تبليغاتX
سینا و فوتبال

سینا و فوتبال

بررسی بازی‌های فوتبال

در ادامه بحث مربیان بی‌تجربه می‌توان به بازی روز جمعه پرسپولیس و فولاد و اشتباهات افشین پیروانی اشاره کرد. پرسپولیس در این بازی یکی از ضعیف‌ترین بازی‌های خود را به نمایش گذاشت و اگر خوش‌شانس نبود نمی‌توانست برنده بازی باشد. نکته جالب این که مربیان پرسپولیس از بازی تیم‌شان رضایت داشتند.

اولین مشکل پیروانی چینش بازیکنان بود. به نظر می‌رسد پیروانی قصد داشت در این بازی از سیستم 4-2-3-1 استفاده کند. مهم‌ترین مشکل چینش بازیکنان پرسپولیس ناکارامد شدن مهره‌های پرسپولیس در این روش بود. در این سیستم سه بازیکن پشت تک‌مهاجم باید خصوصیاتی داشته باشند، در غیر این صورت توان تهاجمی تیم کاسته می‌شود. پیروانی علی کریمی را در راست، کریم باقری را در وسط و منصوری را در چپ قرار داده بود. باقری بازیکن بزرگی است، اما بازیکن پشت تک‌مهاجم به خصوصی در وسط باید برای مهاجم فضاسازی کند، پاسور خوبی باشد و سرعت و تکنیک بالایی داشته باشد. کریم فاقد این خصوصیات است و به همین دلیل توان تیمی پرسپولیس در این بازی در حد تیم‌های ضعیف کاهش پیدا کرد. کریم بازیکنی است که به دلیل توان سرزنی و شوت‌زنی، و پاس‌های بلند بی‌نقصش در نقش هافبک دفاعی یکی از بهترین‌های ایران است. علی کریمی هم در کنار زمین کارایی کمتری دارد. گرچه استارت سریعش و کندی بداوی باعث شد تا تنها گل بازی از روی پنالتی بر روی او حاصل شود، اما دیدیم که در کناره‌ها چندان مثمر ثمر نیست.

تعویض‌های پیروانی هم چنگی به دل نزد. در حالی که تیم نیاز به حفظ توپ و نگه‌داشتن بازی داشت، حضور نیکبخت و خیرخواه که بازیکنانی پابه‌توپ نیستند دردی را دوا نکرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 20:52  توسط سينا انصاری  | 

مدتی بود که می‌خواستم در مورد جوان‌گرایی خاص خودمان در ایران بنویسم، اما به دلایل مختلف به تعویق افتاد و باعث شد تا بخش گمشده آن را در نظرات سعیدی سیرجانی بیابم و آن را به پایان نوشتار اضافه کنم.

وقتی محمود احمدی‌نژاد تبلیغات انتخاباتی خود را آغاز کرد؛ از شعارهایی مبنی بر جوان‌گرایی استفاده کرد. یادم هست که برخی دوستان با ساده‌لوحی خاصی که برای من هنوز جالب است، گفتند ما به احمدی‌نژاد رأی می‌دهیم؛ چون باعث می‌شود جوانان سر کار بروند. فکر می‌کنم که خیلی ادب به خرج دادم که این دوستان را ساده‌لوح نامیدم چون این دوستان تحلیلی از شرایط و این که در چه کشوری زندگی می‌کنیم نداشتند (و احتمالا هم ندارند). نتیجه آن که دوستان و نزدیکان محمود احمدی‌نژاد در جاهایی بکار گمارده شدند که هیچ تخصصی در آن نداشتند. بحث مدیرعامل سایپا مدت‌ها بر سر زبان خواهد بود. من خودم تجربه کار در سازمان بهزیستی را دارم که (دندان)پزشک 31ساله‌ای در رأس آن قرار می‌گیرد بدون آن که در مورد آسیب‌های اجتماعی اطلاعاتی داشته باشد. در مورد جوانی برخی مسؤولان دیگر هم می‌توان به تفصیل گفتگو کرد.

چنین جوان‌گرایی افسارگسیخته‌ای در مربیان فوتبال کشور ما آغاز شد. علی دایی بدون پیشینه مربی‌گری و دوره‌های آموزشی سرمربی سایپا و سپس تیم ملی می‌شود. افشین پیروانی در اولین تجربه مربی‌گری خود مربی تیم ملی و سپس سرمربی پرسپولیس می‌شود. تیم راه‌آهن ناگهان بدست داود مهابادی سپرده می‌شود. یحیی گل‌محمدی یک‌شبه از یک بازیکن یاغی تبدیل به سرمربی صبا می‌شود. محمود فکری چند هفته سرمربی شیرین‌فراز کرمانشاه می‌شود. تیم‌های مشهدی را هم نمی‌توان در موردشان اظهار نظری کرد، فکر می‌کنم سخت باشد به آنها تیم بگوییم. یک حساب سرانگشتی نشان می‌دهد که در لیگ برتر حرفه‌ای ما در طول یک فصا و نیم گذشته هفت – هشت مورد سرمربی داشتیم که هیچ تجربه مربی‌گری نداشته‌اند و از بازیکن به مربی تبدیل شده‌اند. سرانجام تمامی این مربیان به جز علی دایی به دلیل ویژگی‌های خاص فردی و حمایت مشکوک و عجیب فدراسیون فوتبال از او دیگران به سرعت زمین خورده‌اند و از دور کنار رفته‌اند. دلیل آن هم بی‌تجربگی و دانش کم این مربیان در فوتبال بوده است.

تفاوت مهم کشور و فوتبال ما در همین‌جاست. جوانان گمارده شده در دولت جدید هم اشتباهات فراوانی داشته‌اند که کشور لطمات زیادی خورده است، اما چون مسؤولان به آن عادت دارند کسی آنها را عوض نمی‌کند. بدشانسی مربیان جوان فوتبال در آنجاست که آنها زیادی در چشم هستند؛ وگرنه اگر به کشور نگاه کنیم و شرایط را بسنجیم می‌بینیم که وضع کشور آسیب‌های زیادی دیده است.

به هر حال نکته این بود که جوان‌گرایی افسارگسیخته تنها باعث می‌شود که جامعه و فرد آسیب ببینند و نه تنها تیم شکست بخورد که آن فرد هم به حاشیه رانده شود. همیشه به خاطر دارم که کریم باقری 17ساله را علی پروین به تیم ملی آورد و در دفاع چپ از او استفاده کرد. چون او نتوانست عملکرد خوبی داشته باشد، نه تنها تیم ضربه خورد که باقری هم دو سالی از تیم کنار ماند. ادای احترام می‌کنم به استادم علی حاج‌یوسفی که در مقایسه ایران و فرانسه که در آنجا تحصیل می‌کرد می‌گفت، وقتی قرار است جوانی جایگزین فرد بازنشسته‌ای شود یک ماه در کنار هم کار می‌کنند تا جوان راه و چاه کار را بیاموزد و سپس کار را شروع کند؛ در حالی که در ایران ناگهان جوان را وارد کار می‌کنند و وی مورد تمسخر سایران قرار می‌گیرد تا کار را بیاموزد.

جوانان بنزین توسعه هستند و نیاز به ایده‌های جدید وجود دارد. سعیدی سیرجانی به همین نکته اشاره دارد که در ایران برای تجدد باید عقاید جدید وارد عرصه عمومی شود، اما کشته شدن سهراب و اسفندیار نشانه عقیم ماندن چنین روندی است: در آن نیروهای جوان به دست نیروهای کهن‌سال کشته می‌شوند تا تفکرات سنتی باقی بمانند. در دوره حاضر هم همین روند ادامه دارد؛ ممکن است به ظاهر عناصر جوان وارد مسؤولیت جامعه شوند، اما یا به دلیل جوانی کشته می‌شوند یا تفکر حاکم را می‌پذیرند و تبدیل به جوانان پیرفکر می‌شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 18:53  توسط سينا انصاری  |