برگردیم به سیستم بازی تیم ملی و ۴-۲-۳-۱ تیم ملی. تأکید ابتدایی من بر روی نظام دفاعی تیم ملی است. مشکل سیستم چهار دفاعه سنتی را باید از برزیلی ها پرسید که در جام جهانی ۱۹۸۲ با وجود بازیکنان توانمند خود سه بار روی خط آفساید ماندند تا پائولو روسی هوشیار سه گل به آنها بزند و برزیل ۳-۲ مغلوب ایتالیا شود و به خانه برگردد. مشکل اصلی این بود که برزیلی ها چهار مدافع خود را کاملا روی یک خط قرار می دادند. راهکارهای مربیان بزرگ دنیا متفاوت بود. آلمان به سیستم ۳-۵-۲ روی آوردند و قهرمان جهان شدند. در اینجا یک مدافع میانی همیشه نقش پوششی داشت. برزیل ۱۹۹۴ هم با اضافه کردن یک هافبک دفاعی با وظایف دفاعی صرف موفق شدند جام جهانی را فتح کنند. اما فرانسوی ها نه تنها هافبک های دفاعی توانمندی چون پتی و دشان داشتند، نظام دفاعی را به گونه ای چیدند که هر چهار مدافع نقش پوششی هم داشته باشند. مارسل دزایی می توانست در نقش مدافع پوششی هم بازی کند. بلان هم تا حدی چنین توانایی داشت. لیلیان تورام با وجود آن که دفاع راست بود، هم می توانست در میانه دفاع بازی کند و هم مدافع پوششی باشد. کما این که در یووه مدتی در این نقش بازی کرد. دو مدافع کناری علاوه بر نقش دفاعی باید نقش تهاجمی هم می داشتند و در حمله های تیم شرکت می کردند. بنابراین بسیار مهم بود که بتوانند به موقع به محل بازی خود در خط دفاعی برگردند.
پس از موفقیت فرانسه اکثر تیم های دنیا به سیستم چهار دفاعه روی آوردند. در ایران هم چنین بحث هایی مطرح شد و مربیان بر اساس سلیقه شخصی سیستم های چهار دفاعه و سه دفاعه را استفاده کردند. اما به نظر می رسد مشکل فراموش شده بحث نفرات در این سیستم است. متأسفانه ویژگی های مورد نیاز مدافعان کناری در بازیکنان فعلی تیم ملی وجود ندارد. مشکل دفاع های کناری به گذشته های دور برمی گردد، زمانی که علی پروین به شکلی نامشخص در دوره ای جواد زرینچه را به تیم ملی دعوت نکرد و پس از آن صادق ورمزیار آماده را. به همین دلیل پروین در یک بازی از کریم باقری در دفاع چپ استفاده کرد و کریم ۱۹ ساله آن قدر بد بود که یک سالی از تیم ملی دور ماند. پس از آن، مدتی رضایی منش راست پا دفاع چپ بود. به نظر می رسد که پس از جواد زرینچه و مجتبی محرمی ما هرگز نتوانستیم هم زمان دفاع راست و چپ خوبی در تیم مان داشته باشیم. تنها امیدمان ظهور جواد منافی بود که با تصادفش مجبور به خداحافظی زودهنگام شد. در سال های اخیر وضع ما بدتر شده است. به عنوان مثال، حسین کعبی می تواند یکی از بهترین گوش های فوتبال ایران باشد. اما مربیان تیم ملی با آوردن او به پست دفاعی او را سوزاندند. پستی که نیاز به قدرت بدنی و تکل های صحیح دارد. نیتجه آن که کعبی خشونت بازی خود را زیاد کرد تا فقدان قدرت بدنی را جبران کند. بی دلیل نبود که خیلی راحت تیم های انگلیسی او را پس می فرستند. جالب اینجاست که مصطفی دنیزلی سریع بازی او را می شناسد و با استفاده از وی در گوش راست، کعبی را تبدیل به ستاره تیمش می کند. هم اکنون در تیم ملی شرایط عجیب تر شده است. بازیکنانی در دفاع های کناری استفاده می شوند که ذاتا هافبک هستند. احسان حاج صفی هافبک است. استفاده از او در دفاع یعنی جا ماندن های متناوب دفاع چپ ما. هاشم بیگ زاده هافبک وسط است. وقتی او را به دفاع می آوریم باید عادت کنیم که دفاع میانی ما به کنار برود و پشت او را جمع کند. نصرتی چپ پا نیست. استفاده از وی در دفاع چپ یعنی خداحافظی با ارسال از جناح چپ. خسرو حیدری هافبک است. وقتی او را به دفاع می آوریم؛ باید با بازیسازی او خداحافظی کنیم. اگر چنین اتفاقی در بازی های باشگاهی بیفتد چندان عجیب نیست، اما آیا تیم ملی نباید بازیکنان تخصصی داشته باشد؟
بحث فوتبال تهاجمی روز اروپا در نوشتار بعدی می آید.

خجالت وارد اتاق معلمان شدم، شخص دوست داشتنی و بزرگواری را دیدم که مهر ماه 1368 در اولین کلاس درس من در مدرسه، معلم من بود. همان جا از وی معذرت خواهی کردم. به او گفتم "حالا می فهمم که معلمی چقدر کار سختی است و برای همه اذیت ها از شما عذرخواهی می کنم". شاید باورتان نشود که برای اولین بار فارسی حرف زدن او را شنیدم. او خیلی راحت لبخند زد و گفت این طبیعت این کار است.