در فوتبال هم همین مسأله وجود دارد، تیمها تعادلی نسبی در هزینههای خود به وجود میآورند؛ یعنی علاوه بر آن که تراز مالی خود را متعادل میکنند، تلاش میکنند در هزینههای خود تعادلی نسبی به وجود آورند. به عنوان مثال، سهم اسپانسر در تیم مشخص است پس مشخص میشود که تیم باید برای اسپانسر چه کاری انجام دهد. درآمد حاصل از فروش بازیکن مشخص است، پس مشخص میشود که برای خرید بازیکن چقدر باید هزینه کرد. مدیر خوب کسی است که این تعادلها را ایجاد کند. اما در فوتبال ما چنین نظامی وجود ندارد. خیلی جالب است که پرسپولیس گرانترین و بهترین خریدهای لیگ را داشته است، اما اصلا درآمدهای مشخصی ندارد. نتیجه آن که سال بعد ما خواهیم دید که پرسپولیس بازیکنان زیادی را میفروشد و ...
هفته گذشته، برای موضوعی پروپوزال مینوشتم، مثل همیشه مزاحم خانم دکتر شدم تا نظراتش را در مورد نوشته بگوید. دیدم که من هم در پروپوزال همان اشتباهات را تکرار کردهام. در نوشته چندین بار «ما» بکار بردهام در حالی که «من» آن را نوشته بودم و من هنوز تحقیق را انجام نداده بودم.
فردوسیپور و دایی با هم اختلاف دارند. برای هر دوی آنها احترام قائلم، مسلما کوچکتر از آنم که از منظری شخصی آنها را مورد انتقاد قرار دهم، اما در اختلاف آن دو همین موضوع من بودن قابل طرح است. درست است که علی دایی هنوز مغرور است و انتقادناپذیر، ولی فردوسیپور هم فراموش میکند که در حال گزارش (یا در برنامه نود مشغول اجرای برنامه) در یک رسانه ملی همگانی است و نباید نظرات خودش را به عنوان نظر همه مردم ایران مطرح کند. منظورم بطور خاص جایی بود که میگفت «خداحافظ جام جهانی، خداحافظ آقای برانکو، خداحافظ علی دایی».
تراکتورسازی مغرور از پیروزی در آن زمان آیندهنگری نداشت. در سال پس از آن شاهد کوچ تعداد زیادی از بهترین بازیکنان تراکتورسازی بودیم. ذوالمجیدیان در تیمهای باشگاهی تهران گم شد. دینمحمدیها به تیمهای دیگر تبریزی رفتند. باقری برای سربازی به کشاورز رفت و ... . تیم خالی از بازیکن شد. روند ادامه پیدا کرد. تراکتورسازی به راحتی گوجا را از دست داد. با مربیان بومی هم نامهربانی کرد و احد شیخلاری چند سال قبل از تیم اخراج شد. وقتی بازیکنان خوب را حفظ نمیکنی، تیمهای پایه (بخوانید آیندهنگری) نداری نتیجه آن میشود که وقتی پارسال بازیهای حذفی لیگ دسته یک را نگاه میکنی ناگهان دروازهبان سیاهپوست و ناآشنا در تیم میبینی، تعداد بازیکنان خارجی غیربومی افزایش پیدا میکند و یک تیم پرطرفدار بازیکنساز کمکم تبدیل به تیمی مصرفکننده میشود. این پایان راه یک تیم است، مگر آن که مشقها را از نو نوشت و دوباره با برنامهریزی درست تیمی نو ساخت.
مشکل من با جمهوری اسلامی همین است: آیندهنگری ندارد. مسؤولان کشور سرمست از دریافت پول نفت و صرف بیهوده آن ادعای خدایی دارند، در حالی که شرایط ما را به سمتی میبرد که آیندگان چیزی برای افتخار ندارند. آیندهنگری یعنی این که ما اکنون که درآمد نفتی داریم، اقتصادی بسازیم که آیندگان از آن بهرهمند شوند و بتواند به شکلی مداوم خروجی بدهد، در حالی که پول نفت تنها هزینه میشود و تورم را دامن میزند. جالبتر این که اگر تراکتور با مهاجرت بازیکنانش تیمی بیمهره و ضعیف شد، ایران امروز هم با مهاجرت نخبگانش دچار مشکلات جدی میشود. شرایطی که در آینده گندش در خواهد آمد.
