1- تیمها حرکات بدون توپ را بیش از پیش در دستور کار خود قرار دادند. همچنین سرعت و تعداد حرکت رفت و برگشت تیمها افزایش محسوسی داشت. این موضوع با دو مسأله آماری به خوبی دیده میشد؛ اول این که وقتی مسافت دویدن بازیکنان در طول بازی را بررسی میکنیم به اعدادی مانند 12 کیلومتر برای هافبکها میرسیم که بسیار زیاد است. دوم وقتی به آمار شوت به سمت دروازه نگاه میکنیم متوجه میشویم که توپهای زیادی به سمت دروازهها زده شده است. برای این که توپ با این تعداد به روی دروازهها بیاید در هر لحظه باید بازیکنان در یکی از نیمههای زمین مستقر شوند و این موضوع جز از طریق دویدن زیاد محقق نمیشود. بنابراین اصل اول در فوتبال روز دنیا قدرت بدنی زیاد و بدنسازی مناسب است.
2- وقتی تیمها در اصطلاح باز بازی میکنند؛ یعنی این که فضاهای حیاتی به تیم مقابل میدهند. به عنوان مثال، هنگام حمله از جناحین دو مدافع کناری پیش میروند و در نتیجه پشت آنها خالی است. همچنین بین دو مدافع میانی با توجه به سیستم چهار دفاع خطی حتما خالی است و در نتیجه مربیان باید توجه بیشتری به این نقاط داشته باشند. در اینجاست که نقش کلیدی هافبک دفاعی تیمها (در اصطلاح بازیکن شماره 6) مشخص میشود. برای توضیح این نکته باید بحثی تاریخی داشته باشیم. دهه 70 در اختیار فوتبال کامل هلند و حضور همگانی بازیکنان در دفاع و حمله بود. دهه 1980 دوره سیستمهای 4-4-2 با دفاع خطی باز بود، اما این سیستم وقتی برزیل 1982 با سه فرار از آفساید پائولو روسی از جام جهانی حذف شد، زیر سؤال رفت. وقتی برزیلیها دوباره در سال 1986 حذف شدند، تیغ انتقادات از گوشت گذشت و به استخوان سیستمهای تهاجمی 4-4-2 رسید. در مقابل، استفاده از مدافع پوششی در آلمان 1988 و 1990 و موفقیت این تیم و همچنین سیستم سراسر دفاعی و نتیجهگرای آرژانتین 1990 موجب شد تا اقبال زیادی به سیستم سهدفاعی و پنجدفاعی شود. حتی همگان به یاد دارند سباستیانو لازارونی – مربی برزیل 1990 – سیستم 3-5-2 استفاده کرد! در این سیستم یک مدافع پوششی پشت مدافعان را جمع میکرد تا فضای حیاتی پشت و بین دو مدافع میانی (جلوزن و یارکوب) پوشش داده شود. در چنین سیستمی مسلما تیم به لحاظ دفاعی در شرایط خوبی قرار میگرفت، اما نکته اصلی چگونگی استقرار تیم در هنگام حمله بود تا بیشترین اثربخشی را داشته باشد. آلمان 1990 به رهبری قیصر فرانس بیکنبائر زیباترین و کاملترین 3-5-2 را ارائه میداد. در تیم آلمان برمه و بتولد دو بال کناری تیم بودند که در هنگام حمله خود را به خط عرضی حریف میرساندند و عملا نقش هافبک کناری و گاه گوش را بازی میکردند. فرانسه 1998 و 2000 به سیستم چهار دفاعی برگشت و با قهرمانی در جام جهانی و جام ملتهای اروپا دوباره 4-4-2 را باب کرد. اما نقش مارسل دزایی در آن تیم اهمیت زیادی داشت، زیرا وی مانند مدافع پوششی در کنار دفاع میانی دیگر تیم (لورن بلان یا فرانک لبوف) قرار میگرفت و در نتیجه نقش پوششی داشت. از همان موقع نقش هافبک دفاعی و هافبکهای میانی بسیار پراهمیت شد. هنگام دفاع هافبکهای میانی باید جلوی بازیکنان دفاع میانی قرار میگرفتند تا توپ به میان آنها ارسال نشود و در صورت دریبل خوردن از پشت مهاجم عمل یارگیری را انجام میدادند. فرانسه با وجود بازیکنانی چون پتیت، ماکلله و ویرا چنین سیستمی را به خوبی اجرا میکرد. جالب اینجاست برزیل 1998 به رهبری زاگالو به بازیکنی چون سزار سامپایو وظیفه مشابهی واگذار کرد تا آن که توپهای پشت دفاع را جمع کند. در نتیجه گاه سیستم بازی برزیل با 3-5-2 اشتباه میشد. سیستم 4-4-2 با فرانسه 98 شروع و با اسپانیای 2008 کامل شد. در اسپانیای 2008 مارکوس سنا نقش تعیینکننده داشت. در اصل، اسپانیاییها باید سالها صبر میکردند تا مردی از برزیل بیاید و مشکلات دفاعی تیم آنها را برطرف کند. نقش مارکوس سنا در پوشش دفاعی اسپانیا بسیار کلیدی بود. در ضمن، یکی از موارد کلیدی در سیستم چهاردفاعی جدید، نقش دفاعهای کناری برای پوشش دفاعی در هنگام لزوم است که بازیکنان کناری در صورت لزوم به وسط میآیند و عمل پوشش را انجام میدهند.
3- تعداد پاسهای سالم در بازیهای جام بیش از 350 برای هر تیم بود. یعنی ارسال پاسهای کوتاه و صحیح به جای پاسهای بلند و یلخی در دستور کار تیمها قرار داشت. بازیکنانی در فوتبال امروز جا دارند که بتوانند با تیم هماهنگ باشند و تیم را راه بیندازند؛ بنابراین بیدلیل نیست که ژاوی هرناندز بهترین بازیکن جام میشود.
