قلبم را آزمودم بار دگر
همچنان ۱۵ ساله میتپد
بررسی بازیهای فوتبال
قلبم را آزمودم بار دگر
همچنان ۱۵ ساله میتپد
تا کنون پدیدة فرار مغزها از زوایای گوناگون مورد توجه و بررسی قرار گرفته است. معمولاً تأکید زیادی بر روی خروج افرادی که به لحاظ کیفی در سطح بالایی قرار دارند، ولی به دلایل مختلف ایران را ترک میکنند شده است. در این نوشتار به شکلی متفاوت به این پدیده نگریسته میشود و با توجه به بازی مثبت در نظریة بازیها علت تداوم آن مورد بررسی قرار میگیرد.
هنگامی که در مورد فرار مغزها صحبت میشود، مشخصاً به افرادی اشاره میشود که از ذهن خود بیش از دستان و نیروی یدی خود استفاده میکنند. بخش عمدهای از این افراد پژوهشگرانی هستند که قصد نظریهپردازی و فرضیهآزمایی در حوزههای گوناگون علمی را دارند و با پا گذاشتن در حیطههای متنوع علوم تلاش میکنند تا نظریهها و نگرشها را رو به جلو ببرند، خواه در کشور خود باشد، خواه در کشور دیگر. بنابراین یکی از موارد مهم در مورد توجه به مغزها و نخبگان یک کشور تعیین میزان اهمیت آن کشور به بحث پژوهش در کشور است. اهمیت موضوع وقتی عیانتر میشود که به افزایش بودجههای تحقیقاتی در مراکز خصوصی و تشکیل قسمت «توسعه و تحقیق» (R&D) توجه کنیم. در اصل تشکیل چنین بخشی در شرکتها، نمود و نشانة اهمیت پژوهش در دنیای اقتصاد - محور امروز است. با توجه به آن که مصرفکنندة اصلی در کشور دولت است، بودجههای تحقیقاتی در برنامههای توسعه را مورد بررسی قرار میدهیم تا مشخص شود چه میزان به پژوهش اهمیت داده میشود و متولیان امر برای بهبود شرایط پژوهشی چه کردهاند.
مطابق آمار برنامة اول توسعه، تعداد محقق در ایران به سال 1360، 48 نفر در یک میلیون بوده است که در آستانة برنامه (سال 1366) به 82 نفر در یک میلیون رسیده بود. همچنین در سال 1367، تنها 21/0 درصد درآمد ناخالص ملی به پژوهش اختصاص یافته بود. مهمترین موانع کار تحقیقاتی از نظر برنامهریزان برنامة اول «قوانین و مقررات مربوط به واردات و در نتیجه تأمین نشدن تجهیزات و مواد مورد نیاز فعالیتهای تحقیقاتی» و «بکارگیری منابع و اعتبارات تحقیقاتی در امور غیر تحقیقاتی» عنوان شده بود. با توجه به چنین مشکلاتی، یکی از اهداف اصلی برنامة دوم افزایش بودجة تحقیقات در کشور به 2 درصد تولید ناخالص داخلی تا سال 1377 بوده است. اما طبق آماری که برنامة سوم ارائه میدهد در سال 1372 و 1377 تعداد پژوهشگران کشور به ترتیب 327 و 338 نفر در میلیون بوده است که در مقایسه با کشورهای پیشرفته با 3700 محقق در میلیون نفر همچنان رقم پایینی است. از سوی دیگر برخلاف اهداف در نظر گرفته شده در برنامة دوم شاهد آن هستیم که در سال 1377 سهم تحقیقات در بودجة کشور 31/0 درصد تولید ناخالص داخلی بوده است. در مقام مقایسه، باید گفت که این عدد یکدهم بودجهای است که در کشورهای توسعهیافته به پژوهش اختصاص مییابد. این در حالی است که بودجة بخش ورزش در طول برنامة دوم بطور مداوم افزایش یافته است، به طوری که در سالهای 1376، 1377 و 1378 بودجه این بخش به ترتیب 1/256، 3/215 و 7/237 درصد بودجه پیشبینی شده در برنامه بوده است.
برنامهریزان برنامة سوم مهمترین مشکل بخش پژوهش تا کنون را «محوریت قرار گرفتن سختافزار در فنآوریهای موجود کشور و کمتوجهی به سه رکن دیگر یعنی انسانافزار، اطلاعاتافزار و سازمانافزار و در نتیجه استفادة ناقص از سختافزارها» دانستهاند. بدین ترتیب آنان به نکتة مهم عدم توجه کافی به نیروی انسانی اشاره کردهاند. بنابراین در بحث چالشهای آیندة برنامة سوم یکی از موارد مهم پژوهش در ایران «نبود رویکرد از بالا به پایین و تقاضاگرا در بخش برای انجام پروژههای پژوهشی» و «نارساییهای نظام آموزشی در زمینة ایجاد و اشاعة روح تحقیق و نوآوری» عنوان شده و راهکارهای اجرایی این موضوع «ارتقای منزلت شغلی و اجتماعی پژوهشگران» و «توسعه و ارتقای کیفیت آموزشهای از راه دور از طریق سیما» مطرح گشته است.
بنابراین طبق اذعان مسؤولان کشور، یکی از مشکلات موجود در کشور بیتوجهی نسبت به پژوهش و جایگاه آن در اقتصاد و فرهنگ کشور است. حال برای تحلیل آیندة فرار مغزها به نظریة بازیها مراجعه میکنیم. طبق نظریه بازیها دو نوع بازی وجود دارد: بازیهای «حاصل ثابت» یا «حاصل صفر» و بازیهای «حاصل متغیر» یا «مثبت». نوع اول نمونة کشمکش مستقیم و نوع دوم نمونة همکاری بالقوه است. در بازیهای حاصل صفر مجموع منابع موجود ثابت است و چنانچه آن منابع در اختیار عدهای قرار گیرد، سایر افراد از آن محروم میشوند؛ در نتیجه رقابت برای بدست آوردن منابع وجود دارد. در بازیهای حاصل متغیر که گاه حاصل مثبت هم نامیده میشود، همه از وجود منابع منتفع میشوند و سود میبرند و در نتیجه نوعی همکاری مثبت بین آنها شکل میگیرد. حال برای بررسی پدیدة فرار مغزها، گروههای ذینفع در فرار مغزها را در نظر میگیریم که شامل سه گروه اصلی هستند: نخبگان، کشورهای توسعهیافته و مسؤولان کشور.
نخبگان در کشورهای توسعهیافته از امکانات بیشتری برخوردار میشوند که هم شامل آزادی بیشتر برای پژوهش و هم درآمد اقتصادی افزونتر است، بنابراین این گروه از خروج از ایران منتفع میشوند. گروه دوم کشورهای توسعهیافته هستند که با وجود پدیدة فرار مغزها میتوانند بدون صرف هزینه و تنها با گزینش بهترین نیروهای کشورهای دیگر را جذب میکنند و با این کار هزینههای بخش آموزش خود را به شدت کاهش میدهند. به عنوان مثال، در دورة کلینتون با طرح بحث توسعة راهبردی (استراتژیک) فنآوری اطلاعات (IT) نیاز زیادی به متخصصان علوم رایانه در آمریکا به وجود آمد. آمریکاییها به جای هزینه کردن برای آموزش متخصصان رشتههای تحصیلی مرتبط، سیاستهای پذیرش مهاجر خود را به گونهای سامان دادند که تعداد بیشتری از این افراد وارد آمریکا شوند. نتیجه آن که کشورهای توسعهنیافته هزینة بسیار زیادی برای تربیت متخصصان امور رایانه متحمل شدند، در حالی که آمریکا توانست از آنها استفاده کند، بدون آن که کمترین هزینهای برای آموزش آنها صرف کند. گروه سوم ذینفع، مسؤولان تصمیمگیرنده در کشور هستند که آنها هم از عدم حضور نخبگان در کشور منتفع میشوند؛ زیرا اکنون مدت زیادی است که تصمیمات غیرکارشناسی و غیرتخصصی از سوی مسؤولان گرفته میشود و وجود نخبگان معترض به این تصمیمات نوعی مزاحمت به شمار میآید. به عنوان مثال، شاهد آن هستیم که طرحهای جهادی و ضربتی متعددی برای ساماندهی آسیبهای اجتماعی مطرح میشود. در حالی که هر متخصصی میداند آسیب اجتماعی تاریخچهای دارد و علتهایی. نمیتوان با یک طرح ضربتی به شکلی ناگهانی تمامی مشکلات را برطرف کرد، باید با علل آن آشنا شد، تاریخچة پدیداری آن را شناخت و در نهایت در یک روند کارشناسانه راهکارهای مناسب را پیدا کرد. عدم توجه به چنین روندی نه تنها آسیبها را درمان نمیکند که خود آسیبهای جدیدی پدید میآورد. چند نمونة مطرح آن را میتوان در دو یورش به محلة جمشید، حمله به خاک سفید، طرح جمعآوری معتادان، و طرحهای جدیدتر جمعآوری متکدیان، کودکان کار و روسپیان مشاهده کرد. آسیبدیدگان این پدیدهها در طول زمان نه تنها کاهش نیافتهاند، که دیده میشود شکلهای جدیدی از آنها بروز میکند. این درد نشان از نبود نگرش علمی و به حاشیه رفتن پژوهش و بر آمدن نگرش روزینه و غیرتخصصی در رفع مشکلات دارد. وجود پژوهشگران و نخبگان برای این مسؤولان خطرناک است؛ زیرا متخصصان با ایراد نقدهای اساسی جایگاه متزلزل مسؤولان را بیش از پیش لرزان میکنند و امکان تداوم روند پیشین را از آنها میگیرند.
بدین ترتیب، ما در مورد فرار مغزها با یک بازی حاصل مثبت روبهرو هستیم که سه گروه از آن نفع میبرند؛ نخبگان، کشورهای پذیرندة مهاجر و مسؤولان. بنابراین روند مهاجرت نخبگان همچنان ادامه خواهد داشت و با شعار و بحثهای غیرتخصصی مشکلی رفع نخواهد شد.