌شد و تیمی یکدست و قوی داشت. مضاف به این که بهزاد غلامپور در آن بازی هر چه توپ آمد گرفت و به جرأت می‌توانم بگویم با آن بازی‌ها بهترین دروازه‌بان ایران بود. حُسن واسیلی گوجا این بود که تفکر حرفه‌ای را وارد فوتبال ما کرد. او اعتقاد داشت اگر بازیکن از باشگاه پول می‌گیرد باید در آنجا هم غذا بخورد و برای اولین بار در ایران این تفکر را به وجود آورد که تغذیه بازیکن باید زیر نظر مربی باشد.

تراکتورسازی مغرور از پیروزی در آن زمان آینده‌نگری نداشت. در سال پس از آن شاهد کوچ تعداد زیادی از بهترین بازیکنان تراکتورسازی بودیم. ذوالمجیدیان در تیم‌های باشگاهی تهران گم شد. دین‌محمدی‌ها به تیم‌های دیگر تبریزی رفتند. باقری برای سربازی به کشاورز رفت و ... . تیم خالی از بازیکن شد. روند ادامه پیدا کرد. تراکتورسازی به راحتی گوجا را از دست داد. با مربیان بومی هم نامهربانی کرد و احد شیخ‌لاری چند سال قبل از تیم اخراج شد. وقتی بازیکنان خوب را حفظ نمی‌کنی، تیم‌های پایه (بخوانید آینده‌نگری) نداری نتیجه آن می‌شود که وقتی پارسال بازی‌های حذفی لیگ دسته یک را نگاه می‌کنی ناگهان دروازه‌بان سیاه‌پوست و ناآشنا در تیم می‌بینی، تعداد بازیکنان خارجی غیربومی افزایش پیدا می‌کند و یک تیم پرطرفدار بازیکن‌ساز کم‌کم تبدیل به تیمی مصرف‌کننده می‌شود. این پایان راه یک تیم است، مگر آن که مشق‌ها را از نو نوشت و دوباره با برنامه‌ریزی درست تیمی نو ساخت.

مشکل من با جمهوری اسلامی همین است: آینده‌نگری ندارد. مسؤولان کشور سرمست از دریافت پول نفت و صرف بیهوده آن ادعای خدایی دارند، در حالی که شرایط ما را به سمتی می‌برد که آیندگان چیزی برای افتخار ندارند. آینده‌نگری یعنی این که ما اکنون که درآمد نفتی داریم، اقتصادی بسازیم که آیندگان از آن بهره‌مند شوند و بتواند به شکلی مداوم خروجی بدهد، در حالی که پول نفت تنها هزینه می‌شود و تورم را دامن می‌زند. جالب‌تر این که اگر تراکتور با مهاجرت بازیکنانش تیمی بی‌مهره و ضعیف شد، ایران امروز هم با مهاجرت نخبگانش دچار مشکلات جدی می‌شود. شرایطی که در آینده گندش در خواهد آمد.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 20:54  توسط سينا انصاری  |