یادم هست زمانی عاشق دختری بودم، از من انتظار داشت در حالی که هرگز خانه نیست، به او زنگ بزنم، با او صحبت کنم و با آن که با من جایی نمیآمد با او همهجا همراه میشدم. آن روز به او گفتم که فاصله خایهمالی و عاشقی تنها یک تار مو است. امروز با توجه به نقدهایی که میشود میگویم فاصله انتقاد و لجنمالی یک تار مو است. همان طور که قابل حدس بود به جای آن که فوتبال ایران مورد نقد قرار بگیرد امیر قلعهنوعی لجنمال شد. بارها گفتهام قلعهنوعی برای این سِمت بسیار جوان بود. اکنون هم همین را میگویم. اما سؤال این است که چرا برانکو یکشبه این قدر عزیز میشود، در حالی که ایران از کره در پنالتی شکست خورد. دوره قبل هم از چین. بازیهای دوره قبل هم چندان چنگی به دل نمیزد. ایران در این دوره از کرهای شکست خورد که در چهار بازی آخر خود گل نخورد؛ سه تا 120 دقیقه و یک 90 دقیقه. آن هم در مقابل ایران، ژاپن و عراق قهرمان! عملکرد قلعهنوعی به هیچ وجه قابل دفاع نیست و تذکر امیر حاجرضایی هم بهجا، قلعهنوعی باید ادبیات خود را عوض کند. به هر حال، همچنان که در پُست پیشین گفتهام مشکلات ساختاری را باید از بُعد کلان بررسی کرد. فکر میکنم بعد نباشد به شرایط عراق در راه قهرمانی هم توجه کنیم.
عراق و عربستان و کره در این جام جوانگرایی کردند، جالب اینجاست که این تیمها سه مقام اول جام را بدست آوردند. آنچه جوانها داشتند و بزرگان تیمهای دیگر، از همه مهمتر ایران و استرالیا نداشتند انگیزه بود. هر کس «محمود یونس» کاپیتان 28 ساله عراق را میدید متوجه میشود من چه میگویم. در چهره وی انگیزه و تلاش دیده میشد. وی این نیرو را به همه تیم خود منتقل میکرد. با این کارش روحیه تیمی جدیدی به وجود میآورد که باعث میشد حرکتی مداوم داشته باشد. شاید بتوان او را با علی دایی در سالهای جوانی مقایسه کرد که روحیه جنگندگیاش تیم را متحول میکرد. دایی چند سالی با آن روحیه خداحافظی کرده بود. وقتی به سایپا آمد، با غرور آمد. به همین دلیل در اواسط فصل سایپا از فرم آرمانی خودش خارج شد. ولی در آخر فصل وقتی دایی به خودش آمد تیمش هم روحیه کرد. دایی توانست روحیه جنگندگی را به تیمش بدهد. ویهرا مربی عراق و محمود یونس با هم این کار را انجام دادند. عربستانِ جوان شده هم چنین وضعیتی داشت. همه قهرمانی متعلق به این دو نیست، نشاط اکرم و الهواری و سایر بازیکنان هم همین نقش را داشتند. آنها آمده بودند تا در قالب یک تیم هر چه دارند در اختیار مردمشان و تیمشان قرار دادند. اما سوال اینجاست که آیا بازیکنان حرفهای ما چنین قصدی داشتند. بماند، اگر بخواهیم میتوانیم ساعتها در مورد تفاوت بازی بازیکنان انگلیسی در باشگاه و تیم ملی صحبت کنیم.
بحث پایانی در مورد برنامه آقای فردوسیپور که احترام زیادی برایش قائلم، اما فکر میکنم که نقد سازنده راه بهتر شدن کار او را فراهم میکند. فردوسیپور در سالهای اخیر خود را به عنوان فردی مطلع در فوتبال ما مطرح کرده است و این اتفاق را مدیون مطالعات خود و دانستههای زبان انگلیسی است و تفکر منطقی خود است، اما همین حجم اطلاعات باعث شده تا جایگاهش را فراهم کند. فردوسیپور مفسر و کارشناس نیست، گزارشگر است. بنابراین نباید در مورد تعویض بازیکنان و اشتباهات مربیان اظهار نظر کند، وی در طول بازی به وفور این کار را انجام میدهد. به همین دلیل اکثر بازیکنان و مربیان از دست او شاکی هستند. او به این موضوع توجه نمیکند. از طرف دیگر، فردوسیپور وارد بازی مضحک تلویزیون ایران شده است که فکر میکند حمایت یعنی خایهمالی. این درست نیست که ناگهان قلعهنوعی را به عنوان متهم به تلویزیون بیاوریم و بکوبیم. این کار نقد نیست، لجنمالی است. انتقاد باید پیشتر انجام میشد. حمایت هم بدین معنی نبود که حتی بازیهای بد تیم ملی هم مورد تشویق قرار گیرد؛ این خایهمالی است.
مواظب تار موها باشیم. در ضمن زمینخورده را زمین زدن شرط مروت نیست.
