دوست جدید، جوان و مستعدی دارم که به شدت به کریستیانو رونالدو علاقهمند است. با توجه به علاقه زیادی که به فوتبال دارد و هوش بالایش امیدوارم که موفق باشد و بتواند به خواستههایش برسد. هفته گذشته که به قسمت مدیریت سایت رفتم متوجه شدم که برای من کامنت گذاشته است و در کمال تعجب دیدم که کامنت بر روی سایت قرار نگرفته است. از آنجایی که من محدودیتی برای کامنتها نگذاشته بودم در تعجبم همچنان. تلاش کردم برایش ایمِیل بزنم، اما ناموفق بودم؛ ظاهرا آدرس مشکل دارد. خلاصه بهتر دیدم بخشی از کامنتش که بسیار با آن موافق هستم را در این پست بیاورم و از آن استفاده کنم تا به یکی از مشکلات مبتلا بِه کشور اشاره کنم.
"خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج
فوتبال ایران از اول مشکل داشته اونم به خاطر سیاست های کشور ماست تا درست نشود نه تنها فوتبال بلکه تمام رشته ها پیشرفت نمی کند اگر هم کسی به این سیاست ها دخالت کند و ساز مخالف بزند به عنوان مخالفت با دین و در آخر به عنوان مفسد فی العرض شناخته می شود!!!! پس فقط باید منتظر فرج بشیم تا همه چیز خوب بشه! به امید آن روز ..................!!!!!! (چون مقامات ما همه چیز رو به هم ربط میدن مثلا ناکامی المپیک رو به خبر نگارا در صورتی که موفقیت هاشونو به کمیته المپیک و تلاش اونا منم همه رو به هم ربط دادم جواب هی هووی هست:D) "
این مسأله یکی از دردهای تاریخی ماست که مسؤولیت همه چیز را به بیرون نسبت میدهیم. در ادامه بحث داوری بگویم که داور عاملی خارجی است که تنها میخواهیم ناکامی خود را گردن کسی بیندازیم. خیلی جالب بود در برنامه ورزش و مردم روز جمعه شفیع از علی دایی در مورد داوری سؤال کرد، دایی گفت «من پارسال به داوریها معترض بودم همه مرا کوبیدند اما امسال برعکس شده است». این را کسی میگوید که وقتی از او پرسیده میشود چرا همزمان مربی تیم ملی و سایپا است و در کجای دنیا این اتفاق افتاده است، میگوید چی فوتبال ما شکل کشورهای دیگر است که مربیمان هم باشد. خوب باید به آقای دایی یادآوری کرد که داوریِ فوتبالِ ما هم مانند بخشهای دیگر فوتبال ماست. وقتی مربی تیم ملی و سایپا یکی میشود خوب چندان عجیب نیست که داوری هم ضعیف باشد. اما این ما هستیم که ضعیف هستیم و باید قویتر شویم. باید علل ناکامی را منصفانه، عالمانه و واقعبینانه بررسی کنیم.
حسن قاضی مرادی – جامعهشناس – نظریهای در مورد ایران مطرح میکند که شامل شخصیت خودمدار و ذهنیت استبدادزده در ایران است. ذهنیت استبدادزده آمادگی پذیرش استبداد را دارد و فرمانپذیر است. اتفاقا میخواهم خوانش عکسی از این موضوع داشته باشم، وقتی ذهن استبدادزده شد و به دنبال راهکارهای پیشنهادی دیگران است، در زمان شکست هم نمیتواند مسؤولیت اشتباه را بپذیرد و باید پشت دیگری پنهان شود. در اصل، مکانیزم روانی توجیهگر او را به جای سوق دادن به سمت کاستیهایش به سمت عوامل بیرونی میبرد. و این درد تاریخی جامعه ما و همان خشتِ اولِ کج زندگی روزمره ماست که در فوتبال ما، در رابطه زناشویی ما، در رئیسجمهور ما و ... وجود دارد.
دوست دارم این نوشته را به علی عزیز تقدیم کنم که هم بخشی از نوشتهاش را استفاده کردم و هم الهامبخش نوشته شد.