تبليغاتX
سینا و فوتبال

سینا و فوتبال

بررسی بازی‌های فوتبال

قبل از این که بحث مشکلات تیم ملی را مطرح کنم، نقدی بر گفته های سرمربی و سرپرست تیم ملی دارم. آنها بارها تأکید کرده اند که در حال جوانگرایی هستند و از این نظر، تیم ملی فعلی را منحصر بفرد می  دانند. در حالی که به نظر من کمی در این مورد مغالطه صورت گرفته است. مربیان فعلی تیم ملی چاره ای جز انتخاب بازیکنان جدید ندارند. به این مربیان که به نظر می رسد فراموش کرده اند یادآوری می کنم، علی دایی دو سالی هست که بازنشسته شده است، کریم باقری در تیم باشگاهی اش به زور ۶۰ دقیقه می دود و یک بازی در میان مصدوم می شود، علی کریمی و مهدی مهدوی کیا هم که اعلام کرده اند با بازی های ملی خداحافظی کرده اند. بنابراین چاره ای وجود ندارد جز آن که بازیکنان جدید به تیم ملی دعوت کرد. جالب اینجاست که فرهاد مجیدی به تیم ملی دعوت می شود. فرهاد مجیدی را یادم هست، در تیم بهمن با علی محمدپور هم بازی بود و در بهترین حال ۳۲-۳۳ ساله است. قبول دارم که خوب بازی می کند، اما به نظرم با مفهوم جوانگرایی کمی متفاوت است. سایر بازیکنان تیم ملی همان هایی هستند که سال هاست می شناسیم. رحمتی، عقیلی، نصرتی، نکونام، تیموریان، معدنچی، نوری. حاج صفی و خلعتبری هم که در زمان مربیان پیشین به تیم ملی دعوت شده بودند. تنها استثنای جمع کریم انصاری فرد است؛ یعنی مربیان تیم ملی با دعوت از یک بازیکن ۱۹ساله ادعای جوان گرایی می کنند و دیگر خدا را هم بنده نیستند. به نظر می رسد چنین رویکردی تنها برای آماده کردن ذهن مردم برای شکست های احتمالی و بازی های سطح پایین تیم باشد.

برگردیم به سیستم بازی تیم ملی و ۴-۲-۳-۱ تیم ملی. تأکید ابتدایی من بر روی نظام دفاعی تیم ملی است. مشکل سیستم چهار دفاعه سنتی را باید از برزیلی ها پرسید که در جام جهانی ۱۹۸۲ با وجود بازیکنان توانمند خود سه بار روی خط آفساید ماندند تا پائولو روسی هوشیار سه گل به آنها بزند و برزیل ۳-۲ مغلوب ایتالیا شود و به خانه برگردد. مشکل اصلی این بود که برزیلی ها چهار مدافع خود را کاملا روی یک خط قرار می دادند. راهکارهای مربیان بزرگ دنیا متفاوت بود. آلمان به سیستم ۳-۵-۲ روی آوردند و قهرمان جهان شدند. در اینجا یک مدافع میانی همیشه نقش پوششی داشت. برزیل ۱۹۹۴ هم با اضافه کردن یک هافبک دفاعی با وظایف دفاعی صرف موفق شدند جام جهانی را فتح کنند. اما فرانسوی ها نه تنها هافبک های دفاعی توانمندی چون پتی و دشان داشتند، نظام دفاعی را به گونه ای چیدند که هر چهار مدافع نقش پوششی هم داشته باشند. مارسل دزایی می توانست در نقش مدافع پوششی هم بازی کند. بلان هم تا حدی چنین توانایی داشت. لیلیان تورام با وجود آن که دفاع راست بود، هم می توانست در میانه دفاع بازی کند و هم مدافع پوششی باشد. کما این که در یووه مدتی در این نقش بازی کرد. دو مدافع کناری علاوه بر نقش دفاعی باید نقش تهاجمی هم می داشتند و در حمله های تیم شرکت می کردند. بنابراین بسیار مهم بود که بتوانند به موقع به محل بازی خود در خط دفاعی برگردند.

پس از موفقیت فرانسه اکثر تیم های دنیا به سیستم چهار دفاعه روی آوردند. در ایران هم چنین بحث هایی مطرح شد و مربیان بر اساس سلیقه شخصی سیستم های چهار دفاعه و سه دفاعه را استفاده کردند. اما به نظر می رسد مشکل فراموش شده بحث نفرات در این سیستم است. متأسفانه ویژگی های مورد نیاز مدافعان کناری در بازیکنان فعلی تیم ملی وجود ندارد. مشکل دفاع های کناری به گذشته های دور برمی گردد، زمانی که علی پروین به شکلی نامشخص در دوره ای جواد زرینچه را به تیم ملی دعوت نکرد و پس از آن صادق ورمزیار آماده را. به همین دلیل پروین در یک بازی از کریم باقری در دفاع چپ استفاده کرد و کریم ۱۹ ساله آن قدر بد بود که یک سالی از تیم ملی دور ماند. پس از آن، مدتی رضایی منش راست پا دفاع چپ بود. به نظر می رسد که پس از جواد زرینچه و مجتبی محرمی ما هرگز نتوانستیم هم زمان دفاع راست و چپ خوبی در تیم مان داشته باشیم. تنها امیدمان ظهور جواد منافی بود که با تصادفش مجبور به خداحافظی زودهنگام شد. در سال های اخیر وضع ما بدتر شده است. به عنوان مثال، حسین کعبی می تواند یکی از بهترین گوش های فوتبال ایران باشد. اما مربیان تیم ملی با آوردن او به پست دفاعی او را سوزاندند. پستی که نیاز به قدرت بدنی و تکل های صحیح دارد. نیتجه آن که کعبی خشونت بازی خود را زیاد کرد تا فقدان قدرت بدنی را جبران کند. بی دلیل نبود که خیلی راحت تیم های انگلیسی او را پس می فرستند. جالب اینجاست که مصطفی دنیزلی سریع بازی او را می شناسد و با استفاده از وی در گوش راست، کعبی را تبدیل به ستاره تیمش می کند. هم اکنون در تیم ملی شرایط عجیب تر شده است. بازیکنانی در دفاع های کناری استفاده می شوند که ذاتا هافبک هستند. احسان حاج صفی هافبک است. استفاده از او در دفاع یعنی جا ماندن های متناوب دفاع چپ ما. هاشم بیگ زاده هافبک وسط است. وقتی او را به دفاع می آوریم باید عادت کنیم که دفاع میانی ما به کنار برود و پشت او را جمع کند. نصرتی چپ پا نیست. استفاده از وی در دفاع چپ یعنی خداحافظی با ارسال از جناح چپ. خسرو حیدری هافبک است. وقتی او را به دفاع می آوریم؛ باید با بازیسازی او خداحافظی کنیم. اگر چنین اتفاقی در بازی های باشگاهی بیفتد چندان عجیب نیست، اما آیا تیم ملی نباید بازیکنان تخصصی داشته باشد؟

بحث فوتبال تهاجمی روز اروپا در نوشتار بعدی می آید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 14:30  توسط سينا انصاری  | 

یادم نمی رود، مهر ماه 1382 برای اولین بار به عنوان معلم رفتم سر کلاس، وقتی بیرون آمدم و با کمی ترس و مستر ساعتیخجالت وارد اتاق معلمان شدم، شخص دوست داشتنی و بزرگواری را دیدم که مهر ماه 1368 در اولین کلاس درس من در مدرسه، معلم من بود. همان جا از وی معذرت خواهی کردم. به او گفتم "حالا می فهمم که معلمی چقدر کار سختی است و برای همه اذیت ها از شما عذرخواهی می کنم". شاید باورتان نشود که برای اولین بار فارسی حرف زدن او را شنیدم. او خیلی راحت لبخند زد و گفت این طبیعت این کار است.

معلم زبان انگلیسی ما بود. سال 1368 و تازه جنگ تمام شده بود و هنوز کلاس های زبان با کتاب های هدوی و استریم و بقیه متداول نشده بود. کانون زبان برای ثبت نام صف ده کیلومتری داشت و موسسه ملی زبان هم آن سر شهر. سیمین هم وسط شهر و ترافیک. در نتیجه باید می رفتی سر کلاس مدرسه زبان انگلیسی یاد می گرفتی. معلم های زیان هم که حال درس دادن نداشتند و همه چیز فارسی بود. اما آقای ساعتی از همان اول با ما انگلیسی حرف زد، آن قدر ادا در می آورد و از کیف بزرگش "پیکچر" در می آورد که ما خرفهم شویم. خلاصه آن قدر انگلیسی حرف می زد که همه به او می گفتند مستر ساعتی. یکی از آرزوهای من در زندگی این بود که فارسی حرف زدنش را بشنوم. یادم هست در جلسه اولیا وقتی می خواست فارسی حرف بزند ما را می انداخت بیرون؛ بعدش تا من مامان را می دیدم می پرسیدم مستر ساعتی فارسی بلده و اون هم جواب می داد "تازه ترکی هم بلده". خلاصه اون موقع کتاب لوک لیسن لرن رو به ما می داد تا زبان را با کتاب درست و حسابی یاد بگیریم. مرد بزرگی بود، همه ما دوستش داشتیم. از طریق استاد خوش بیانم - امیر حسین هاشمی - مطلع شدم که فوت کرده است. دوست دارم عکسی از او اینجا بگذارم، اگر رهگذری چنین عکسی دارد، ما را بی نصیب نگذارد.

برای این که بعضی ها نپرسند این ها چه ربطی به فوتبال دارد و من مجبور شوم بگویم که این بخش سینای سایت است و ربطی به فوتبالش ندارد؛ یادی هم از حسین خوشخوان می کنم که معلم ورزش ما بود و البته از داوران مطرح آن زمان فوتبال. علاقه خاصی داشت که سر لباس ورزشی به ما تکه بیندازد. هر وقت کسی لباس ورزشی کامل نداشت (مثلا کفش و شلوار داشت و پیراهنش ورزشی نبود)، سریع می گفت، "خوب با کراوات میومدی یهو". امیدوارم که همیشه خوش باشد.

وبلاگی که دانش آموزانش  به یادش درست کرده اند

مطلبی هم از استاد شیوا با قلم همیشه توانایش

پس نوشت؛ در ضمن الان دیدم که بزرگداشتی برای یکی از معلمان بی ادعای ما در دوره راهنمایی در خانه هنرمندان برگزار شده، برای همین لینک اون رو در اینجا می گذارم: بزرگداشت علیرضا طبایی در خانه هنرمندان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 13:10  توسط سينا انصاری  | 

احتمالا کسانی که اخبار فوتبال را دنبال می کنند، شنیده اند که دیگو مارادونا سه ماه از فعالیت های فوتبال محروم شده است. دلیل آن هم حرف های رکیک وی پس از بازی با اروگوئه و پیروزی بر این تیم و راهیابی به جام جهانی بوده است. برایم این سوال پیش آمد که مگر مارادونا چه گفته است. هر چه گشتم دیدم هیچ مطلب فارسی در این مورد وجود ندارد و با آن که مارادونا از خانم ها معذرت خواهی کرده است، هیچ سایتی حرف های وی را ترجمه نکرده است. بنابراین همان طور که مارادونا از خانم ها معذرت خواهی کرده است، من هم از خانم ها معذرت خواهی می کنم و اشاره می کنم که وی پس از تشکر از اعضای تیم و کسانی که وی مردم واقعی آرژانتین نامید - آنانی که برای تشویق تیم به اروگوئه آمده بودند - گفت اما برای آنان که با من مثل یک آشغال رفتار کردند، باید بگویم که ساک بزنند (1).

"آنان که ما را باور نداشتند، بیایند ساک بزنند." سپس مارادونا توضیح می دهد که هرگز خاکستری نبوده است، و همیشه سیاه یا سفید بوده است.

مارادونا توضیح داد که خودش مطالب روزنامه ها را نمی خوانده است، ولی دخترانش به او گفته اند که چه کسانی چه مطالبی می نویسند. بنابراین وقتی یکی از روزنامه نگاران خودش را معرفی کرد، مارادونا خیلی راحت به او گفت که "تو هم پاسمان، کیر رو بکن تو کونت".

خلاصه همین دیگه. ماراذونا برای همین حرف ها سه ماهی محروم و 16500 یورو جریمه شد. با این کارش به مایلی کهن هم یاد داد که آدم وقتی می خواد فحاشی کنه، چطور باید عمل کنه و از این قرطی بازی ها درنیاره که خدا آقا تختی رو رحمت کنه و ... . مثل آدم حرفتو بزن برو.


پی نوشت:

(1) برای آنها که با لفظ ساک زدن آشنا نیستند (یا برای ما جانماز آب میکشن) باید توضیح بدم که این واژه انگلیسیه و در لغت به معنای مک زدنه. اما در اینجا به این معناست که کسی آلت مردانه رو در دهانش بگذاره و با جلو و عقب بردن دهان خودش در اون مرد تولید شعف کنه. متاسفانه برخی افراد در کار ساک زدن کم کاری میکنن و از خوردن بیضه ها یا ساک زدن تا لحظه انزال خودداری میکنن (به امید روزی که کسی کم کاری نکنه). اما مارادونا به ادامه دادن این عمل توسط خبرنگاران اشاره داشته است.

(2) مارادونا امروز از گفته های خودش اظهار پشیمانی کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 0:43  توسط سينا انصاری  | 

وقتی برنامه این هفته برنامه نود و جریان این بازیکن پدرمرده نیجریه ای پخش شد، خاطرات قدیمی برای من زنده شد.

اول این که این مادرمرده ته کوچه ما زندگی می کرد. دوم این که برای آنهایی که جریان را نمی دانند باید بگویم این بنده خدا آمد تیم پورا - اواسط دهه ۱۳۷۰ بود فردوسی پور جان - و بعد به تیم های مختلف رفت. چند سال پیش رفت تیم کاوه و از آن زمان مشکلاتش شروع شد. از آنجایی که گذرنامه او در اختیار پلیس امنیت است (احتمالا) و تا موقعی که مالیاتش را ندهد، نمی تواند گذرنامه اش را دریافت کند. بنابراین عملا محکوم به ماندن در ایران است !!!!!

چند سال پیش محمد خردادیان - معلم رقص ساکن آمریکا - آمد ایران. تصادفا هنگام خروج از ایران دستگیر و در دادگاه به مجازات هایی محکوم شد که جالب ترین آنها این بود که نمی تواند به مدت ده سال از ایران خارج شود. انگار که ایران زندان است و وی محکوم به ماندن در ایران شد.

هفته گذشته چند تن از سینماگران ایرانی قصد خروج از ایران داشتند که از خروج شان ممانعت به عمل آمد. در اصطلاح ممنوع الخروج شدند. باز هم تفکر این بود که آنها چون گناهکار هستند (البته در نگاه تعدادی از افراد ابله) ، نباید از کشور خارج شوند. آنها محکوم به ماندن در ایران هستند.

 

به عنوان یک ایرانی هر کس افتخار می کند که در کشورش زندگی می کند، اما عجیب است، افرادی هستند در حاکمیت که ایران را به صورت زندان می بینند و هر کس را محکوم می دانند در ایران نگه می دارند.

من از این آدم ها می ترسم، شما چطور؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 1:43  توسط سينا انصاری  |